فکر نمی کردم توی این سایت اینقدر آقای سنگ تراشان واسه من دلسوزی کنن
واقعا که دستتون درد نکنه من از شما کمک خواسته بودم ولی شما اصلا حتی یه جواب کوچولو هم به من ندادین من از شما خواستم که بهم بگین باید چی کار کنم اما شما اصلا اهیمت ندادین
من به حرف دوستانی که اینجا واسه من گفته بودن گوش کردم و تا اونحایی که تونستم ازش دوری کردم اما الان چی اینقدر خودش رو به من نزدیک کرد که چه بخوام چه نخوام بهش دارم علاقمند می شم و این رو هم خودش فهمیده و از وقتی که این رو فهمیده رفتارش عوض شده یه روز اینقدر به من نزدیک می شه و با من گرم می گیره یه روز هم اینقدر با من رفتار سردی داره که من اصلا نمی دونم منظورش چیه و چرا داره این کارا رو می کنه البته یه موضوع دیگه ای هم که هست اینه که دایی من هم توی دانشگاه ما درس می خونه و یه جورایی فهمیده که اون داره چی کار می کنه و از رابطه من و اون هم تا حدودی باخبر شده و به خاطر همین هم یه دعوای کوچولو باهاش داشته و گفته که باید از من فاصله بگیره و وقتی دایی ام توی دانشکاهه بیشتر از من دوری می کنه اما وقتی که با هم تنهاییم خیلی راحت تره البته نه همیشه بعضی مواقع رفتارش خیلی گرم و دوستانه اس و بعضی وقتا بد اخلاقه

واقعا من نمی دونم اون واقعا به من علاقه داره یا نه گیج شدم


آقای سنگ تراشان من از شما کمک خواستم امیدوارم که این دفعه دیگه به داد من برسین چون قضیه دیگه داره خیلی واسه من جدی می شه