به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

Threaded View

  1. #1
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    مشکل رابطه من و همسرم با خانواده هامون

    سلام

    الان دلم خیلی گرفته ... واقعا غمگین شدم و غصه دارم

    چند روزه دیگه عقد کنان برادرم هست(عقد رسمی توی محضر و جشن عقدو عروسی اش برای برای چند ماهه دیگه)

    یادمه یک ماه پیش که بله برون داداشم بود
    وقتی با کلی بکارگیری مهارت های ارتباطی و کلامی زن و شوهر به همسرم گفتم و ازش درخواست کردم که توی مراسم شرکت کنه
    ( البته انتظاری هم ازش نداشتم که بیاد خوب یه جورایی بهش حق می دادم ، خودم رو گذاشتم جای اون و دیدم
    دیدم همون طور که من از خانواده همسرم دلگیرم
    اون هم حق داره از خانواده من دلگیر باشه
    و به هرحال هر کدوممون دلایل خودمون را واسه این دلخوری ها داریم
    و البته خیلی صبر و حوصله می خواد که این قطع ارتباط اصلاح بشه و دوباره بشیم مثل قدیم )

    شوهرم بهم گفت
    من به خاطر برادرت حتما میام ، به هرحال برای خانواده اون دختر هم جای سئوال میشه که دامادشون کجاست و درست نیست برای برادرت مشکل ساز بشیم

    نمی دونید چقدر این مردونگی شوهرم منو خوشحال کرد
    چقدر غرق شادی بودم

    اما حالا واسه عقد کنان داداشم وقتی به پدر و مادرم می گم که از طرفتون به شوهرم می گم شما خیلی خوشحال می شید که شوهرم توی محضر واسه عقد بیاد

    مامان میگه از قول من چیزی نگو
    چون وقتی شوهرت میاد من همش استرس دارم که نکنه اتفاقی بیفته و شوهرت موضع گیری کنه و حرفی بزنه

    واقعا دلم شکست
    آه ... خیلی ناراحت شدم

    همسرم توی بله برون خیلی خوب برخورد کرد ... انگار نه انگار که اتفاقی افتاده .... چقدر هم خوشحالی اش رو از اینکه برادرم داره داماد میشه نشون داد

    اما این رفتار و حرف های مامانم بد جوری دلم رو سوزوند

  2. 10 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (چهارشنبه 18 خرداد 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.