سلام دوستان
راستش من از طريق خانواده اقدام كردم و تلفني مادرم با مادر ايشون صحبت كردند ،بار اول كه صحبت كردند يكسري اطلاعات اوليه از خانواده 2 طرف كسب شد و جالب اينجا بود كه از نظر خانوادگي شباهت هاي زيادي با هم داشتيم بعد قرار شد مادرم يك بار ديگه زنگ بزنه . بار دوم كه تماس گرفت مادر ايشون گفت كه دخترم گفته كه من "قصد ازدواج ندارم و مي خواد درسش رو ادامه بده" كه مادرم هم خداحافظي كردند. وتمام شد رفت............................................ .....

دوستان من فكر ميكنم همه چيز از همون موقع پيشنهاد دادن من نشآت ميگيره اگر من دد پته نميكردم و خواسته ام رو درست و منطقي مطرح ميكردم تا ايشون هم به همون واضحي من پاسخ ميدادن، حداقلش اين بود كه من الان اينطور سر در گم نبودم.....چون اگه زمين بره آسمون و آسمون بره زمين و به من بگن كه اون دختره تورو دوست نداره نميتونم قبول كنم ...چون من مطمعنم اون خانوم از من بدش نميومد،من مطمعنم...
من دارم چوب بچه بازي هايي كه كردمو ميخورم،اگه يه خورده با اعتماد به نفس و چش تو چش باهاش صحبت مي كردم اون هم درست جوابمو ميداد ولي حالا بعد 2 ماه اگه ازم متنفرم شده باشه تعجب نميكنم...
من حتي با وجود عشق وعلاقه اي كه به اون دختر داشتم حتي نكردم يك بار ديگه برم جلو، نميخوام دكترم رو نفرين كنم چون يكي از عواملش اون بود يكي ديگش هم خودم بودم كه هم ميترسيدم "نه" بشنوم هم ديگه عُرضشو نداشتم برم........

مشاورين عزيز...دوستان گرامي...
من اينارو گفتم كه شما يه راهي بزارين جلوم...كمكم كنين ...اگر ميخونيد ....كمك كنيد!!
چه كنم؟؟
با توجه به اينكه احتمال اينكه من اين دختر خانومو ببينم كمتر از 00001/0% هست..
و مادرم ميگه اون تورو اصلآ دوس نداره و فراموشش كن.....

تورو خدا اگه نوشتمو ميخونين بي پاسخ نذارين،كمكم كنين،بدبخت شدم رفت...........