سلام خواهر خوبم
پستها رو خوندم و درد دل هات رو شنیدم... اگر می شه یه مروری کنید و بگید دقیقا الان مشکل کجاست؟
با توجه به تمریناتی که قرار بود انجام بدید کاری از پیش رفت؟ اصلا فرصت برای تمریناتت شد؟
خواهر خوبم
تا زمانیکه به ارامش درونی نرسید واقعا نمی شه کاری از پیش برد...
الان برام بنویس مشکل کجا بود که این قدر اشفته شدی؟ دقیقا و منصفانه برگرد عقب و بهم بگو..تیتراش مهمتر از جزئیاتشه..
چند خطی راجع به خدا نوشته بودی...می دونی خدا می برتت لب پرتگاه... همین که می خوای پرت بشی دستات رو می گیره!
زندگی تو دور از تقدیر و مکتوب الهی نیست...
می خوام به خودت کمک کنی
من به هیچ وجه حق رو به شوهرت نمی دهم... ولی نمی تونم با خیال راحت هم بگم حق با توئه!!! می شه خودت بگی چرا؟
دوست داشتی کارمون رو ادامه می دیم
ضمنا تعریف زندگی مشترک... تفاهم... و ... یه مقداری با چیزایی که نوشتی فرق می کنه...
بنویس... با دقت زندگی کن!!! و مطمئن باش مشکلت حل می شه... خیلی زودتر از اونچه که فکرش رو می کنی؟
تنها نیستید








علاقه مندی ها (Bookmarks)