با سلام
دوستان ببخشید که برای جواب دیر مراجعه کردم به اینترنت دسترسی نداشتم دوست عزیزم مادام از همدردیت ممنونم باید بگم اصلا اظهار پشیمونی نمیکنند همسرم تک پسره و کلا طرز فکرش درباره افراد بستگی به طرز فکر مادرش داره اگه اون بگه خوبه پس خوبه اگه اون بگه بده دیگه بده
در جواب دوست دیگم باید بگم وقتی خونه هیچ کدوم از فامیل من نیومده و حتی به من هم اجازه نمیده برم همه خودشون فهمیدن که چه خبره
حتی عموم برای پادر میونی رفت پیشش ولی حتی بعدش جواب تلفن هاشو نمیداد خیلی خجالت کشیدم
اما از من انتظار داره همه مراسمهاشون رو حتی مثلا دوره زنونه مادر بزرگش با چند تا آدم مسن دیگه رو برم
منم حوصله مخالفت ندارم چون از جنجال خسته شدم قبول میکنم
من پدر و مادرش رو مقصر میدونم اونها هم از این وضع بدشون نمیاد من به خدا واگذارشون کردم کار دیگه ای نمیتونم بکنم
از اول اشتباهاتی داشتم که فکر میکنم الان باید تاوان بدم
تازه به این جمله که نادان محبت زیاد رو تعبیر به چیز دیگه ای میکنه ایمان اوردم
ازتون میخوام کمکم کنید چی کار باید بکنم از این وضعم اصلا راضی نیستم همسرم قصدش اینکه پدرمادرم غرورشون رو بشکنن وبیان جلو که من هیچوقت نمیذارم اینطوری بشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)