2.گفتید که اون اقا نتونسته از مرجع تقلید اجازه بگیره. مگه اجازه ازدواج دست مرجع تقلید؟ و اینکه اگه اون اقا اینهمه اعتقاد داشتن پس چرا با شما س.ک.س داشتن ؟ و اگه گفت نمیتونم ازدواج کنم چرا نمی گذاشت ازش جدا بشین ؟((آن آقا شیخی بودن و همانطور که شیخی ها رسم دارن.قبل از ازدواج حتما باید اجازه و موافقت سرکار آقایشان در الویت باشه...من جوان بودم.هوی و هوس جوانی و یکجور سوئ استفاده..الان خیلی پشیمانم که چرا من خودم را باختم ولی متاسفانه راه برگشتی نیست...شاید به خاطر احساس مالکیت نسبت به من..))


3.چرا دوست نداشتید با نفر اول ازدواج کنید؟
((چون نمی خواستم یک عمر در کنارش باشم. عقایدمان با هم جور نبود و مخصوصا دوست نداشتم یک شخصی به نام سرکار آقا 24 ساعت سایش تو زندگیم باشه.و برایم خیلی سخت بود درک کردن این موضوع که چطور آدما یک عمر می توانند همدیگر را تحمل کنن.
فکر می کنید که چطور دو نفر میتونن یک عمر همدیگرو تحمل کنند. این طرز فکر و هنوز هم دارید ؟
اون نفر اول از روی هوا و هوس کاری انجام داد یا شما ؟
من جریان شیخ رو نمیفهمم. مگه شما نمیدونستین که چه عقایدی داشت . چرا باهاش معاشرت کردین. چند سال با یکی بودن که میدونی آینده ای نداره کار درستی بوده؟ . اگه اون اقای اولی بگه من دست از عقایدم برداشتم باهاش ازدواج می کنید؟
الان نظرتون راجب این دو نفر چیه. هر کدوم چه خصوصیت ها و چه بدیهایی دارند . اول این دو نفر رو باهم مقایسه کن و بگو. بعد با یه ادم فرضی که توی ذهنیاتت به عنوان شوهر ایندت در نظر گرفتی این دو رو مقایسه کن.

lalaeh , همه تو زندگی خطا می کنن. اما باید دید چرا این خطاها تکرار میشه و اینکه همه نمیتونن یک عمر رو بخاطر گذشته از دست بدن. ایا با این نظریه موافقی که ممکن هست یه ادم عوض بشه ؟چگونه؟