به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

Threaded View

  1. #21
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 27 آذر 91 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1389-8-28
    نوشته ها
    725
    امتیاز
    3,175
    سطح
    34
    Points: 3,175, Level: 34
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,056

    تشکرشده 2,054 در 617 پست

    Rep Power
    88
    Array

    RE: اختلاف با پدر

    دوست عزیز اختلاف سنی من و پدرم هم دو سال کمتر از اختلاف سنی شما و پدرتان است.
    پدر من دیر ازدواج کردند و فاصله سنی شان با من زیاد است.

    یکی از کسانی که از بین دوست و آشنا و خانواده بیشتر از همه با پدر حرف می زند من هستم. با اینکه این صحبت کردن خیلی از من انرژی می گیرد. ایشون شنواییشون ضعیف است و من باید خیلی بلند صحبت کنم.
    ریتم صحبت کردن من سریع است و برای حرف زدن با ایشون باید کند صحبت کنم.
    مباحثی که ایشون مطرح می کند را باید درموردش صحبت کنیم چون به قول شما دیگه سنشون اقتضا نمی کنه که من بخوام وارد بحث های کاری و تحصیلی خودم بکنمشون.

    اما با تمام اینها من براشون وقت می ذارم و هر بار که صحبت هامون تموم می شه تا مدتها خوشحالم که خوشحال شدن.

    مثلا یکی از مشکلات اخیر ایشون را براتون بگم. با سیستم های جدید بانکی به هیچ وجه حاضر نیستند کنار بیایند. از طرفی نمی ذارن که کارهای بانکی شون را کسی انجام بده و نمی خوان دیگران احساس کنند که نمی تونه یا پیر شده و ... هر بار هم می روند بانک و می آیند با دلخوری و ناراحتی برمی گردند که این کارمندهای جوان اینجوریند و اون جوریند و ... ولی من با حوصله ی تمام به حرفهاشون گوش می کنم و سعی می کنم به زبان ساده قانعشون کنم که به هر حال این تغییرات را باید پذیرفت و یک کم سیستم جدید را برایشان توضیح می دهم.
    باورتان می شود دفعه بعد باید دوباره همه را از اول بگویم؟؟؟ بارها و بارها؟؟؟
    بعضی وقتها که متوجه می شم یکی از حرفهایی را که زدم پذیرفتند و متوجه شدند که باید چیکار کنند کلی خوشحال می شم.

    مادرم می خنده و می گه تو چه حوصله ای داری ...

    الان مدتیه که ازشون دور هستم و گاهی اوقات دلم تنگ می شه و با خودم می گم حالا کی به بابا کمک می کنه؟

    صبور باش.

  2. 3 کاربر از پست مفید بهشت تشکرکرده اند .

    بهشت (سه شنبه 24 اسفند 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.