به راستی من کیستم؟
در زندگی روزانه همه ما مسئولیت هایی داریم که در پی آن می بایست نقش هایی بازی کنیم :
پدر-مادر-معلم-مشاور-دلال-دکتر-مددکار اجتماع-...
گاهی آنقدر در یک نقش فرو می رویم که دیگر نمی توانیم از آن دست بکشیم
مثال) زن پس از بیست سال مامان بودن می بیند که بچه ها خانه را ترک کرده اند و اگر نتواند برای خود نقش دیگری دست و پا کند ، دچار خلا وجودی می شود، بنابر این او مجبور است که مدام نقش مامان را بازی کند
پس این نقش ها می توانند سرمنشا شخصیت های ما باشند.
پرسشی که در ذهن شکل می گیرد آن است که آیا تنها نقش ها شخصیت مان را می سازند یا منابع دیگری هم در شکل گیری شخصیت های متفاوت وجودمان دخیل هستند؟
در پاسخ می توان گفت منابع بسیاری در شکل گیری شخصیت هر فرد دخیل هست
تعارض های درونی
مثال) می توان به جنگ میان لزوم انجام کار و سرباززدن از انجام کار و به نعویق انداختن آن با توجه به داشتن فرصت در آینده نام برد
صداهای متعدد
مثال) منتقد درونی ( ناتوان-زندانبان ) ناتوان اجازه نمی دهد زن ظرفها را بشوید و زندانبان احازه نمی دهد تا ظرف ها را نشسته از خانه بیرون رود ، در نتیجه او مدام در خانه از این طرف به ان طرف می رود نه ظرف ها را می شوید و نه از خانه بیرون می رود








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)