سلام
امروزاتفاق جالبی افتادکه میخوام براتون بگم.
گفتم که امروزتولدهشتمین سال عقدمون بود.
چندروزبودپی این بودم چه جوری همسرمو سورپرایز کنم آخه اون همیشه یه قدم جلوترازمنه!!!
امروزصبح که داشتم میرفتم سرکار خیلی عشقولانه بدرقه ام می کرد،من حدودساعت 11بودکه یواشکی برگشتم خونه تاهمه چی روتااومدن اون آماده کنم.تندتند داشتم کارامومی کردم که یهویی دیدم درخونه بازشد!!!
اونم باعجله برگشته بودتا وقتی که من بیام همه چی آماده باشه.وقتی چشمش به من افتادخنده بلندی کردوگفت:
یکی طلبت!بعدنشتیم سریه میزگل،میوه وشیرینی هم هردومون حاضرکرده بودیم.ازم پرسید"امروز هشتمین سالروزپیوندعشقمونه،تواین مدت ازمن راضی بودی؟منم با افتخارگفتم بله که راضی بودم خیلی هم زیاد.
بعدش گفت میخوام همیشه اینجوری همدیگه رودست داشته باشیم.قول میدی؟منم قول دادم.بعدش دهنمون روبه پاس گرامیداشت هشتمین تولدعشقمون شیرین کردیم.![]()







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)