سلام خدمت همه دوستان
وقتی با این سایت آشنا شدم خیلی خیلی خوشحال شدم آخا من مشکلمو نمیتونم با هیچ کس در میون بذارم و هم از ترس آبروریزی هم اینکه واقا" خجالت میکشم.
من 35 سالمه و شوهرم 31 سالشه ما4 ساله که ازدواج کردیم(که ایکاش نمیکردیم)
از چند وقت بعد ازدواجمون متوجه شدم همسرم مشکل داره و بعضی رفتاراش اصلا" عادی نیست.اولش فکر میکردم دارم اشتباه میکنم و بدبین هستم ولی کمکم متوجه واقعیت تلخ زندگی همسرم شدم ولی همش به این امید بودم که این مشکل رفع شدنیه ولی هر چی گذشت مطمئن تر شدم که نخیر نباید امیدی داشته باشم.
بعدها فهمیدم خانوادشم از این موضوع اطلاع داشتن ولی فکر میکردن با ازدواج مشکل پسرشون حل میشه(با بدبخت کردن یه نفر دیگه)،خدا ازشون نگذره،دیگه خسته شدم دیگه دارم جدی به جدایی فکر میکنم از طرفی هم دوسش دارم و دلم براش میسوزه آخه خودشم خیلی عذاب میکشه ،با هم به روانپزشکم چند بار رفتیم ولی بی فایده بود و خیلی کم تغییر کرد.همسرم رفتار دخترانهای داره و وقتی فهمیدم مشکلش خیلی خیلی جدیه که خیلی اتفاقی متوجه رابطه پنهانیش با مرد دیگه ای شدم و انگار که دنیا رو سرم خراب شد دلم میخاست بمیرم و متوجه چنین چیزی نششم .و باورم نمیشد اصلا"از اون موقع بهش اجازه ندادم خونه بیاد آخا هیچوقت همچین فکری در موردش نمیکردم،الان یه هفتس که هیچ خبری ازش ندارم.نمیدونم کارم درست بوده یا نه ترو خدا کمکم کنین الان باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟احساس میکنم دیگه طاقت دیدنش رو ندارمم از طرفی دلمم براش خیلی تنگ شده.احساست متناقضی دارم نمیدونم واقعا" نمیدونم کار درست چیه وضعیتم خیلی خیلی بده ترو خدا راهنماییم کنین یه راهی جلو پام بذارین







)

علاقه مندی ها (Bookmarks)