بسم الله الرحمن الرحيم
به مناسب سالگرد شهادت شهید مطهری و یادبود ایشان برآن شدیم تا خلاصه از سخنرانی های ایشان در باب تقوا را جمع اوری نماییم امید است این کار باعث خشنودی حضرت صاحب الزمان ع و شادی روح این شهید بزرگوار گردد.
لغت تقوا
اين كلمه از كلمات شايع و رايج دينی است ، در قرآن كريم به صورت‏ اسمی و يا به صورت فعلی زياد آمده است . تقريبا به همان اندازه كه از ايمان و عمل نام برده شده و يا نماز و زكات آمده ، و بيش از آن مقدار كه مثلا نام روزه ذكر شده ، از تقوا اسم برده شده است .

اين كلمه از ماده " وقی " است كه به معنای حفظ و صيانت و نگهداری‏ است . معنای " اتقاء " احتفاظ است . ولی تاكنون ديده نشده كه در ترجمه‏های فارسی ، اين كلمه را به صورت حفظ و نگهداری ترجمه كنند . در ترجمه‏های فارسی اگر اين كلمه را به صورت اسمی استعمال شود مثل خود كلمه‏ " تقوا " و يا كلمه " متقين " ، به پرهيزكاری ترجمه می‏شود . مثلا در ترجمه " « هدی للمتقين »" گفته می‏شود : هدايت است برای پرهيزكاران و اگر به صورت فعلی استعمال به معنای خوف و ترس ترجمه می‏شود . مثلا در ترجمه " « اتقوا الله‏ " يا " « اتقوا النار »" گفته می‏شود : از خدا بترسيد البته كسی مدعی نشده كه معنای " تقوا " ترس يا پرهيز و اجتناب است بنابراين ترجمه صحيح كلمه تقوا " خود نگهداری " است كه همان ضبط نفس است و متقين يعنی " خود نگهداران‏ "
ترس از خدا
ضمنا به مناسبت اينكه از خوف خدا ذكری به ميان آمد اين نكته را يادآوری كنم : ممكن است اين سؤال برای بعضی مطرح شود كه ترس از خدا يعنی چه ؟ مگر خداوند يك چيز موحش و ترس‏آوری است ؟ خداوند كمال مطلق‏ و شايسته‏ترين موضوعی است كه انسان به او محبت بورزد و او را دوست‏ داشته باشد . پس چرا انسان از خدا بترسد ؟ در جواب اين سؤال می‏گوئيم مطلب همينطور است . ذات خداوند موجب‏ ترس و وحشت نيست ، اما اينكه می‏گويند از خدا بايد ترسيد يعنی‏ از قانون عدل الهی بايد ترسيد .در دعا وارد است: « جللت ان يخاف منك الا العدل ، و ان يرجی منك الا الاحسان و الفضل » . يعنی تو منزهی از اينكه از تو ترسی باشد جز از ناحيه عدالتت و از اينكه از تو جز اميد نيكی و بخشندگی توان داشت
عدالت هم به نوبه خود امر موحش و ترس‏آوری نيست . انسان كه از عدالت می‏ترسد در حقيقت از خودش می‏ترسد كه در گذشته خطا كاری كرده و يا می‏ترسد كه در آينده از حدود خود به حقوق ديگران تجاوز كند . لهذا در مسئله خوف و رجاء كه مؤمن بايد هميشه ، هم اميدوار باشد و هم خائف ، هم‏ خوشبين باشد و هم نگران ، مقصود اينست كه مؤمن همواره بايد نسبت به‏ طغيان نفس اماره و تمايلات سركش خود خائف باشد كه زمام را از كف عقل‏ و ايمان نگيرد و نسبت به ذات خداوند اعتماد و اطمينان و اميدواری داشته‏ باشد كه همواره به او مدد خواهد كرد . علی بن الحسين سلام الله عليه در دعای معروف ابوحمزه می‏فرمايد : « مولای اذا رأيت ذنوبی فزعت ، و اذا رايت كرمك طمعت » . يعنی هرگاه به خطاهای خودم متوجه می‏شوم ترس و هراس مرا می‏گيرد و چون به كرم وجود تو نظر می‏افكنم اميدواری پيدا می‏كنم‏ . اين نكته‏ای بود كه لازم دانستم ضمنا و استطرادا گفته شود
حقيقت تقوا
