با عرض سلام خدمت همه دوستهای مهربان همدردی
دوستان من امروز باز هم نیاز دیدم به مشاورم مراجعه کنم ( همان مشاوری که رفته بودیم ) و یک گزارشی از احوالم دادم
مشاورم گفت که همسر من خطاهای شناختی بسیار زیادی داره و احساس حقارت شدیدی داره و امکان داره این مسئله بعد از اتمام دوران شیریننامزدی بدتر هم بشه چون به مرور ما جر و بحث زیادی می کنیم و کینه و نفرت ما از همدیگه بیشتر میشه ، به من گفت بهتره تو باز روی کارهای خودت تمرکز کنی و و سعی کنی خودتو از این مخمصه بکشی بیرون و هدفتو که رفتن به خارج هست رو دنبال کنی
گفت تو توانمندی و امتیازات زیادی داریو خودتو بازنده احساس نکن و نسبت به آینده امیدوار باش ممکنه تو بازهم ازدواج کنی و زندگیت خوب هم باشه
گفت نگران حرف مردم هستی و بهتره نگران نباشی چون حرف مردم به اندازه موقعیت الانت تو رو رنج نخواهد داد
و اما چی شد که من به شدت داغون شدم و احساس نیاز کردم که به مشاوره برم:
من یک اودکلنی برای شوهرم خریده بودم در اوایل نامزدی، گرون قیمت و باکلاس هم بود ولی ایشون ازش خوشش نیومد و مصرف نکرد و گفت بوش تندهست و سر درد میاره و اونو داد به مادرش
دو سه روز قبل تو ماشین بودیم با کل خانواده ش که برادر شوهرم از این ادکلن زده بود، یه هویی محمد گفت اه اه باز کی از این عطر زده مگه نگفتم اینو نزنید عین عطر مشهد می مونه سرم درد گرفت
همه خونواده ش هم میدونستن که من اینو واسه ش خریدم
منم خیلی ناراحت شدم یکی نیست بگه خوب دوستش نداری بنداز بیرون چرا منو پیش همه ضایع می کنی... بعدش رفتیم مهمونی و طبق معمول سه متر اونور تر پیش مادرش نشست، من شکم درد داشتم و گفتم محمد منو ببر خونه بعد برگرد، پدر مادرش فوری گفتن اینهمه راهو چرا بیخود بره حالا نشستیم دیگه و ... ، منم که نمی تونستم بگم من شکم درد داشتم، شب که زنگ زد گفتم اونها چرا تو همه کار ما دخالت می کنن من شکم درد داشتم ، گفت خوبه شکم دردت همون لحظه گرفت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من قرار نیست جلوی همه از تو دفاع کنم حرفی داری خودت بگو بهشون، چون میدونه من نمیگم اینو میگه، منم گفتم ایندفعه می گم که حال کنی من اونقدر پر رو هستم که حرفمو رک بگم اگه تا الانم نگفتم احترام نگه داشتم !گفت اره میدونم پر رو هستی افتخار هم می کنی ! گفتم آره من ترسو نیستم و به این افتخار می کنم
وقتی هم که داشتیم می رفتیم 13 بدر من اومدم پیش داداشمینا ازش تعریف کردم و گفتم رانندگیش خیلی عالیه و ...، یه هویی به من گفت حالا اونقدر بگو چشم بزنی من تصادف کنم !
این خیلی موتور سواری دوست داره توی 13 بدر یکی از فامیلهای من موتور داشت چند بار بهش گفتم می خوای بهش بگم بیاره تو هم سوار بشی ، آخر گفت بابا چقدر تکرار می کنی گیر دادی ها اگه بخوام خودم میگم دیگه !
و چندین مورد دیگه...
فردیه که نه تشویق سرش میشه نه تنبیه با هیچی نمیتونم روش نفوذ کنم ، دوستان من تصمیمو گرفتم نمی خوام عمرمو با یه همچین فردی تلف کنم، مشاور گفت مثلث ازدواج سه ضلع داره صلع اولش تعهد زوجین هست، ضلع دوم رابطه جنسی هست و ضلع سوم احساس اعتماد و امنیتی هست که طرفین به هم میدن که تو دو ضلعشو نداری! فقط باید منتظر باشم سه چهار ماه تا مدرک زبانم و .. جور بشه تا بتونم برم خارج ، حالا چه دوتایی بریم اونجا ازش جدا بشم و چه اینجا جدا بشم و بعد برم ...
آقای فوتر گرامی دارویی که مصرف میکنه clomipiramine 25 هست روزی فک کنم یکی یا دوتا








نامزدی بدتر هم بشه چون به مرور ما جر و بحث زیادی می کنیم و کینه و نفرت ما از همدیگه بیشتر میشه ، به من گفت بهتره تو باز روی کارهای خودت تمرکز کنی و و سعی کنی خودتو از این مخمصه بکشی بیرون و هدفتو که رفتن به خارج هست رو دنبال کنی
و خودتو بازنده احساس نکن و نسبت به آینده امیدوار باش ممکنه تو بازهم ازدواج کنی و زندگیت خوب هم باشه

علاقه مندی ها (Bookmarks)