بهشت عزیزم
سلام
منم باهات موافقم که خانواده همسرم از سر ندانم کاری دارن زندگی منو بدتر می کنن
معلومه که قصد بدی ندارن چون پسرشونه ولی خوب بلد نیستند چجوری برخورد کنند و صد البته کار رو به دخالت میکشونن
راستش ما 2 سال قرار بود نامزد بمونیم مرداد 1390 این مدت تموم میشه
ولی خوب از شواهد و قرائن پیداست که ما در این تاریخ نخواهیم تونست عروسی کنیم
درمورد مراسم من از اول هم سهل گیر بودم و یه جشن نامزدی کوچک اول کار گرفتیم و قرار نیست مراسم خاصی گرفته بشه
مشکل سر مراسم نیست مشکل اینجاست که محمد باید درآمدی داشته باشه که بتونیم زندگیمونو شروع کنیم که این هم فعلا فکر نکنم با این اوصاف معلوم نیست
اصلا صحبت از عروسی ما بین ما یک تابو محسوب میشه و هر وقت میگم محمد میگه هنوز نه ماه فرصت داریم صبر کن اگه مرداد عروسی نکردیم اونموقع حق داری چیزی بگی
ولی راستشو بخوای منم با این وضعیت دست و دلم به عروسی نمیره چون ما مشکلات زیادی داریم که یه قسمتش باید الان حل بشن، فردا اگه اینها حل نشدن نمی تونم جهیزیمو بزنم بغلم و برگردم خونه مادرم خیلی برام سخته









علاقه مندی ها (Bookmarks)