از آنچه در اطراف لغت " تقوا " گفته شد تا اندازه‏ای می‏توان معنا و حقيقت تقوا را از نظر اسلام دانست ولی لازم است به موارد استعمال اين‏ كلمه در آثار دينی و اسلامی بيشتر توجه شود تا روشن گردد كه تقوا يعنی چه‏ تقوای دينی و الهی يعنی اينكه انسان خود را از آنچه از نظر دين و اصولی‏ كه دين در زندگی معين كرده ، خطا و گناه و پليدی و زشتی شناخته شده ، حفظ و صيانت كند و مرتكب آنها نشود . چيزی كه هست حفظ و صيانت خود از گناه كه نامش تقوا است و به دو شكل و دو صورت ممكن است صورت بگيرد ، و به تعبير ديگر ما دو نوع تقوا می‏توانيم داشته باشيم : تقوائی كه ضعف‏ است و تقوائی كه قوت است
نوع اول اينكه انسان برای اينكه خود را از آلودگيهای معاصی حفظ كند از موجبات آنها فرار كند و خود را هميشه از محيط گناه دور نگهدارد ، شبيه‏ كسی كه برای رعايت حفظ الصحه خود كوشش می‏كند خود را از محيط مرض و ميكروب و از موجبات انتقال بيماری دور نگهدارد ، سعی می‏كند مثلا به محيط مالاريا خيز نزديك نشود ، با كسانی كه به نوعی از بيماريهای واگيردار مبتلا هستند معاشرت نكند
نوع دوم اينكه در روح خود حالت و قوتی به وجود می‏آورد كه به او مصونيت روحی و اخلاقی می‏دهد كه اگر فرضا در محيطی قرار بگيرد كه وسائل و موجبات گناه و معصيت فراهم باشد ، آن حالت و ملكه روحی ، او را حفظ می‏كند و مانع می‏شود كه آلودگی پيدا كند ، مانند كسی كه به وسائلی در بدن‏ خود مصونيت طبی ايجاد می‏كند كه ديگر نتواند ميكروب فلان مرض در بدن او اثر كند
در زمان ما تصوری كه عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است . اگر گفته می‏شود فلان كس آدم با تقوائی است يعنی مرد محتاطی است ، انزوا اختيار كرده و خود را از موجبات گناه دور نگه می‏دارد . اين همان نوع‏ تقوا است كه گفتيم ضعف است

اتفاقا گاهی در ادبيات منظوم يا منثور ما تعليماتی ديده می‏شود كه كم و بيش تقوا را به صورت اول كه ضعف و عجز است نشان می‏دهد
سعدی در گلستان می‏گويد :
بديدم عابدی در كوهساری قناعت كرده از دنيا به غاری
چرا گفتم به شهر اندر نيائی كه باری بند از دل برگشائی
بگفت آنجا پريرويان نغزند چو گل بسيار شد پيلان بلغزند
اين همان نوع از تقوا و حفظ و صيانت نفس است كه در عين حال ضعف و سستی است . اينكه انسان از محيط لغزنده دوری كند و نلغزد هنری نيست ، هنر در اينست كه در محيط لغزنده خود را از لغزش حفظ و نگهداری كند
يا اينكه بابا طاهر می‏گويد :
زدست ديده و دل هر دو فرياد هر آنچه ديده بيند دل كند ياد
بسازم خنجری نيشش زفولاد زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
شك نيست كه چشم به هر جا برود دل هم به دنبال چشم می‏رود و دست نظر رشته‏كش دل بود .
ولی آيا راه چاره اينست كه چشم را از بين‏ ببريم ؟ يا اينكه راه بهتری هست و آن اينكه در دل قوتی و نيروئی به وجود بياوريم كه چشم نتواند دل را به دنبال خود
اجبار عملی
در كتب اخلاقی گاهی از دسته‏ای از قدما ياد می‏كنند كه برای آنكه زياد حرف نزنند و سخن لغو يا حرام به زبان نياورند ، سنگريزه در دهان خود می‏گذاشتند كه نتوانند حرف بزنند ، يعنی اجبار عملی برای خود درست‏ می‏كردند . معمولا ديده می‏شود كه از اين طرز عمل به عنوان نمونه كامل تقوا نام برده می‏شود ، در صورتی كه اجبار عملی به وجود آوردن برای پرهيز از گناه و آنگاه ترك كردن گناه كمالی محسوب نمی‏شود حقيقت تقوا غير از اين كارها است . حقيقت تقوا همان روحيه قوی و مقدس عالی است كه خود حافظ و نگهدارنده انسان است بايد مجاهدت كرد تا آن معنا و حقيقت پيدا شود در آثار دينی خصوصا در نهج‏البلاغه كه فوق‏العاده روی كلمه تقوا تكيه شده‏ است ، همه جا تقوا به معنای آن ملكه مقدس كه در روح پيدا می‏شود و به‏ روح قوت و قدرت و نيرو می‏دهد ونفس اماره و احساسات سركش را رام و مطيع می‏سازد به كار رفته .
