سرکار خانم بختیاری
ممنونم از راهنمایتون
ولی مشکل اینجاست که اون هیچ حرکتی واسه درست کردن نمیکنه ، میگه دست خودم نیست ، دیگه خالی خلی ام ، قبلا همه سعی خودموکردم الن دیگه نمیتونم .
باید بگم من هیچوقت نسبت به اون بیتفاوت نبودم . هیچوقت بدون اون یا مجردی حتی یکبار با دوستام مسافرت نرفتم . همیشه فوق العاده بهش وابسته بودم .یعنی نمیدونم من چیکار کردم که اینقدر که میگه اذیت شده .
حالاکه من همه چیو قبول کردم ، بیشتر از همیشه سعی میکنم چرا همکاری نمیکنه ، میگه بنظر من ما نمیتونیم با هم زندگی کنیم . آخه بعد از اینکه من واقعا متوجه ناراحتی واقعی اون شدم ( همون باری که منو تنها گذاشت ) و فهمیدم که چقد ناراحته فقط یه فرصت برای جبران اون چیزا داشتم که متاسفانه با مشخص شدن جریان رابطه دوباره همه چیز متشنج شد ولی بخدا من تو همین شرایطم همش سعی میکردم فراموش کنم اون خودش با ادامه بیتفاوت بودنش و سرد بودنش منو مشکوک میکرد