سلام
بهشت جون!
تو سخت گیر نیستی و اتفاقا اخلاقت خیلی شبیه خودمهباور کن وقتی پستهاتو میخونم گاهی با خودم میگم : بهشت چقدر شبیه من فکر میکنه
عزیزم حق با توه ، خودمم میدونم اما باور کن چاره ای نبود و همه میدونستیم شک و بدبینی اش هنوز مونده و با اینکه همیــــــــشه بهمون اعتماد داشته اما تو این مورد حسابی بدبین شده بود تا جایی که گفت خواستم بیام هردو تونو کتک بزنماما خدا رو شکر که اشتباه فکر کردم و اینکارو نکردم.
با این حال مجبور بودیم به خاطر اینکه خیالش راحت بشه براش قسم خوردیم .
اما در کل من خودم خیلی حساسم رو این مسائل و قسم خوردن در صورتی که دروغ باشه پیامدهای بدی داره اما خدا میدونه که نیت ما چی بود و تو زمینه ای که اون شک داشت قسم دروغ نخوردیم.
به هر حال امیدوارم خدا ما رو ببخشه که چاره ای نداشتیم
shellfish عزیزم بهت خوش آمد میگم و از اینکه اولین پستت رو تو تاپیک کن ارسال کردی خوشحالم
عزیزم باور کن کلی فکر کردم منظورت کدام خواستگاره ؟ آخه هردو خواستگارمو فراموش کردم .یعنی دیگه نه به خاطر اولی عصبی و ناراحتم و نه به خاطر اون که کوچیکتر بود غصه میخورم و منتظرش هم نیستم
و دیگه اینکه حق با توه گلم، شان و منزلت دختر به خواستگارش نیست و اتفاقا من از این ماجرا درس گرفتم چون خانم معلم " فرشته مهربان" بهم گفت که خوب فکر کنم و ازش درس بگیرم منم همینکترو کردم و و اقعا هم درس گرفتم
حالا :
دیروز خواستگار خواهرم زنگ زد، بهش گفتم تا حدودی نظر برادرم عوض شده اما شما حداقل تا دو سه ماه د یگه تماس نگیرید چون بازم مشکوک میشه!
پرسیدم چه کسانی از ارتباط شما خبر دارن ؟ گفت خونوادم ، دوتا دامادهامون، عموم و عمه ام با دوتا از دوستانم
حالا نگرانی من بیشتر از اینه که اگه به فرض کل شرایط جو.ر بشه و ازدواجی صوت بگیره بعدها یا تو همون رفت و آمدهخا قضیه ارتباطشون لو بره و خانوادم بفهمن .اونوقت بیچاهر میشیم و بیشتر از خواهرم من بدبخت میشم چون کل اعتمادی که این همه سال بهم داشتند به خاطر این مسئله از بین میره و حتی اینکه اجازه سرکار رفتن رو بهم ندن هیچ بعید نیست چون همیشه همه چیرو بهم ربط میدن!
پسره که میگه همونقدر که شما به خلقیات خانوادتون آگاهیید و میدونید هرکدام چطور اخلاقی دارند من هم میدونم که امکان نداره کسی چیزی از این قضیه بگه و مشکلی پیش بیاد!
خواهش میکنم دوستان عزیزم
تو این مورد که گفتم راهنماییم کنید.
خواهرمم چند روزه غذای درست و حسابی نمیخوره و فقط میخوابه ، لاغر شده،از شیطنت افتاده و با کسی حرفی نمیزنه
نمیدونم چیکار کنم ؟







باور کن وقتی پستهاتو میخونم گاهی با خودم میگم : بهشت چقدر شبیه من فکر میکنه

اما خدا رو شکر که اشتباه فکر کردم و اینکارو نکردم.


علاقه مندی ها (Bookmarks)