به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 149

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته شدم ، بازم باید تحمل کنم ؟ (2)

    سلام دوستای خوبم
    خوبین؟

    من اصلا خوب نیستم
    دیشب داشتم با گوشی شوهرم بازی میکردم، چون میدونم نزدیک نامزدیمون اون حیوون خیابونی که شوهرم باهاش دوست بود، هنوز تو زندگیم بود، همش حساسم ببینم این چند روزه چیزی میبینم یا نه، رفتم تو تماسهاش دیدم اون آشغال باهاش تماس گرفته
    اعصابم ریخت به هم
    اصلا حالم خوب نیست
    از وقتی اسم نحسشو دیدم ریختم به هم، یه کم تو ظاهرم مشخص شد، ولی با تمرین تنفس نزاشتم شوهرم از عذابی که دارم میکشم چیزی بفهمه، ولی سر سریالها همش اشک میریختم و معدم درد گرفته بود
    صبح خیلی بد از خواب بیدار شدم
    وقتی این چیزا رو میبینم از شوهرم متنفر میشم، اصلا دلم نمیخواد هیچکاری کنم،انگیزمو از دست دادم، شکی که داشت از بین میرفت دوباره مثل قبل شدید شد، تمام برنامه هایی که برای سالگردمون داشتم از ذهنم بیرون رفته، اشتیاقمو از دست دادم، صبح که میخواستم باهاش خداحافظی کنم برعکس هر روز که باعشق میبوسیدمش، با اکراه بوسیدمش
    تو رو خدا بگین چکار کنم؟
    دلم میخواد چند روز مرخصی بگیرم بیفتم دنبال شوهرم ببینم اون حیوون تو زندگیم چه غلطی داره میکنه
    حالم داره به هم میخوره از این دخترایی که اینقدر ارزونن ، اینقدر حیوونن که تأهل رو درک نمیکنن
    تو ذهنم وقتی چشممو میبندم تصور میکنم یه جایی دیدمش ، با تمام وجودم بهش توهین میکنم و میزنمش،
    همش دروغه، خدا دروغه، وعده هاشم دروغه
    تو تمام زندگیم، تو مجردیم حاضر نشدم با کسی باشم برای اینکه به خدا اعتماد کردم که گفته بود از هر دست بدین از همون دست میگیرین، حتی با هیچ پسری بگو بخند نداشتم، حالا باید برای وفاداری که حداقل چیز تو زندگی مشترکه اینطوری دست و پا بزنم و داغون شم
    دوباره شدم مثل قبل
    همون ناراحتی، افسردگی، درد بدنی، و بی انگیزگی
    داشت همه چیز درست میشد
    ولی انگار...

  2. کاربر روبرو از پست مفید shamim_bahari2 تشکرکرده است .

    shamim_bahari2 (دوشنبه 24 مرداد 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.