سلام.دختری 24 ساله ام به تازگی نامزد کرده ام با پسری که 3 سال از او بزرگتر هستم.مشکلاتی به وجود آمده که تردید دارم در تصمیم گیری نهایی.بد دهن و پرخاشگره.سر کوچکترین مورد فحاشی میکنه و هر وقت تذکر میدم می خنده و میگه وای با ادب.من همینم که هستم.توی این دوره نامزدیم جز چند مورد ابراز علاقه چیزی ندیدم جز عصبانیت تعصب و زور گویی.دختری هستم عاشق اخلاق محکم و با وقار اما متاسفانه همسرم علاقه شدیدی به شوخی کردن داره از کوچک تا شوخی های سنگین و بی معنا.به محض اینکه توی خلوت هم هستیم جز گاز گرفتن و کشیدن موهام و پنجیر گرفتن بدنم هیچ حرکت دیگری شادش نمی کنه.و این حرکات مدام اشک منو در می یاره به حدی که ذوقی برام نموده و امیدی ندارم که مثلاً خوب شوخی تمام می شه یا نه بلاخره الان می یاد عذر خواهی میکنه.مشکل بعدیم بدبینی های زیاد از حدش.به طوری که روزانه باید گزارش رئیس و ارباب رجوع های شرکتم و حالاتشون رو بدم و اگر موبایلم زنگی می خوره باید بگم کی بود چی می خواست و حق بیرون رفتن جز با مادرم و مادرش ندارم چرا که می دونه جامعه خرابه!!!!!سر کوچکترین قضیه باید به من بگه که حرف نزن یا حرف دهنتو بفهم یا میزنم توی دهنت که خون بیاد!!!دیروز سر یه قضیه کوچیک بحثمون شد و من اومدم دفاع کنم در حالی که آروم حرف میزدم گفت هیس ساکت صداتو ببر هرچی می گم بگو چشم به جای زبون درازی منم آروم گفتم درست حرف بزن مگه من بچه ام که جواب داد دهنتو ببند منم ناراحت شدم اونجا رو ترک کردم اومدم دم ماشین منتظر.اونم اومد و توی ماشین شروع کرد به فحش دادن که منم تحمل نیاوردم هر چی می گفت می گفتم خودتی.که عصبی شد زد توی چونه ام منم زدم توی چونش همین کارو که کردم گفت خوب که اینطور برم بزارمت خونتون بشین فکراتو کن.البته من وقتی زدم که گفت میزنم تو دهنت که خون بیاد..حالا کلافه ام موندم چه تصمیمی بگیرم آیا من مقصرم یا راهی هست که بشه امیدوار شم دست از این رفتاراش برداره یا بی فایدست در حالی که حرمتی نگه نمی داره؟؟؟؟؟یکی دو مورد هم که عصبانی می شد شروع می کنه به رانندگی با سرعت بالا و یک بار با سرعت بردم دم خونشون و رفت داخل و برگشت تو ماشین و حرکت کرد به طرف یک محله ساکت و بن بست و کارد آشپزخونه رو در آورد شروع کرد به گریه کردن که می خوام رگمو بزنم و من از ترسم کوتاه اومدم و بعد گریه کردو آروم گرفت از این حرکت خیلی ترسیدم.آیا باید سکوت کنم.ضمن اینکه روی دست چپش جای خودکشی های زیادیه که دلیله شو میگه مرگ پدرش بوده!آیا به خانوادم بگم یا امید به آروم کردنش داشته باشم؟تورو خدا کمکم کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)