با سلام به همه دوستان
مدتی است عقد کردم.خانواده ی مادریم به خاطر انتخابم من رو طرد کردن و باهام قطع ارتباط کردن.دلیل اصلی اونها برای مخالفت شون این بود که خانواده شوهرم بی کلاس هستن.چون توی روستازندگی میکنن.من همسرم رو به خاطر صداقت و دل پاکی اش انتخاب کردم.ایشون فوق لیسانس دارن و سختی های زیادی توی زندگی شون متحمل شدن و به سختی درسشون رو ادامه دادن که همه اینها برای من ارزشمند هست. شب بله برون به خاطر قیافه ی ظاهری ایشون و خانواده ی ساده ای که دارن مورد تمسخر فامیل قرار گرفتم و همه من رو سرزنش می کردن به خاطر انتخابم.اما من به پشتوانه ی مادرم عقد کردم چون به انتخابم ایمان داشتم.شوهر من انسان کم حرفیه.یه کم خجالتیه و توی جمعی که نا آشنا باشن صحبت نمی کنه مگر اینکه سوالی ازش بپرسن.هیچ وقت دروغ نمی گه و البته این راستگویی اش گاهی باعث دردسر می شه.مثلا وقتی مادرم در مورد مقدار پولی که پس انداز داره ازش پرسید مبلغ دقیق اش رو گفت و این باعث شد مادرم به من حرفهایی بزنه که دلگیر بشم.من می دونم که ایشون از لحاظ مادی وضع خوبی نداره چون تا به حال سرپرستی مادر و برادر کوچکتر رو بر عهده داشته و بعد از ازدواج هم همون طور که قبل از عقد به من گفته بود می خواد که به اونها کمک کنه.از نظر خانواده ام من دارم زیادی از خودم مایه می ذارم و از خودگذشتگی دارم!چون من بهش گفتم اگه وضع مالی اش خوب نیست نیاز نیست مراسم عروسی بگیره.اما ایشون گفتن اگه خانواده ات دوست دارن مراسم می گیریم.من مطمئنم که اگه پول داشته باشه برام کم نمی ذاره اما مادرم می گه تو به حرف هیچ کی گوش نمی دی.اون ادایی ها و خاله هات اینم از من؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)