عرض سلام و ادب خدمت مدیران و اعضای تالار همدردی .
من ----- 25 ساله از یکی از شهر های ایران هستم . خواستم که دوستان عزیز من را در مورد این مشکل کمک کنند . من این مشکل را خدمتتان توضیح می دهم .
من از زمان که دیپلم گرفتم بر طبق شرایط موجود به سر کار رفتم به عنوان کارمند در یک شرکت. و فوق دیپلم را گرفتم و وارد مقطع کارشناسی سال 1386 شدم در دانشگاه هم با دختری اشنا شدم . که با هر شرایط که وجود داشت رابطه ای به وجود اومد البته از اول با در جریان بودن خانواده ها . به حال علاقه ای به وجود امد حالا خواسته یا نا خواسته این رابطه همچنان ادامه دارد .
من دو بار به خواستگاری رفتم که بار اول سر مهریه (110) اتفاق نظری داشتیم با که یه وقفه بوجود اومد و بار دوم همه چیز حل شد و تاریخ عقد رو تعیین کردیم . بعد مادرم که با صحبت دیگران و ایراداتی که الان هم وقتی بهش فکر می کنه خودش هم میگه منطقی نبوده گرفت اون هم از خانواده دختر (( هیچ گونه ایرادی از دختر نگرفت و می گه که ایراد نداره )) فقط از خانوده ایراد گرفت می گفت که از طریقه زندگی کردن مادرش راضی نیستم .
لازم ذکر می باشد که من دختر از نظر فکری باهمدیگر مشابه و تو این حدود 4 سال یک بار هم مشاجره نداشتیم .الان هم دختر خیلی ناراحته و فامیل اون هم از این ماجرا با اطلاع هستند .
خلاصه می کنم کلامو الان بعد از گذشت چند ماه از این اتفاق با شرایطی روحی برای من و دختر من دچار دوگانگی شدم . الان مادرم راضی و خانوده دختر هم در مسیر راضی کردن در پیش دارم .
الان کارمند و مدرس دانشگاه هستم آپارتمان در حال اماده شدن هست و فوق لیسانس هم گرفتم (ترم آخر) .
دختر هم لیسانس و الان هم در شرکت قبلی من گذاشتمش سر کار جای خودم
بعضی اوقات هم این فکر به ذهنم می رسه که شاید در اینده بهتر از این هم گیرم بیاد (نظر برادرم)می گه که ارزش تو بیشتر هست !!!!!!
حال با این شرایط از مشاوران و دوستان عزیز تقاضا دارم من را در انتخاب تصمیم صحیح کمکم کنند...








علاقه مندی ها (Bookmarks)