دوستان خوبم
ازتون ممنونم که باهام همدردی کردین و راهنماییم کردین .
توکلم رو به خدا از دست ندادم و دارم با این قضیه کنار می یام . من تا جاییکه جا داشت تلاشمو کردم و شاید هم به تلاشم برای برگردوندن شوهرم ادامه بدم . نمی دونم تصمیم سختیه . تنها راهی که مونده اینه که برای آخرین بار یه جوری آدرس جدیدشو پیدا کنم و برم باهاش حرف بزنم . هرچند که بارها بهم گفته دوست نداره برم مزاحمش بشم . اصلا نمی دونم اگه قرار شد برم بهش چی بگم ؟ به قول اون حرفای تکراری رو بازم تکرار کنم و اونم تهش ضایعم کنه . از اینکه ضایع بشم ناراحت نمی شم اگه بدونم تهش فایده ای هم داره ولی ... نمی دونم واقعا دودلم . اگه هم کاری نکنم و دست رو دست بگذارم هم که معلومه دیگه اون به کارش ادامه می ده .
خدا رو شکر خیلی بهترم ولی همش فکر می کنم نکنه من کاری می تونستم انجام بدم و انجام ندادم .
بالهای صداقت ممنونم از اینکه مثل همیشه با راهنماییهات منو کمک می کنی .
من هم هنوز امید دارم و باور . هنوز هم توکل می کنم . ولی تصمیم گیریم ضعیفه و در نتیجه تلاشهام هم بی ثمر.
در مورد مهریه با چند تا وکیل دیگه هم مشورت کردم و گفتن کاری نمی تونی بکنی مگه اینکه شوهرت بخواد مهریتو بده .
به هر حال من اقدام می کنم بقیشو می ذارم به عهده خدا . چون از اولشم به فکر گرفتن پول نبودم اصلا این قضیه ناراحتم نکرده .
ولی در مورد رفتن و صحبت کردن با همسرم هنوز نتونستم تصمیم درستی بگیرم .
تا جاییکه میشد وسایل شوهرمو از جلوی چشام جمع کردم و سعی می کنم که وابستگیمو کم کنم . چه از لحاظ ظاهری چه باطنی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)