در خطبه 112 می‏فرمايد : تقوای خدا ، دوستان خدا را در حمايت خود قرار داده و آنها را از تجاوز به حريم محرمات الهی نگهداشته است و خوف خدا را ملازم دلهای آنها قرار داده است تا آنجا كه شبهای آنها را زنده و بيدار نگهداشته و روزهای آنها را قرين تشنگی ( تشنگی روزه ) كرده است
در اين جمله‏ها با صراحت كامل تقوا را به معنای آن حالت معنوی و روحانی ذكر كرده كه حافظ و نگهبان از گناه است ، و ترس از خدا را به‏ عنوان يك اثر از آثار تقوا ذكر كرده . از همين جا می‏توان دانست كه تقوا به معنای ترس نيست ، بلكه يكی از آثار تقوا اينست كه خوف خدا را ملازم‏ دل قرار می‏دهد .
در آغاز سخن عرض كردم كه معنای اتقوا الله اين نيست كه‏ از خدا بترسيد
در خطبه 16 نهج‏البلاغه می‏فرمايد : « ذمه خود را در گرو گفتار خود قرار می‏دهم و صحت‏ گفتار خود را ضمانت می‏كنم . اگر عبرتهای گذشته برای شخصی آينه آينده‏ قرار گيرد تقوا جلو او را از فرو رفتن در كارهای شبهه‏ناك می‏گيرد . . تا آنجا كه می‏فرمايد : « مثل خلافكاری و زمام را به‏ كف هوس دادن مثل اسبهای سركش و چموشی است كه لجام را پاره كرده و اختيار را تماما از كف آنكه بر او سوار است گرفته و عاقبت آنها را در آتش می‏افكنند ، و مثل تقوا مثل مركبهائی رهوار و مطيع و رام است كه‏ مهار آنها در اختيار آن كسانی است كه بر آنها سوارند و آنها را وارد بهشت می‏سازد
در اينجا درست و با صراحت كامل تقوا يك حالت روحی و معنوی كه ما از آن به ضبط نفس و يا مالكيت نفس تعبير می‏كنيم معرفی شده در خطبه 189 می‏فرمايد : تقوا در امروزه دنيا برای انسان به منزله يك‏ حصار و بارو و به منزله يك سپر است و در فردای آخرت راه بهشت است )اين مقدار كه گفته شد برای نمونه بود كه معنای واقعی و حقيقت تقوا از نظر اسلام شناخته شود و معلوم شود كه واقعا چه كسی شايسته است كه به او متقی و با تقوا گفته شود . معلوم شد كه تقوا حالتی است روحی در انسان كه‏ برای روح حالت حصن و حصار و حرز و اسلحه دفاعی و مركب رام و مطيع را دارد و خلاصه يك قوت معنوی و روحی است
تقوا و آزادی (محدوديت يا مصونيت)
نبايد تصور كرد كه تقوا از مختصات دينداری است از قبيل نماز و روزه ، بلكه تقوا لازمه انسانيت است . انسان اگر بخواهد از طرز زندگی حيوانی و جنگلی خارج شود ناچار است كه تقوا داشته باشد با توجه به اين مطلب خصوصا با در نظر گرفتن اينكه در زبان پيشوايان‏ بزرگ دين ، از تقوا به حصار و حصن و امثال اينها تعبير شده ممكن است‏ كسانی كه با نام آزادی خو گرفته‏اند واز هر چيزی كه بوی محدوديت بدهد فرار می‏كنند چنين تصور كنند كه تقوا هم يكی از دشمنان آزادی و يك نوع‏ زنجير است برای پای بشر .
