به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 184

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 تیر 90 [ 19:18]
    تاریخ عضویت
    1390-1-31
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    2,094
    سطح
    27
    Points: 2,094, Level: 27
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 81 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: تحمل کنم درست میشه ؟؟؟ امیدی هست ؟!!


    سلام
    باز هم یه دعوای دیگه سر مسائل خیلی الکی ، تقریبا هر دو روز یه بار دعوامون میشه
    فردا سالگرد ازدواج منه دیروز عصر شوهرم به همین خاطر مرخصی گرفته و اومد خونه ( که ای کاش نمی اومد ) . دیروز من دو شیفت سر کار بودم و به جای همکارم اومده بودم .شوهرم یه راست اومد پیشم سر کار و ظاهرا خیلی مهربون بود و و یک ساعتی پیشم موند و کمکم کرد و بعد رفت خونه که ماشین بیاره و بیاد دنبال من .... ( البته وقتی پیشم بود زنگ زد به همون دوستش و بهش گفت من اومدم خونه بیا پیشم . من خیلی ناراحت شدم ولی به روی خودم نیاوردم )
    تا اومد دنبالم حس کردم یه کم قاطیه به روی خودم نیاوردم گفت سریع باش باید برم جایی کار دارم ، وای دلم میخواست سرش داد بزنم و بگم هنوز نیومده کارات شروع شد ولی باز چیزی نگفتم ( اون از روز قبل رفتنش که تمام وقتشو پیش دوستش بود ، این هم از اومدنش که هنوز یک ساعت نبود رسیده بازم میخواست بره پیش دوستش ... دلم میخواست اصلا بر نمی گشت خونه )
    خلاصه رفتیم بریم خونه سر کوچه رفت که از سوپر چند تا چیز بخره و من هم پیاده شدم و بهش گفتم ببین حساب بدهکاریمون چند شده ، شوهرم سریع گفت ..... تومن منم گفتم خب چرا اینقدر زیاد ما هنوز 10 روز نیست که تسویه کردیم و تو این 10 روز هم چیز زیادی نخریدیم حتما اشتباه کرده ! وای انگار بهش فحش دادم ،نه درسته ، من خودم نگاه کردم ،نشستیم با هم حساب کردیم ، هر چی من میخواستم توضیح بدم که منظورم چیه اون بیشتر عصانی شد و تو خیابون نزدیک بود داد بزنه . سوار شدیم که بریم خونه ، من میخواستم واسش توضیح بدم که منظور من چیه باز هم شروع کرد به داد زدن ، من میخواستم همه چیزو درست کنم ولی شوهرم بدون اینکه حرف منو گوش بده فقط حرف خودشو میزد منم دیگه چیزی نگفتم و بدون اینکه حتی نگاهش کنم پیاده شدم رفتم . اومد داخل شروع کرد به داد زدن و ابرو ریزی کرذن .... تو اصلا حرف حالیت نیست ، مگه ترکی که من هر چی میگم تو نمی فهمی ، مگه یه چیزو چند بار سوال میکنن ، حالا چرا کم محلی میکنی چیزی نمیگی و از این حرفا منم چیزی نگفتم و لباسامو عوض کردم ...اینقدر داد و بیداد کرد که من زدم زیر گریه و گفتم من که چیزی نگفتم ، حرف بدی نزدم که تو اینجوری میکنی ، شوهرم گفت حالا چرا گریه میکنی مگه زدم کشتمت منم گفتم مگه حتما باید بزنی کسی بکشی که طرف گریه کنه و اونم برگشت ادای منو دراورد . بعد گفت حتما میخوای بگی من مقصرم نه چند بار بگم حتما چیزی خریدم که حسابمون اینقدر شده . رفت بیرون و منم پشت سرش گفتم فقط بلد ابروریزی راه بندازی ، سریع برگشت و منو محکم زد به دیوار و گفت اگر یه بار دیگه به من بی احترامی بکنی دهنتو می کنم پر خون !!!! و از خونه رفت بیرون منم همون جا نشستم و حدود یک ساعت فقط به حال خودم گریه کردم .....اینقدر پشت سرش نفرینش کردم که دلم اروم بگیره
    ساعت 9/5 اومد خونه .( ته دلم خالی شد گفتم الانه که بازم دعوا راه بندازه ترسیدم ) من همونطور نشسته بودم و حتی چراغها رو هم روشن نکردم ، گفت چرا اینجا نشیستی چیزی نگفتم ... با عصبانیت گفت بلند شو برا من شام بیار ، تا رفت بیرون سریع رفتم شامشو اماده کردم اومد گفت اینو نمی خوام یه چیزه دیگه درست کن !!!! داشتم اتیش میگرفتم ، فقط گریه میکردم !!! غذا که اورم رفتم که بخوابم گفت حتما شام نمیخوای بخوری گفتم گشنه نیستم ، داد زد چجوری گشنه نیستی ، ترسیدم گفتم بعدا می خورم . تا اومدم برم گفت چایی دم کن ! فقط نگاهش کردم ، گفت چته سخته نه ! وظیفته !!!!! دلم میخواست خدا بهم قدرت میداد تلافی همه کاراشو سرش در بیارم .... وای که چقدر از نفرت داشتم دلم میخواست هیچ وقت خونه نباشه ، حالم از این خونه بهم میخوره ... چکار باید بکنم خدایا.......................
    وسایل شامو براشتم و رفتم نشستم توی اشپزخونه تنها شام خورم داشتم گریه میکردم خیلی دلم اشوب بود. اومد پیشم نشست و گفت چرا اینجا غذا میخوری و شروع کرد به معذرت خواهی ، حتی نگاهش هم نکردم فقط اشک ریختم بلند شد رفت نشست پای تلویزیون منم یه راست رفتم خوابیدم ، خوابم که نمی برد ولی مجبور بودم تظاهر کنم که خوابم . صدای تلویزیون اینقدر بلند بود که داشتم روانی میشدم . نمی دونم کی خوابم برده بود ولی چه خوابی هر نیم ساعت یکبار بیدار میشدم و احساس میکرم باید یه کاری انجام میدادم و یادم رفته یا یه چیزی گم کردم صبح که بیدار شدم چشام خیلی ورم کرده بود و هر کاریش میکرم بازم معلوم بود که ورم داره ، اماده شدم و پیاه راه افتادم و اومدم سر کار و الانم که اینجام هر لحظه گلوم بغض میگیره و دلم میخواد گریه کنم ولی نمی شه. اصلا دلم نمیخواد برگردم خونه ولی مجبورم .....

