سلام دوستان عزیزم.[/b]
تو تاپیک قبلیم مسئلم رو گفتم.
خواهش میکنم دعوام نکنین.
اما دوباره افتادم تو شک.همش با خودم میگم چی شد یه دفعه؟
به خدا خیلی سخته که یه دفعه این جوری بشه و همه چیز به هم بریزه.
مگه من بیچاره احساس نداشتم که یهو منو رها کرد و رفت.بداخلاق شدم(منی که خیلی اخلاقم خوب بود)
اعضای خانوادم و خسته کردم و عاصی.
البته خودمم ناراحتم از این موضوع ولی دست خودم نیست.
میدونم راه درست چیه و به اون هم
دارم عمل میکنم.
اما....
فکر کنم خود آزاری دارم .آخه با این که میدونم همه چی رو ولی باز فکرم همش تو اون طرفه.
وای خیلی ناراحتم.خودم که هیچی: دیگران رو دارم با افسردگیم اذیت میکنم.اخه هیچکی عادت نداره منو این جوری ببینه(ناراحت و کلافه)
به خدا سرم رو هم بند کردم شبا تا 1 درس میخونم.روزا آهنگ گوش میدم .با دوستام بیرون میرم.اما نمیره از ذهنم بیرون که نمیره.....
فکر کنم دلم تنگ شده واسش.
هر روز میام این حا
تاپیک های مختلف رو میخونم و یاد میگیرم.
حرفای شما دوستان گلم رو هم که تو تاپیک قبلیم زدین هر روز چند دفعه میخونم.
ولی باز....[b]











علاقه مندی ها (Bookmarks)