سلام به همه دوستان عزيز.راستش من تازه با اين سايت آشنا شدم و از اين بابت خيلى خوشحالم.اميدوارم بتونيم با نظر گرفتن از هم راه هاى بهترى براى يك زندگى زيباتر پيدا كنيم.
حالا شما كيميا جان.بخشى از مشكلاتت شبيه به مسائلى كه من هم داشتم و هنوز گاهى ادامه داره.
-اينو بدون كه گاهى وقتها مردها براى حفظ استقلالى كه به نظرِ خودشون با ازدواج از دست رفته با تمام محبّتى كه به همسر دارن خود را عقب ميكشن مثل يك fanar و بعد از مدتى با شتاب بيشتر بر ميگردان.بهتره اين جور وقتها با سرگرم كردن خودت به چيزايى كه دوست دارى اجازه بدى همسرت با خودش كمى خلوت كُنه اگه بخواى بهش نزديك بشى اون دورتر ميشه.
-خيلى از مشكلاتى كه آدمها دارن به دوران بچّگى شون ربط درِ پس خودت رو سرزنش نكن با آرامش ريشه ى اونها رو پيدا كن تا بتونى اصلاحش كنى.البته اين كار گاهى خيلى وقت ميبره.مثلا من ۹ سال ازدواج كردم.اونم كى؟سال پيش دانشگاهى.با وجود تمام مشكلات تونستم دانشگاه در يه رشته كه خيلى هم سخت بود قبول بشم ترم دوم حامله شدم و بعد از يك ترم باز درسم رو ادامه دادم واقعا سخت بود.در اين ميان همسرم كارهايى ميكرد كه علتش رو نمى فهميدم.كارهايى كه مسائلِ تو در برابر اونها هيچِ.ولى تونستم با تلاش خيلى از اون مسائل رو حال كنم.البته نه تمامش رو چون واقعا برخى موارد از توان من خارج.ميدونى خيلى از مسائل رو نميشه در جاما مطرح كرد ولى سعى ميكنم اين بر حرفمو مرتب كنم و برات بذارم.فكر كنم مفيد باشه.
فعلا با اجازه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)