به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 شهریور 91 [ 10:21]
    تاریخ عضویت
    1389-5-28
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    2,876
    سطح
    32
    Points: 2,876, Level: 32
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    52

    تشکرشده 53 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array

    با اضطراب و بی ثباتی زندگیم چه کنم ؟

    با سلام و خسته نباشید.
    با توجه به توصیه مدیر محترم من به این نتیجه رسیدم که اینجا مشکلم رو مطرح کنم . راستش اضطراب خیلی وقته همراهمه . 2 سال پیش عمه و شوهر عمه من در تصادف به طور ناگهانی کشته شدند. و این خبر رو شب به ما دادند. از اوان روز به بعد من به تلفن هایی که شب میشه حساسم و به عبارتی قلبم میریزه . تا یکماه بعد از حادثه همش فکر میکردم اتفاق بد دیگه ای در پیشه .کلا چند ماه خواب راحت نداشتم. با اینکه از اون جریان خیلی میگذره اما هنوز هم همش فکر میکنم قراره یه خبر بد بشنوم یا قراره یه اتفاق بد بیافته. نمیدونم چیکار کنم اصطرابم کم بشه.
    راستش همش تو ذهن من این مسائل میچرخه ، آینده ، بچم ، مسئولیت بچم ، وضعیت اقتصادی و غیره و نمیدونم چیکار کنم که از این اضطرابها کم بشه.
    من فکر میکنم خیلی مضطربم و همین اضطرابم ذهنمو مشغول دار ه . اگه میشه راهکاری بدین تا بتونم یه کم آروم بشم . میشه کمکم کنید که راههای کاهش اضطراب رو بدونم ؟!!
    نمیدونم از وقتی فهمیدم باردارم فکر میکنم مسئولیتهام خیلی بیشتر شده . بیشتر به فکر اقتصادم . اصلا به خودم نمیرسم. راستش زیاد حوصله کار کردن ندارم . توی خونه خودم زیاد کار نمیکنم و شوهرم خیلی کارهارو میکنه اما خونه مادرم که میرم راحت کار انجام میدم مثلا غذا درست میکنم و ظرفاشو میشورم اما همین کارها رو تو خونه خودم نمیکنم !!!!! واسه خودمم هم عجیبه چرا من توی خونه خودم انگیزه کار ندارم !!! ذهنم همش مشغوله . بی حوصلم . شاید چون زندگیم بریده بریدست . یعنی ما 2 روز خونه خودمونیم و روز سوم بار و بنه بر دوش و میرم خونه بابام چون شوهرم نیست و من تنهام. تا میام بفهمم زندگی چیه باز باید برم . همه چی تو خونه ما موقته. غذا حاضری، نون ، آب ، میوه و غیره .... راستش من دوست داشتم روند زندگیم ثابت باشه. از آلا خون والا خون شدن خسته شدم. و چون تنهام چاره ا ی ندارم که برم خونه مادرم. اما تا کی ؟؟ نمی دونم همش سر در گمم. ثبات ندارم.به هیچ کارم به موقع نمیرسم . تمام زندگیمو و کارامو باید تو 2 روز خلاصه کنم که اونم معمولا نمیشه. این 2 روزم که شوهرم همش پیش مادرشه و رسما زندگی من تعطیله !!! همش نگرانم که بچه بیاد وضع بی ثباتی من بیشتر میشه . راستش خسته شدم از زندگی. زندگی من همش غم مسئولیته ....
    همش نگرانم.نمیدونم چیکار کنم . تو رو خدا بهم بگید چیکار کنم تا از این دلشوره و اضطراب بی وقفه بیام بیرون .

  2. 3 کاربر از پست مفید sara62 تشکرکرده اند .

    sara62 (دوشنبه 25 بهمن 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. وقتی ناراحتم به سختی می تونم حرف بزنم(دوستان قدیمی لطفا باهام صحبت کنید)
    توسط ستاره آشنا در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 مهر 97, 23:46
  2. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: دوشنبه 09 بهمن 96, 14:47
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 مهر 94, 23:08
  4. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 آبان 93, 00:32
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 30 فروردین 92, 11:55

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.