سلام به شما دوست خوبم
ممنونم از اینکه راهنمائیم کردین
باور کن من از اول اینطوری نبودم و مثل الآن به ظاهر بدجنس نبودم ولی یکدفعه اینطوری شدم یعنی راستشو بخواین موضوع اینه که من و خواهرم جاری هستیم تا چند ماه پیش من اصلا این حس رو به خونواده ی همسرم نداشتم تا اینکه خواهرم که چند سال بیشتر عروس این خونواده شده در مورد خواهرومادر همسرم یکسری حرفا زد و نمیدونم چرا اینطوری شدم و نظرم نسبت به همه چیز عوض شد میگفت بخاطر همین اینطوری شدم از اون طرف وقتی رفتم پیش همسرم و یکسری رفتارا رو دیدم که به نظرم با حرفای خواهرم همخوانی داشت با خودم میگم نکنه راست بگه و با منم همین رفتارا بشه ، بخاطر این مسائل خیلی عذاب میکشم همه ی این چیزا توی ذهنمه از اون طرف میدونم که دیگه قراره ماه آینده از خونواده ام جدا بشم و نمیدونم چطوری باید با مسئله ی دوری کنار بیام خیلی ناراحتم دیشب دقیقا تا ساعت 4 صبح نخوابیدم یک کم فکر میکردم بعد گریه میکردم خیلی بهم ریخته ام .
در جواب hamdam عزیز باید بگم که هیچ ایرادی نداره که آدم ماشینش رو به خواهرش بده ولی چند بار ؟ یک بار دو بار ده بار صد بار و ...
خونواده ی همسرم اخلاق خاصی دارن مخصوصا همین خواهرش که گفتم به همسرم گفته با ما بیا ، اخلاقش اینه که اگه همه ی خواهر و برادرشوهرام خونه ی مادرشوهرم جمع باشن مثلا من و همسرم با هم گردش رفته باشیم بعد وقتی میریم خونه همچین اخلاق و رفتارش عوض میشه که باید ببینی که چرا به اونام نگفتیم همراه ما باشن .
خیر ، همسرم تک پسر نیستش









علاقه مندی ها (Bookmarks)