از اونجايي كه مادر شما مگه چند راه براي پيشرفت داشت. به قول شما اون دلش مي خواست پيشرفت كنه. خب، دو راه هم مد نظر داشت؛ درس و خياطي. چيز ديگه اي هم به ذهنش نمي رسيد. حالا هر دو را به خاطر شوهرش رها كرده و ناراحته. در قبال اين دو پدرتون براش چي كار كرده؟ حتما هيچي، وگرنه اين طوري ناراحت نبود. درسته كه زندگي زناشويي جاي حساب و كتاب نيست اما در قبال اين دو، اگه پدرتون يه كاري هم كه مادرتان دوست داشت ميكرد، اون وقت شايد اين مسئله براش ناراحت كننده نبود. چه ميدونم، مثلا يه ايرادي كه داشت و مادرتون از اون ايرادش ناراحت بود را ترك ميكرد. يا اگه به خاطر آرتروز مي خواست نره خياطي، مي فرستادتش كلاس نقاشي يا ... . يه جورايي همون حرف مدير كه ميگه: "ما اينجا بيشتر به يك معادله نياز داريم كه مبتني بر مهارتها و آگاهي هاي زندگي هست. يعني تغييراتي كه شامل هر دو طرف مي شود. نه يكي براي ديگري. "نوشته اصلی توسط yasa








علاقه مندی ها (Bookmarks)