نقد و بررسی داستان:نوشته اصلی توسط فرهنگ 27
به نظر من یه پسر نباید اینقدر غرور داشته باشه که با جواب منفی اینقدر بهم بریزه و فکر کنه ضایع شده!
ناراحتی این آقا بیشر به خاطر فکر اینکه ضایع شده پیش خونواده و بچه محلاش بود نه اینکه به دختر مورد علاقش نرسیده ، خودش هم از همون اول ته دلش امیدی بود که اون دختر جواب منفیش قطعی نیست و ممکنه عوامل دیگه ای نظرش رو نسبت بهش تغییر دادند.
دلایلش برای کیس مناسب بودن واسه اون دختر چیزهایی مثل پسر حاجی بودن و اسم و رسم و ثروت و مادیاتش بود که اینها بدون در نظر گرفتن شخصیت فردی کافی نیست ، ثروت و اصالت خانوادگی لازمه ی یک انتخاب مناسب برای ازدواجه اما تنها شرط انتخاب نیست نیست .
از دلایلی که میشه به عنوان نرسیدن به بلوغ فکری ذکر کرد رفتاری مثل گوش ندادن به حرف اون خانم غریبه ، حتی قطع کردن تلفن وقتی با میخواست مادرشون صحبت کنه ، فهش دادن بهش ، کشیده زدن تو گوشه دوستش ، درمیون نذاشتن جریان با مادرشون و.....
حالا هم که خوشبختانه مثل بیشتر داستانها و فیلمایه ایرانی آخرش داره به خوبی و خوشی تموم میشه از اینجا به بعد داستان رو باید تو یه تاپیک دیگه بنویسید چون ضایع شدن دیگه تموم شد (هیچم ضایع نشده بودید)
براتون آرزوی خوشبختی و موفقیت میکنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)