    نمی دونم چرا سریع حالات روحیش عوض میشه اصلا دیروز که اومد خیلی ذوق کردم و گفتم خدایا شکرت چقدر اخلاقش خوب شده ولی به یک ساعت هم نکشید . همیشه از کاه کوه میسازه . این مساله چیزی نبود که بخواد اینقدر بزرگش کنه و داد و بیداد راه بندازه ولی متاسفانه اصلا روی حرکاتش و رفتارش کنترل نداره . راستی یادم رفت بگم دیروز تو حین اینکه داشت داد و بیداد میکرد میگفت کاش نیومده بودم خونه و نمی زاری یه دقیقه اعصابم راحت باشه و نمی تونم تو خونه باشم دیگه !!!!!!!!!! حالا ببین ، کتک مال منه ، اعصاب خوردی مال منه ، تحقیر شدن مال منه ولی ایشون نمی تونه تو این خونه بمونه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!واقعا که جالبه !
    حالا امروز هم رفته که واسه سالگرد ازدواجمون مثلا کادو بخره ! یعنی چی اخه .. من کادو میخوام چکار !؟ یکی نیست این حرفا رو بهش بزنه


  2. کاربر روبرو از پست مفید یکی یه دونه تشکرکرده است .

    یکی یه دونه (پنجشنبه 05 خرداد 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. از دست شوهر بی خیالم چیکار کنم؟؟؟
    توسط ققنوس در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 مرداد 93, 12:37
  2. چطوری یه شیرینی ساده درست کنم؟؟؟
    توسط masom در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 شهریور 92, 09:12
  3. آيا قطع رابطه به نفع من است يا به ضررم؟؟؟
    توسط sima3030 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 دی 89, 08:08
  4. زنم با مردهای فامیل دست میده؟ چیکار کنم؟؟؟
    توسط village در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 28
    آخرين نوشته: دوشنبه 19 مهر 89, 19:09
  5. +ازدواج خوب است يا بد؟؟؟
    توسط proud_rose در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: دوشنبه 17 اسفند 88, 23:31

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.