سلام
من یه مشکلی دارم که خیلی من را عذاب میده دیگه ازدنیا سیر شدم از زنده بودنم عذاب میکشم روزی هزار بار ارزوی مرگ میکنم هر کسی که از دنیا رفت میگم کاش من به جای اون بودم مرگ یه باره شاید با مرگ من اون هم …..
تا به حال چند بار قرص خوردم که خودم را بکشم اما نمی دانم چرا هنوز زنده ام .
همیشه سردرد میکشم که باید با 2 تا کدئین خودم را اروم کنم همیشه افسرده هستم هیج جا نمی تونم برم . نمی تونم درس بخونم .همیشه منتظر یه تلنگورم که بشینم به اندازه تمام حرفهای دلم زار بزنم اخه 10 ساله من این مشکل را تحمل میکنم 10 ساله که ذره ذره وجودم اب شد
مشکلم را به هرکه بهش اطمینان داشتم گفتم اما هیچ کس عذابی که من میکشم نمی فهمه حتی یه چیزهای هست که غیر از اون و خدا هیچ کس دیگه نمی دونه چرا اون هایی که از دنیا لذت می برند و دودستی به این دنیا چسبیدند میمرند اما منی که روزی هزار بار اروزی مرگ میکنم هنوز زنده ام ای خدا این چه زنده بودنی است این غیر از عذاب هیچی نیست شاید به خاط این مشکلم مشکل قبلی برام پیش اومد شاید اگه عذاب نمیکشیدم از دیگران گدای محبت نمی کردم دوستام میگن این امتحانه
ای خدا من که تحمل این امتحان به این سختی تو را ندارم من که دیگه تحمل ندارم من هنوز ضعیفم .من دیگه طاقت زخم زبون ندارم
چرا چرا چرا چرا نمردم پس این نفس لعنتی من که به پایان میرسه
ای خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت
ای زندگی میمیرم و عمرمو میگیرم ازت
این غصه های لعنتی از خنده دورم میکنه
این نفسای بی هدف زنده به گورم میکنه
چه لحظه های خوبیه ثانیه های آخره
فرشته ی مردن من منو از اینجا میبره
چه اعتراف تلخیه انگار رسیدم ته خط
وقت خلاصی از همه است ای دنیا بیزارم ازت








علاقه مندی ها (Bookmarks)