بابا دل این دخترای مجرد تالارو آب کردی از بس از خودت تعریف کردی آقای آسمونی..
آخه گناه دارن بنده های خدا.یه زره مراعاتشونو کنید.. D:
جدای از شوخی عرض می کنم خدمتتون.
اولاً اینکه من فکر میکنم شما بیش از حد این دختر و برای خودتون بزرگش کردین و شاید هم دوستاتون یه مقدار بیش از اندازه و غلو آمیز ازش تعریف کردن.
چون بعید می دونم که دختری که انقدر نجیبه که هیچ کس خندشو ندیده و خیلی تعریفهای دیگه ای که شما ازشون کردید رو داراست، بتونه مدام بیاد سر راه یه پسری تا باهاش سلام علیک کنه و یا بدتر از اون کاپشن اون پسر رو بکشه که تو صدای منو نشنیدی، دارم باهات سلام میکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!
باور کنید اینجای متنتونو که خوندم داشتم شاخ در میاوردم.
اصلاً آدم وقتی به کسی علاقمند میشه ، سخت تر از آدمای دیگه میتونه باهاش ارتباط بر قرار کنه،چون همش خجالت میکشه، هل میشه.چه برسه به این کارها و به قوا خودت ادا اطوارها..
خلاصه اینکه اگه یه زره درباره نجابت و علاقه این دختر به خودت بیشتر فکر کنی بد نیست..
نکته بعدی که میخواستم بهت بگم و احتمالاً خودت خیلی بهتر از من بر اون واقفی و من تنها برای یادآوری بهت میگم اینه که،
هیچ وقت واسه خدا تعیین تکلیف نکن. و هیچ وقت برای رسیدن به چیزی اصرار بیش از اندازه نداشته باش.
ازش بخواه اگه به خیرو صلاحته این وصلت سر بگیره، و اگر نه خودش تو فراموش کردنش کمکت کنه. دیگه بقیه کارهارو بسپر به خودش..
تو چی می دونی از قسمت خودت؟
شاید خدا یکی خیییییییییییییلی خیییییییییلی بهتر از این دختر رو برات در نظر گرفته که باید صبر کنی برای رسیدن بهش..
قدر خودتو بدون آسمونی..








علاقه مندی ها (Bookmarks)