به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 65

Threaded View

  1. #36
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 04 بهمن 91 [ 14:15]
    تاریخ عضویت
    1389-9-28
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    4,847
    سطح
    44
    Points: 4,847, Level: 44
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,967

    تشکرشده 1,971 در 570 پست

    Rep Power
    82
    Array

    RE: فشار روحی خسته ام کرده،چیکار کنم؟

    سلام
    بهشت جون!
    تو سخت گیر نیستی و اتفاقا اخلاقت خیلی شبیه خودمه باور کن وقتی پستهاتو میخونم گاهی با خودم میگم : بهشت چقدر شبیه من فکر میکنه
    عزیزم حق با توه ، خودمم میدونم اما باور کن چاره ای نبود و همه میدونستیم شک و بدبینی اش هنوز مونده و با اینکه همیــــــــشه بهمون اعتماد داشته اما تو این مورد حسابی بدبین شده بود تا جایی که گفت خواستم بیام هردو تونو کتک بزنم اما خدا رو شکر که اشتباه فکر کردم و اینکارو نکردم.
    با این حال مجبور بودیم به خاطر اینکه خیالش راحت بشه براش قسم خوردیم .
    اما در کل من خودم خیلی حساسم رو این مسائل و قسم خوردن در صورتی که دروغ باشه پیامدهای بدی داره اما خدا میدونه که نیت ما چی بود و تو زمینه ای که اون شک داشت قسم دروغ نخوردیم.
    به هر حال امیدوارم خدا ما رو ببخشه که چاره ای نداشتیم

    shellfish عزیزم بهت خوش آمد میگم و از اینکه اولین پستت رو تو تاپیک کن ارسال کردی خوشحالم

    عزیزم باور کن کلی فکر کردم منظورت کدام خواستگاره ؟ آخه هردو خواستگارمو فراموش کردم .یعنی دیگه نه به خاطر اولی عصبی و ناراحتم و نه به خاطر اون که کوچیکتر بود غصه میخورم و منتظرش هم نیستم
    و دیگه اینکه حق با توه گلم، شان و منزلت دختر به خواستگارش نیست و اتفاقا من از این ماجرا درس گرفتم چون خانم معلم " فرشته مهربان" بهم گفت که خوب فکر کنم و ازش درس بگیرم منم همینکترو کردم و و اقعا هم درس گرفتم

    حالا :
    دیروز خواستگار خواهرم زنگ زد، بهش گفتم تا حدودی نظر برادرم عوض شده اما شما حداقل تا دو سه ماه د یگه تماس نگیرید چون بازم مشکوک میشه!
    پرسیدم چه کسانی از ارتباط شما خبر دارن ؟ گفت خونوادم ، دوتا دامادهامون، عموم و عمه ام با دوتا از دوستانم
    حالا نگرانی من بیشتر از اینه که اگه به فرض کل شرایط جو.ر بشه و ازدواجی صوت بگیره بعدها یا تو همون رفت و آمدهخا قضیه ارتباطشون لو بره و خانوادم بفهمن .اونوقت بیچاهر میشیم و بیشتر از خواهرم من بدبخت میشم چون کل اعتمادی که این همه سال بهم داشتند به خاطر این مسئله از بین میره و حتی اینکه اجازه سرکار رفتن رو بهم ندن هیچ بعید نیست چون همیشه همه چیرو بهم ربط میدن!

    پسره که میگه همونقدر که شما به خلقیات خانوادتون آگاهیید و میدونید هرکدام چطور اخلاقی دارند من هم میدونم که امکان نداره کسی چیزی از این قضیه بگه و مشکلی پیش بیاد!


    خواهش میکنم دوستان عزیزم
    تو این مورد که گفتم راهنماییم کنید.


    خواهرمم چند روزه غذای درست و حسابی نمیخوره و فقط میخوابه ، لاغر شده،از شیطنت افتاده و با کسی حرفی نمیزنه
    نمیدونم چیکار کنم ؟

  2. 3 کاربر از پست مفید فرانک1389 تشکرکرده اند .

    فرانک1389 (دوشنبه 25 بهمن 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.