خانوم تنها، اگر شما با داشتن همسر و دو تا دسته گل احساس تنهایی می کنید، پس من چی بگم؟؟
یکی از نزدیکان من در شرایطی شبیه شما قرار داشت. افسردگی شدید همراه با فراموشی و مشکلات جسمانی که در زمان کمتر از یک ماه به خاطر یک حادثه درگیر این شرایط شد. به قدری سرعت پیشرفت بیماری ایشون زیاد بود که اصلا قابل باور نبود.
یک ماه بستری بودند در شرایط خیلی ویژه تا اینکه تونستند برگردند منزل یکی از نزدیکان. مدت دو سال با شرایط شما زندگی می کردند. بعضی وقتها مثل شما اظهار می کردند که دلم می خواد آشپزی کنم، زندگی کنم و ... فرزند ایشون از پسر کوچیک شما هم کوچیک تر بود ولی مادرش هیچ کاری نمی تونست حتی برای کودکش بکنه. دوسال همسرش و خودش مو به مو و ذره به ذره درمان ایشون و نکاتی که دکترشون می گفت را رعایت کردند، داروهاشون را دقیق مصرف می کردند و ... بیشتر اوقات بیکار بودند یا مشغول دیدن تلویزیون یا خواب بودند. زندگیشون خسته کننده بود اما به هر حال لازم بود که این مرحله را بگذرانند.
مشکلات جسمانی هم بخاطر مصرف دارو داشتند. باید مواظب خودتون باشید و داروهاتون را دقیق بخورید. مصرف میوه و آب میوه و تقویت خودتون را هم فراموش نکنید. درمان تون را قطع و صل نکنید. سرخود داروها را کم و زیاد نکنید. به پزشکتون اعتماد کنید و دایم دکتر عوض نکنید. طول می کشد اما شدنی است. ایشون و همسرش دو سال صبر کردند و با کمک خانواده هاشون که هم در کمک به ایشون و هم نگهداری کودکشون از هیچ کمکی دریغ نکردند اون مرحله ی سخت از زندگیشون را پشت سر گذاشتند.
الان ده سال از اون روزها می گذره و ایشون یکی از بهترین و موفق ترین مادرها و همسرهای فامیل است. خانمی شاد و سالم و موفق با دو دسته گل زیبا !
در حال حاضر هم هیچ دارویی مصرف نمی کنند. از دارو خوردن نترسید. فقط پزشک خوبی را پیدا کنید و خودتون را بسپرید به خدا و درمانهای ایشون. متاسفانه پزشک این خانم چند سال بعد از ایران رفتند وگرنه آدرسش را به شما می دادم. ولی پزشکهای خوب زیادند و مهم تر از پزشک، توکل به خداست. ناامید نباش عزیزم
به همسرتون بگید که دارو خوردن در شرایط شما اصلا اشکالی نداره و اعتیاد هم نمی آره. ازشون بخواهید که به دکترتون اعتماد کنند. دکتر خودش می دونه چطوری دارو را آروم آروم کم کنه و بعد قطع کنه که بدن شما اصلا متوجه نشه. اما اینکه خودتون هی قطع و وصل کنید ضررش زیاده.









علاقه مندی ها (Bookmarks)