به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 246

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟

    به خدا پیش اومده اینطوری باشه
    منم خیلی جاها خوندم که یک ساعت اول که مرد میاد خونه باید به حال خودش باشه
    منم هیچی نمیگم، بعد یک ساعت مثلا میپرسم چه خبر؟ میگه هیچی
    میگم چیزی شده ؟ میگه نه
    بعد میبینین یکی از دوستانش یا یکی از همسایه ها زنگ میزنه، از صحبتهاش میفهمم مثلا فلان اتفاق افتاده
    بهش میگم خیلی سخته اگه به منم بگی؟

    یا بارها پیش اومده پشت فرمون، اعصابش از ترافیک خورده، یا تو خونه خستست، حوصله نداره و ...
    اگه من باهاش حرف بزنم بی اعتنایی میکنه، پشت فرمون میگه حواسم پرت میشه، یا میره پای کامپیوتر یا مجله میخونه
    تو همین لحظه اگه دوستاش بهش زنگ بزنن میگه و میخنده، یا اگه یه خانم ازش آدرس بپرسه تند جوابشو میده و راهنمایی میکنه، این منو میرنجونه که فقط منم که حوصلمو نداره، حواسشو پرت میکنم، اعصابشو به هم میریزم
    خب منم سرکار میرم، منم خسته میشم، منم درگیری ذهنی دارم ولی به خدا یکبار هم سرش خالی نکردم

    چطوری باید بهش بفهمونم که این دیگرانن که باید بار خستگیشو به دوش بکشن نه اینکه سهمشون شادی ایشون باشه و سهم من تو زندگیم دیدن خستگی و بی حوصلگیش و از همه بدتر بی اطلاع بودن از مسائل

    تو تولد پدرشم من خودم هدیشو کادو کردم ولی از این ناراحت شدم که اونجا وقتی هدیمونو باز کردن یه دفعه دیدم تو کیفه پول هم هست، بارها بهش گفتم دلم نمیخواد تو جمع یه چیزی رو بشه که مربوط به ماست و من ازش بی خبرم
    خب اگه اینقدر نامحرمم که بخواد بهم بگه اینم دارم میزام تو کیف که خب این چه زندگی هست، اگرم زندگی مشترکه و منم محرمم پس چرا همیشه تو جمع اینطوری غافلگیر میشم
    شوهرم کارایی میکنه که من مثل بقیه جمع باید اون لحظه بفهمم
    خیلی سخته به خدا
    آدم احساس میکنه هیچ چیز مشترکی در کار نیست

    راستش کسانیکه منو میشناسن میدونن من همیشه دنبال سورپرایز کردن همسرم هستم
    میونن چقدر عاشق خوشحال کردنشم
    واقعیتش اونایی که تجربه زندگی دارن بهم میگن این کارات باعث میشه ازت انتظا داشته باشه و بشه وظیفت
    میگن همیشه اینکارو نکن، بعضی وقتا اصلا خودتو بزن به اون راه که مناسبتها یادت رفته
    میگن شوهرت عادت میکنه به این کار
    این واقعیت داره؟
    من دلم میخواد تو زندگیم بدون چشم داشت محبت کنم، ایجاد شادی کنم، همه چیز همیشه به دلخواه همسرم باشه
    ولی غیر از کارایی که میکنه و باعث سردی من میشه، این حرفها هم منو میترسونه
    من از خیلی از خانمها شنیدم که مثل من بودن و بعد چند سال فهمیدن اشتباه کردن و اگه تو این مدت به فکر خودشون بودن خیلی موفق تر بودن
    کدومش درسته؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید shamim_bahari2 تشکرکرده است .

    shamim_bahari2 (پنجشنبه 05 خرداد 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.