سلام دوستان خوبم
من تقریبا ۹ماه ک ازدواج کردم و ۲سال قبلش نامزد بودیم و ازدواجمون سنتّی بود.
من و همسرم با هم هیچ مشکل حادی نداریم اما اگه مساله کوچکی هم پیش بیاد اصلا نمیتونیم حلش کنیم و در آخر قهر میکنیم.
آخرین دعوایی ک کردیم سر این بود ک رفته بودیم باغ بابام اینا با بابا و مامان من و بابا و مامان اون.
بد اون میخواست ماشین بشور منم تو جارو برقی داخل ماشین کمک کردم اما از اونجا ک ب خاطره آب استخر پوست دستم حساس شده بود و دستکش هم نبرده بودم وقتی بهم گفت دستمال ماشین بشور گفتم نمیتونم پوستم حساس شده ناراحت شد و دیگه سرسنگین بود و وقتی ک ازش بابت تمیز کردن ماشین تشکر کردم ب خواهرم گفت همش الکی و من مطمئن شدم ک واسه همین ناراحت شده و منم دیگه بهش اهمیت ندادم وقتی اومدیم خونه ناراحتیمو متوجه شد و پرسید چی شده منم گفتم هیچی من واست ۱دستمال نشستم ناراحت شدی
ب:مگه من فقط ماشین استفاده میکنم
ا:مگه من فقط از خونه استفاده میکنم ک همرو من تمیز میکنم؟
ب:اصلا بحث کردن باتو فایده نداره بلند حرف نزن
ا:وقتی هم میام در فاصله ۱متری و آروم صحبت میکنم میگه من اصلا با تو حرفی ندارم
این چند بار اخیر همین حرفارو آخرش میزنه و منو عصبانی میکنه،و این چند بار اخیر خودم رفتم جلو و منت کشی کردم با اینکه اصلا تقصیر من نبود و حتا باعث شده ک فکر کنه حق هم داشته ،ب خاطره همین نمیخوام این بار من این کارو بکنم خواهش میکنم راهنماییم کنید ک چطوری مشکلاتم رو باهاش حل کنم.
ببخشید ک پرحرفی کردم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)