سلامنوشته اصلی توسط ليلا موفق
درک می کنم که در هنگام نوشتن این سطرها عصبانی بودید و یا حداقل ناراحت و خوب می فهمم که دلسوزی و انسان دوستی تان شما را برافروخته کرده است.
فکر می کنم اگر تمام نوشته های مرا در این صفحه بخوانید قضاوتی منصفانه تر خواهید داشت.
فقط باید اضافه کنم که من به دنبال خوشبختی نیستم؛تنها اگر بتوانم از بدبختی امروزم فرار کنم راه درازی را رفته ام.
ممنونم از شما و از همه دوستان
-گریه می کنه چون به اهدافش می رسه.من احساسی هستم و همیشه در مقابل گریه هاش خلع سلاح می شم.نمی گم که به عمد گریه می کنه ولی این نوع رفتار براش تبدیل به عادت شده و حتی در مقابل دیگران هم این رفتار رو تکرار می کنه و باعث می شه من همیشه فکر کنم دارم بهش ظلم می کنم.نوشته اصلی توسط eghlima
-از رابطه من با اون خانم تا اندازه ای آگاه هست و می دونه که دیگه باهاش ارتباطی ندارم؛ولی همیشه دنبال یه نفر سومی هست و درین رابطه حتی گاهی به زن داداشای خودشم مشکوک می شه شوربختانه!
-هیچ کاری رو بدون من نمی تونه انجام بده؛رانندگیش خوبه اما ماشین برنمی داره علی رغم این که کاملا آزاده و یه باری هم که ماشین رو به جایی زده بود هیچ واکنش بدی از من ندیده.
برای انجام یه کار بانکی ساده،من باید همراهش باشم.خونه هیچ کس بدون من نمی ره و انتظار داره من همیشه در همه جا همراهیش کنم...
-وابستگی یعنی این که نتونی کاری رو با ارده و خواست خودت و به تنهایی انجام بدی؛چنین کسی قدر حلاجی و تجزیه تحلیل مسائل در ذهنش رو نداره و تبعا در مرحله اجرا هم ضعیف خواهد بود.
فکرش رو بکنین که اگه من بمیرم،همسرم چطوری کاراش رو انجام خواهد داد؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)