سلام دوستان
یکشنبه شب پدرم واسه کسب اجازه جهت ملاقات من و شیوا یا بطور کلی خانواده ها ، با پدر شیوا خانم تماس گرفت و.........
خلاصه نتیجه این شد که عصر دوشنبه ( دیروز ) به اتفاق خانواده واسه خواستگاری و آشنایی بیشتر خانواده ها به منزلشون بریم و........
طی مراسم دیروز ( خواستگاری ) فرصتی داده شد تا نسبت به نظرات همدیگه ( من و شیوا )یه شناخت جزیی کسب کنیم و حدود 5/1 ساعت باهم در اتاقی مجزا بحث و گفتگو کردیم .و قراره انشاالله جلسات ادامه داشته باشه . البته اگه ترمزمون رو نکشیده بودن فکر کنم جلسمون حدود 4 – 5 ساعتی طول می کشید .( داداشم که تو خونمون بچه های خواهرامو نگه داشته بود تا اونا بتونن در مراسم خواستگاری شرکت داشته باشن ، اس ام اس زد که بابا زود باشین تموم کنین و برگردین که بچه ها پدرم و در آوردن و کلافم کردن و .......) من هم دقیقا جریان رو به شیوا خانم گفتم و سریع بحث رو جمع و جور کردیم و .......









علاقه مندی ها (Bookmarks)