سلام
تورو خدا کمکم کنید دیگه خسته شدم
اول اینکه بگم من تو خوانواده نسبتا مقیدی زندگی میکنم که محرم و نا محرم را رعایت می کنن من چند بار دیدم که شوهرم دزدکی دست خواهرام و گرفته و یه جوری خواسته بهشون نزدیک بشه اوایل به روش نمیاوردم اما بعد جدی باهاش حرف زدم اظهار پشیمانی کرد ظاهرا بخشیدمش اما دوباره دیدم تکرار کرده یا یه دفعه میبینم خیره شده خیلی ناراحتم که این چیزا رو مینویسم اما شاید شما هم یه نظری بدید شاید یکمی اروم شدم هر جا میخوایم بریم میگه بگو ....بیاد وقتی میریم خونه مامانم همش مراقبشم این هم منو اذیت میکنه هم اونو
حالا چند بار گفته دیگه تکرار نمشه (تقریبا رعایت هم میکنه )اما نمیدونم چرا من دل چرکینم هیچ وقت اون صحنه ها یادم نمیره بعضی وقتا همین جوری باهاش بد رفتاری می کنم
فکر کنم از ته دل نبخشیدمش و همش میگم دلیلش چی بوده رابطمون یه روز خوبه یه روز بد
دوستای خوبم بهم یه راه حل بدید








علاقه مندی ها (Bookmarks)