اكنون اين نكته را بايد توضيح دهيم كه تقوا محدوديت نيست ، مصونيت‏ است . فرق است بين محدوديت و مصونيت . اگر هم نام آن را محدوديت‏ بگذاريم محدوديتی است كه عين مصونيت است
مثالهائی عرض می‏كنم : بشر ، خانه می‏سازد ، اطاق می‏سازد با در و پنجره‏های محكم ، به دور خانه‏اش ديوار می‏كشد . چرا اين كارها را می‏كند ؟ برای اينكه خود را در زمستان از گزند سرما و در تابستان از آسيب گرما حفظ كند ، برای آنكه لوازم زندگی خود را در محيط امنی كه فقط در اختيار شخص خود اوست بگذارد . زندگی خود را محدود می‏كند به اينكه غالبا در ميان يك چهار ديواری معين بگذرد . حالا نام اين را چه بايد گذاشت ؟ آيا خانه و مسكن برای انسان محدوديت است و منافی آزادی او است يا مصونيت‏ است ؟ و همچنين است لباس . انسان پای خود را در كفش و سر خود را در كلاه و تن خود را به انواع جامه‏ها محصور می‏كند و می‏پيچد و البته به وسيله‏ همين كفش و كلاه و جامه است كه نظافت خود را حفظ می‏كند ، جلو سرما و گرما را می‏گيرد .
حالا نام اين را چه بايد گذاشت ؟ آيا می‏توان نام همه‏ اينها را زندان گذاشت و اظهار تأسف كرد كه پا در كفش و سر در كلاه و تن در پيراهن زندانی شده و آرزوی‏ آزاد شدن اينها را از اين زندانها كرد ؟ ! آيا می‏توان گفت خانه و مسكن‏ داشتن محدوديت است و منافی آزادی است ؟ ! تقوا هم برای روح مانند خانه است برای زندگی ، و مانند جامه است برای‏ تن . اتفاقا در قرآن مجيد از تقوا به جامه تعبير شده . در سوره مباركه‏ اعراف آيه 26 بعد از آنكه نامی از جامه‏های تن می‏برد می‏فرمايد :« و لباس‏ التقوی ذلك خير ». يعنی تقوا كه جامه روح است بهتر و لازمتر است
آنوقت می‏توان نام محدوديت روی چيزی گذاشت كه انسان را از موهبت و سعادتی محروم كند ، اما چيزی كه خطر را از انسان دفع می‏كند و انسان را از مخاطرات صيانت می‏كند ، او مصونيت است نه محدوديت ، و تقوا چنين چيزی‏ است . تعبير به مصونيت يكی از تعبيرات اميرالمؤمنين است . در يكی از كلماتش می‏فرمايد : « الا فصونوها و تصونوا بها » . ( 1 ) يعنی تقوا را حفظ كنيد و به وسيله تقوا برای خود مصونيت درست كنيد
اميرالمؤمنين تعبيری بالاتر از اين هم دارد كه نه تنها تقوا را محدوديت‏ و مانع آزادی نمی‏داند بلكه علت و موجب بزرگ آزادی را تقوای الهی‏ می‏شمارد . در خطبه 228 می‏فرمايد : يعنی تقوا كليد درستی و اندوخته روز قيامت است ، آزادی است از قيد هر رقيت ، نجات است از هر بدبختی
به وسيله تقوا انسان به هدف خويش می‏رسد و از دشمن نجات پيدا می‏كند و به آرزوهای‏ خويش نائل می‏گردد
ارزش و اثر تقوا
موضوع ديگر ، ارزش و آثار تقوا است . گذشته از آثار مسلمی كه تقوا در زندگی اخروی بشر دارد و يگانه راه نجات از شقاوت ابدی است ، در زندگی‏ دنيوی انسان هم ارزش و آثار زيادی دارد . اميرالمؤمنين سلام الله عليه كه‏ بيش از هر كس ديگر در تعليمات خود روی معنای تقوا تكيه كرده و به آن‏ ترغيب فرموده آثار زيادی برای آن ذكر می‏كند و گاهی يك عموميت عجيبی به‏ فوائد تقوا می‏دهد ، مثل اينكه می‏فرمايد « عتق من كل ملكة ، نجاه من كل‏ هلكة » يعنی آزادی است از هر رقيتی و نجات است از هرگونه بدبختی . يا اينكه می‏فرمايد : « دواء داء قلوبكم ، و شفاء مرض اجسادكم ، و صلاح فساد صدوركم ، و طهور دنس انفسكم » تقوا دوای بيماری دلهای شما و شفای‏ مرض بدنهای شما ، درستی خرابی سينه‏های شما و مايه پاك شدن نفوس شما است
علی ( ع ) همه دردها و ابتلائات بشر را يك كاسه می‏كند و تقوا را برای‏ همه آنها مفيد می‏داند