سلام خانم عزیز

من هم تقریبا مشکلم همینه من فوق العاده زود از کوره در میرم و قاطی میکنم (البته اینطوری نبودم و یادمه مجرد بودم همش آهنگ میگذاشتم و ورزش میکردم و میرقصیدم و شاد بودم و با دوستام دائم بیرون)
البته اون موقع ها هم اگر کسی رو اعصابم بود بازم از کوره در میرفتم
و شوهرم نقطه مقابل در اوج خونسردی میدونه چطوری حرص منو در بیاره و من در اوج بی سیاستی و بی کفایتی تمام نقاط ضعفم را دادم دستش و ایشون هر موقع بحثی میشد سو استفاده میکرد

و اینکه تو دعوا ها و بحث ها ایشون اول به طور کاملا خونسردی حرص منو درمیاره بعد که این کار را کرد یا منکر میشه و یا میگه منظورم این نبود که منظورم اون بود تو کلا بدبینی ها...

خلاصه و گاها در اثر پرخاشگری من کاملا قهر میکنه و اصلا زن ذلیل نیست و اهل منت کشی هم نیست
و قهر هم یکی از نقطه ضعفامه و نمیتونم مدت زیاد باهاش بقهرم

حالا به جای اینککه خودمو لوس کنم بیشتر قاط میزنم باهاش آشتی نمیکنما ولی همش بهش گیر میدم آی اطاقت را تمیز کن چرا دیر رفتی سرکار میپرم بهش
اون هم ناجنس میدونه که من از قهرش ناراحتم
و با خونسردی جوابمو میده یا میره با بچه ها شوخی میکنه
در صورتی که این جور موقع ها من سر بچه ها داد میکشم و خیلی کم پیش میاد باهاشون خوب حرف بزنم
البته من اوایل ازدواج قبل از بچه مثل شما بودم و تا قهر میکرد میرفتم یا باهاش سر صحبت را باز میکردم یا از دلش در میاوردم حتا اگر تقصیر از خودش یا خانواده ش بود


من تنها نتیجه ای که تو این چند سال زندگی بهش رسیدم این هست که اگر از همون اول ازدواج سیاست به خرج دادیم و با پنبه سر بریدن و با رفتار به همسر بفهمونیم اشتباهش را نه با درگیری و دعوا یعنی تو حرکاتمون و سر سنگین شدنمون بفهمه که ما ازش دلخوریم
البته شوهرهای ما جزو اون دسته از مردهای مستقل هستند یعنی اگر زنشون هم نبود نبود خیلی احساس ناراحتی نمیکنند
و مثل خیلی مردها نیستند که (نمیشه بهشون گفت زن ذلیل چون من خودم از مرد زن ذلیل خوشم نمیاد)برای خانمها احترام قائلند و وابستگی دارند به همسرشون
و این فقط بخت ما بوده و بس
اکثر زن و مردهایی که دور و برم دیدم البته غیر از مادرشوهر و خواهرشوهرم که هم شوهراشون دوستشون دارند و یه لحظه بدون اینها نمیتونند باشند و البته این رابطه دو طرفه س
خیلی خانواده ها را دیدم که یا مرده گرمتر از زنه هست و زن پسش میزنه یا برعکسه
یا اگر هم خیلی با هم هستند و همیشه دو طرفه علاقه هست هم مرد سیاست داشته و هم زن

مثلا من به همسرم از دوران دوستی حساس بودم و همسر من خیلی راحت فهمید که من آدم حسودیم و در نتیجه بعد از چهار پنج سال که خودمو حسود نشون دادم دیگه الان حنام رنگی نداره یا باید همینقدر بگذره تا همسرم بفهمه که من دیگه حسود نیستم و بهش حساس نیستم

و یا یک عمر بهش تذکر با تشر دادم دیگه باید به همون مقدار هم تذکراتم با متانت و مهربانی و همرا با قدردانی باشه تا ایشون بفهمه که من آدم خونسردیم وگرنه حالا حالا ها باور نمیکنه


