آني عزيز
ممنون از وقتي كه گذاشتي. در مورد بعضي از صحبت هاي شما نقطه نظر يكساني ندارم. اول از همه بهتر كه از كليشه هاي رايج در مورد پرسوناليتي من كمي دور بشيم. نميشه گفت من آدم عجيبي هستم(شايد بعضي ها اين اصطلاح رو در مورد من بكار مي برند)ولي ميشه گفت كه من آدمي هستم كه با خودم در آشتي ام. همه بدي ها و خوبي هاي خودم رو قبول كردم و دوست دارم. واكاوي لايه هاي دروني ام رو زود به زود انجام ميدم .در نتيجه به يه سري نكات در مورد خودم واقفم. البته اين عدم شناخت شما از من و تعميم يه سري گفته ها امري طبيعي ايه.
در مورد مساله دوست داشتن اين مرد. من اين مرد رو با تمام وجودم دوست دارم. و اين مساله اصلا باحرفاي شما در مورد دنبال پناه گشتن يا پروسه ديده شدن و اينا نداره. ما با هم آرامش داريم. تمام خلا هاي روحي هم رو پر مي كنيم. علايق و سلايق مشترك داريم و ديدمون به دنيا از يه چشمه. به راحتي مي تونيم رازها و حرف هاي نگويي كه شايد يه زن و شوهر سالها به هم نمي گن رو باهم درميون بذاريم. فراموش نكن كه من خودم يه زندگي مشترك داشتم و فرق دوست داشتن و نداشتن و دلايلش رو خوب مي دونم. ولي براي من اين نكته عجيبه كه شما دوست داشتن من رو تنها به اين علت كه اين مرد متاهله زير سوال مي بري. يعني اگر من اين حس رو در مورد يه انسان مجرد گفته بودم شايد به به و چه چهي هم به دنبال داشت. شما نمي تونيد پيچيدگي آدما و زندگي رو در يك فرمول 4=2+2 قرار بديد. زندگي بسيار پيچيده تر از اين حرفاست. من اين عشق رو سالها در خودم حمل كردم حتي در زمان تاهلم . مسلما عيب هاي اين مرد رو هم مي بينيم كه بارزترين اش ترسويي ايه اون زمانش بود كه بارها به خودش هم گفتم كه تو بايد مي ايستادي و مي جنگيدي. من بر خلاف نظرت براي مقبول شدن خودم رو تسليم نكردم ده سال پيش. چون عاشق بودم اين كار رو كردم و اگه زمان هم برگرده دوباره اين كار رو مي كنم.
اون كار فوق العاده ايي رو براي من انجام نميده ولي سعي اش رو مي كنه و تا جايي كه مي تونه اين كار رو براي من انجام ميده. مسلما خيلي آدم هاي ديگه ممكنه كارهاي بهتري رو براي من انجام بدن ولي خب تو بايد اول طرفت رو دوست داشته باشي بعدا اجازه بدي كه برات كاري انجام بده.
دوست من،منظورت رو در مورد كمبود داشتن مي خوام واضح تر بيان كني. چون فكر كنم اينجا هم نكاتي وجود داره.
من احساس مي كنم كه بعد از زندگي زناشويي من مزه عشق و همدلي رو بيشتر احساس كردم. شوهر سابق من تند خو بود ولي دل مهربوني داشت ولي به هيج عنوان مچ هم نبوديم به جز يك سري موارد. يه رابطه بسيار معمولي.من بعد از اين زندگي فهميدم كه قدر دوست داشتن و عشق تو زندگي خيلي بالاست و شايد به علت اين كه سنم داره ميره بالا مي دونم كه پيدا كردن كسي كه واقعا بخواهي اش و اونم همه ابعاد وجود تو رو بخواد ..حداقل براي من كه آدم نكته سنج و سختگيري هستم خيلي كمه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)