RE: مشکلم خیلی خیلی جدی شده.....

نوشته اصلی توسط
sahra100
eghlima دوست گلم سلام
خیلی اشفته ای مشکل لاینحلی نداری گلم منم ازین قبیل مسایل کم نداشتم ولی تونستم راهکارش پیدا کنم
اولین ومهمترین نکته اینکه قهر ممنوع فضای متشنج ممنوع به خدا من اینقدر تا 1 سال پیش با همسرم قهر بودم شاید بگم هفته ای 5 روز قهر بودیم هیچ مساله ای هم حل نشد ولی 1 سال دیگه اینکار نمیکنم
ببین اول باید فضارو اروم کنی مسایلت رو بایگانی کنی می دونم شاید ازخیلی چیزها ناراحتی ولی قهر راهش نیست
دوم بپذیر همسرت مرد متفاوت از تو فکر میکنه عمل میکنه اگه تو یه شاخه گل گرفتی من 3 تا تولد تو سه روز براش گرفتم تهش جوابم این بود: مرسی ولی من خوشحال نمیشم که چی مثلا" خوب اولش ناراحت شدم ولی یاد گرفتم اون متفاوت از من حالا جای اینکه پدر خودم در بیارم تولد فلان مدلی بگیرم سعی میکنم با یه شام دونفره و ایجاد یه شب عالی بهش تبریک بگم توام باید راهش پیدا کنی ببین ازکدوم دسته ادم هاست شنوایی لمسی یا دیداری بعد به نحوه خودش شادش کن این با همه وجود بپذیر
سوم اینکه به علاقه مندی هاش احترام بذار امامزادرو دوست داره باشه چه خوب تشویقش کن بگو بهش که خوشحالی جای اینکه تو هزار تا مجلس دیگه باشه تو امامزادس از ته قلبت این وباور کن و واقعا" شاد باش (بری به تاپیک ها یه سر بزنی حرفم میگیری) اتفاقا" باهاش برو و سعی کن لذت ببری نه اینکه تحمل کنی لذت ببر بذار یاذ بگیره بایذ باهم باشید(ببین همسر من 4 سال میگفت با دوستات برو با خانوادت برو حالا مسافرت گرفته تا خرید خوب حالا یادش دادم جز تو با کسی نمیرم و 1سال باور میکنی خرید نرفتم تا یاد گرفت باید باهم باشیم) ببین اگر طاقت داشته باشی و هر جمعه هرقت میخواد بره باهاش برو ولی نشو یه مزاحم اویزون بذار لذت ببره بذار فکر کنه وای چه عالی هم زنم باهام هم دارم لذت میبرم بعد یاد میگیره با تو بودن وقتی تو 5 ماه بری اونموقع وقتی بگی میشه امروزم بریم فلان جا شک نکن نه نمیگه ولی تاکید میکنم تنها نرو بذار با تو بودن یاد بگیره و در عین حال این اخلاق که میگه با بقیه اجازه داری بری ارزش بدون فکر کن اگه نمیذاشت بری چی میشد؟ با دوستات قرار بذار با خانوادت برو ولی نه زمان های تعطیل تحت هر شرایطی کنارش باش بدون غر زدن سرزنش و توقع
و اما راجع به خانوادش ببین خیلی خوبه که با محبتی ولی حریم هات نگه دار منم خیلی با محبت بودم ولی بعدا" دیدم محبت من یه جورایی داره وظیفم تعبیر میشه راستش من زیادهروی کردم تو این با محبت بودن و نتیجش خوب نبود فقط توصیه میکنم با محبت باش اخم تخم نکن و به هیچ عنوان اجازه نده بفهمن با همسرت مساله داری مسایل شما مال شماست و مسرت حرفش بد نیست که بدش میاد خانوادش بفهمن این عالیه توام همراهی کن و مرز ها و حریم هات سعی کن معلوم باشه باهاشون
سلام دوست عزیزم خیلی خیلی خوشحالم که مشکلت حل شده و امیدوار
راستش من تو این 3 سال و 7 ماه زندگی جز جر و بحث و دعوا چیزی از زندگیم ندیدیم بدبختیم هم ایجاست که به همسرم واقعا علاقه مندم وگرنه
تو این تالار یاد گرفتم کمی عصبانیتم رو کنترل کنم وگرنه این چند روز کارمون به جاهای بدی میکشید
خودم به این نتیجه رسیده بودم که دیگه باهاش امامزاده نرم ولی نظر شما هم خیلی خوب هست چون من زیاد نمی تونم دوریه همسرم رو تحمل کنم
پدر و مادرم واقعا نگران زندگیم هستن و این مسئله بیشتر عذابم میده بیشتر اوقات سعی میکنم اونا نفهمند ولی خانواده شوهرم با کوچکترین چیز به اونا زنگ می زنند و اونا رو بهم میریزند مثلا مورد آخر سر این بود که من هر موقع میرم خونه خانواده همسرم چرا ناراحتم و سر این به مادرم زنگ زده بودند
امشب به شوهرم گفتم بین من و امامزاده داوود یکی رو انتخاب کن
و کلی باهم سر همه چی بحث کردیم که هیچ نتیجه ای هم نداشت جز به وجود اومدن دلخوری بیشتر
هم از نظر جسمی و هم روحی بهم ریخته شدم
میخوام فردا یه شروع خوب باشه برام ولی می ترسم پدرشوهر و مادر شوهرم دوباره بحث و گلگی رو شروع کنند یا کم محلی کنند و من بشدت حساس شدم روشون
اگه این روزا این جا رو نداشتم که.......
منتظر راهنماییتون هستم
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)