گرچه الان هم دیر نیست

عزیزم اولین کاری که میکنی اینه که این استادش را لو خواهی داد و بعد که استادش گیر افتاد
همسرت که اومد خونه دیگه نگذار از خونه بره پدر و مادر خودت و همسرت را دعوت کن و خط مشی زندگی و انتظاراتت را با متانت و ادب روی کاغذ بنویس و از اون هم بخواه این کار را بکنه و جلو بزرگترها به هم تعهد بدهید
اجازه نده همسرت با دوستاش بره این شهر و اون شهر
از کجا معلوم که هنوز با اون دختره نباشه که تو جلسات استاد بهش علاقه مند شد شاید دیگه با استاد نباشه و استاد فقط یه بهانه باشه
از کجا معلوم که استاد ایشون که فهمیده شما با ایشون مخالفید ایشون را تشویق به همبستری و آشنایی همسرتون با اون خانم نکرده باشه؟؟؟

هر جور شده حتا اگر شده تو اتاقی حبسش کنی و مهریه ات را اجرا بگذاری و با مامور بیان و ببرنش یک کاری کن تنبیه بشه
ایشون شما را به راحتی به دست آورده و از قرار معلوم زیاد بهش سخت نگرفتی
باید بهش سخت بگیری ازش پول بخوای نگذاری هر موقع خواست بیاد هر موقع خواست بره همسرت در درجه اول باید کنارت باشه هر شب هر شب
حالا اگر محبت نمیکنه و مهرورزی نداره فعلا عیب نداره
ولی اولین قدمت این باشه که حتا اگر جدا از هم میخوابید حتما زیر یک سقف با هم باشید
اگر اینقدر ازت فراری شده بدون کسی را برای خودش داره و استاد هم بهانه س
بذار سختی زندگی و خرج کردن برای همسرش و گذشت واز بین بردن یکدنگیش را پیش بگیره

من دقیقا نمیدونم چطوری باید اینکار را بکنی اگر مهریه هم نداری که از تاین طریق گیرش بندازی حتما پیش یک دکتر مشاور روان پزشک برو شاید توصیه های من کارساز نباشه
ولی به دکترت بگو که نظرش راجع به اینکه بایدکار بکنی که همسرت مسولیت زندگیش را قبول بکنه (حالا که دیگه استادی در کار نیست)
و اگر موافق این موضوع بود ازش بپرس که چه کارهایی باید انجام بدهی
با درایت این همسری که اصلا بهش سخت نگرفتی درست کن
شاید خیلی دیر شده باشه ولی باز هم ممکنه درست بشه
میدونی مردی که زنش را دوست داره و عاشقشه نباید بره دنبال استادش نباید به راههای فرعی کشیده بشه و اگر هم کشیده شد دلیل بر این هست که اونقدر که ما دوستشون داریم اونها ندارند
پس دلیل اینکه بهش سخت نگرفتی اینه که دوستش داشتی و ترسیدی ازت ناراحت بشه و قهر کنه و یا بهت محبت نکنه
ایشون که اگر شما هم باهاش آشتی باشی و حرفی که به دلش بشینه را هم بگی و باهاش راه بیای باز هم اونقدری که باید بهت محبت و توجه نمیکنه و یکرنگ و یکدل نیست پس دیگه قاطع باش
دو حالت داره خانمم
1-یا درست میشه و میاد سر زندگیش
2-یا درست نمیشه که همچنان که سانتیا گفت طلاق عار نیست و نیمه گمشده ت را پیدا خواهی کرد شاید ایشون لایق شما نباشه و خدا راههای بهتری را سر راهت قرار بده(البته این را درصورتی گفتم که ایشون اصلا نخواد خودش را اصلاح کنه حتا بعد از گیر افتادن استادش)و باز هم بخواد همش تو را تنها بگذاره هی نیاد خونه هی قهر کنه
اینطوری که نمیشه
فعلا خیلی خونسرد کارهاتو از پیش ببر تا ببینیم این استاد محترم را کی میان کدبسته ببرند
بعد اقدام به اصلاح زندگیت بکن
چون تا وقتی این مرد تو زندگیتونه یا شوهرت بهانه ش میکنه واسه نبودن با تو و یا خیلی بهش وابسته س و واقعا میره پیش استادش در هر دو حالت به ضرر شماست و باید اسم این استاد را از زندگیت پاک کنی تا همه چیز اوکی بشه

با توجه به موضوع این تاپیک که گذاشتی کسی که نیاز به تربیت داره همسر شماست و شما هیچ مشکلی نداری و اشتباهی هم نکردی همسرت را هم خیلی دوست داری و کاملا نرمالی با توجه به نوشته هات تنها خطا این بوده که هر حرفی را که باید میگفتی بهش نمیگفتی البته میگفتی هم فایده نداشته چون زیر بار نمیرفته و دعوا و قهر
برای همینه که میگم کسی که نیاز به تربیت داره همسر شماست