سلام شیدای عزیز
خوشحالم که باز هم در این تاپیک می بینمت
حرفاتو کاملا درک می کنم چون با گوشت و استخونم لمسشون کردم
تلاش بی وقفه ، راضی نبودن از خود ،مقایسه خود با دیگران، خود کم بینی،جزئی نگری و ریز بینی، محکوم کردن خود و هزار تا چیز دیگه که من این اواخر در خودم کشف کردم که شاید اصلا ربطی به کمالگراییم نداشته باشه
در جواب سوالهای اولت که اصلا کمالگرایی چرا میتونه بد باشه نتایجی که من به عنوان یه شخص کمالگرا بهشون رسیدم رو میگم شاید به دردت بخوره
نقد کردن خود برای بهتر شدن ! میشه بهتر شد اما نه با نقد کردن
وقتی خودمو نقد میکنم هیچ وقت از خودم راضی نمیشم، همیشه میگم یه جای کار میلنگه و نقطه لنگیدن کار رو هم همیشه در خودم می بینم چون دیگران رو بالاتر و ،موفق تر و دوست داشتنی تر و زیباتر و ... می بینم اما داشته های خودم رو حتی اگر در این صفات بالاتر از دیگران هم باشم ، نمی بینم یا اگر خیلی به خودم لطف کنم ، کم می بینم
اهداف باید متعالی باشه اما همین " تر" گه آخرش آوردی کار رو خراب میکنه
متعالی تر و همه " تر " ها و " ترین " ها من و تو و امثال ما رو در مقام مقایسه با دیگران قرار میده و شاید در این شرایط حس حسادت هم پیدا کنیم حس رقابت هم همین طور
و دوست داشته باشیم که همه چیز و همه کس رو به تصرف خودمون در بیاریم و هر چقدر هم که بدست می یاریم باز راضی نمیشیم
ببین شیدا جون رسیدن به کمال فقط در چیزهایی که ارزش تلقی میشن باید باشه
من که فکر میکردم باید ارزشمند بودن خودم رو در دنیای بیرون جستجو کنم ( خود این حس باعث ایجاد رقابت میشه) در حالی که ارزشمند بودن من و تو با عملکردمون ، کارمون، موفقیتمون سنجیده نمیشه
باید دید کمال واقعا در چه چیزی خوبه ؟! نه شیدا جون ، کمالگرایی در همه چیز و همه جا خوب نیست
خود من هنوز توی مسیر هدایت خودم و ذهنم هستم خیلی تا نقطه پایان فاصله دارم
من از آروم کردن خودم و کنترل هیجان و خالی کردن ذهنم شروع کردم
از چند هفته قبل از امتحان استخدامی بانک که این اواخر داشتم دیگه هیچ آگهی استخدامی رو پیگیری نکردم اصلا تا به امروز هیچ کدوم از ایمیل های استخدامی که از سراسر ایران جمع میشه و برام فرستاده میشه رو باز نکردم
ذهنم رو از ازدواج خالی کردم حتی از شخصی که میخواستم یه زمانی خودم برای شناختش و رفع بلاتکلیفی خودم پا پیش بزارم بلاتکلیفی که خودم برای خودم ایجاد کرده بودم
و ...
به هر چیزی که قبلا فکر میکردم دیگه فکر نمیکنم
دارم ذهنم رو باز آموزی میکنم
نمیگم از وقتی که شروع کردم به اهداف کمالگرایانه ام نگاه کمالگرایانه نداشتم ، داشتم اما سعی کردم کنترلش کنم و از خودم دورش کردم تا اینکه تا به امروز به آرامش نسبی رسیدم
با جسارت میگم که تفکرت اشتباهه، چون من هم مثل تو تجربه کردم اینو بهت میگم
من هم حریص و بی قرار بودم و اصلا آروم و قرار نداشتم همیشه دوست داشتم بدوم فکر میکردم عقبم
چیزی به نام صبر برام معنی نداشت ، همیشه عجله داشتم
کم کم یاد گرفتم ذهنم رو از اهداف کمالگرایانه ام خالی کنم
میدونی دیگه الان اصلا فکر نمیکنم که چه برنامه ها و اهدافی داشتم به کجاها میخواستم برسم چه چیزهایی میخواستم بخونم تو چه زمینه ای آپدیت بشم به درجه علمی و رفتاری و شخصیتی چه کسی میخواستم برسم
دیگ بهشون فکر نمیکنم وقتی این کار رو کردم ، هر وقت باز به ذهنم میاومدن به خودم میگفتم ستایش آروم ، وقتی هیجانم رو کنترل کردم ، وقتی ذهنم از اون افکار پیچ در پیچ که همیشه باهام بودن خالی شد تونستم به اون آرامش ذهنی که ازش حرف میزنی برسم آرامشی که میگی هیچ وقت نداشتی و من تازه دارم تجربه اش میکنم
وقتی ذهنم خالی شد، میتونم منظمش کنم و محتواش رو خودم انتخاب کنم و آرومش کنم
باید خاطرات گذشته و ترس و نگرانی از آینده رو رها کرد
کم کم
آروم
توی همین راه هم نباید عجله کرد و نباید به خود گفت که باید زود به هدفم یعنی آرامش برسم
فرشته مهربونم مثل همیشه سنگ تموم گذاشتی
با نخواهیم و بخواهیم ها که کاملا موافقم و ان شاله در ادامه راه تکمیلش میکنیم
اما در مورد ادامه صحبتای شما:
من هیچ وقت به این فکر نکردم که از همه جلو بزنم و بقیه همه از من عقب باشن و من در بالا باشم و بقیه در پایین
من نگاهم اینطور بوده که از دیگران عقب نمونم عجله بکنم تا به دیثگران برسم همیشه بی قرار رسیدن بودم به هرجا هم رسیدم باز نقطه دیگری برای رسیدن داشتم
با هم رفتن رو نقض نمیکنم
مثال زیبایی هم زدی همین تالار همدردی
با اینکه هر کسی به نوعی مشکل داره اما به دیگری یاری میرسونه و این واقعا زیباست
اما هنوز به نقطه ای نرسیدم که همه حرفاتونو لمس کنم
باید خودم درکشون کنم تا در وجودم ماندگار باشن
شیدا جان با هم ادامه خواهیم داد
...








علاقه مندی ها (Bookmarks)