مگر می شود دختری پسری را ندیده و نشناخته دوست بدارد؟
ببینید هر دو دختر شناخت کافی اولیه از من دارن چون به مغازه(کافی نت ) من اومدن برای ثبت نام دانشگاه و نتیجه قبولی و الان هم برای نتایج نمرات ترم دانشگاهشان و تحقیقات دانشجویی میان از من میگیرن .برخوردها و طرز فکر من را پیرامون مسایل جامعه مثل سیاست ، تحصیل و سطح فرهنگ دیدن و شنیدن چون سر صبحت باز شده برای این موردها، ببینید 3 سال است که من کافی نت دام کنار منزلشان و برای کارهای کافی نتی مراجعه کردن ، پس من را خوب می شناسن 3 سال حداقل 30 یا 40 بار آمدن کافی نت من یا برای تعمیر کامپیوترشان ، مگر با یک ارتباط در خواستگاری چقدر آدم شناخت پیدا می تونه بکنه( هم برای پسر و هم برای دختر )مگر با تحقیق بیشتر.
من که 3 سال کنارشون مغازم دارم و همه جوره شناختن منو!!!هر دو خوبن من به خاطر این می ترسم از ته قلب یکی دوست داشته باشم چون قبلا یک دختر می خواستم زمان داشجوییم اما دوست داشتن من یکطرفه بود وقتی از دختره خواستگاری کردم اصلا دختره من رو دوست نداشت و یک هفته بعد با پسر عموش ازدواج کرد دیگه برای همین از دل بستن از ته قلب به هر کدوم از اینها می ترسم !!!
میگن آدم مار گزیده از ریسمون سیاه و سفید می ترسه

بالاخره معیارهای من برای ازدواج رو دارن هر دو اما ترسم از دوست داشتن یک طرفم هست دوباره برم برای یکی شون برای خواستگاری بگه نه . میشه دومین شکست عشقی البته عشقی که واقعا از ته قلبه نه از نوع عشقهای بدون معنی .......
تعریف از خود نباشه من اهل هیچ خلافی نیستم به هیچ عنوان ،، برای همینه که اصلا نمی دونم نظرشون در مورد من چیه اون بحثهایی هم که گفتم سر حرف باز میشد برای مسایل جامعه فقط جنبه روابط عمومی داشته چون قبلا مدیر و موسس یک NGO بودم و زیاد بحث میکردیم با اعضای انجمن NGO .همون شکست عشقی اول منو ترسوند و افسرده کرد که حالا دیگه کسی که مدیریت یک انجمن در شهرمون رو داشتم و برای اعضای انجمن در سینمای شهر حرف می زدم مشکلات جوانان رو به فرماندار شهر انتقال میدادم حالا نمی تونه از مشکلات خودش بر بیاد و هدفم نامشخص شده از انتخاب قلبی خودم .
دوستان راهنمایی و هر کمکی می توانید دریغ نکنید من آن ثبات تصمیم گیری قدرت فوق العاده چند سال پیش ندارم و نمی تونم بدست بیارم میخوام یک عشق الهی و سالم جای عشق اولم را پر کند
... رسم روزگاره