سلام
عزیزان من ثمین هستم 29 سالمه مجردم تحصیلات کارشناسی دارم
اوایل که شاد بودم و سرزنده اما الان خیلی افسردم آدم سابق نیستم وقتی به یاد گذشتم میفتم یا به آینده فکر می کنم خیلی می ترسم ..... حق بدین خیلی سخته... نه کار درست و حسابی وآینده ای که معلوم نیست چی می شه ...
گاهی احساس می کنم که خیلی در حقم ظلم شده از همه لحاظ ........
تازه گی ها از خدا هم دلگیر شدم دیگه مثل سابق واجباتم رو به نمی تونم به جا بیارم هر از چند گاهی اونقدر دلم می گیره که گریه م می گیره بد جور... الان هم همینطوری شدم اگه سرکار نبودم یا یه جای دنج گیر میاوردم می نشستم دل سیر گریه می کردم.....
از همه خواهر برادرام کمک می خوام چون بعضی حرف دلها هستش که آدم نمی تونه بگه به هیچکس حتی به مادرش یا عزیزترین دوستش از شما کمک می خوام چه جوری خودمو توجیه کنم یا چی کار کنم که تحملم زیاد بشه .... دعام کنین![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)