خیلی تنهای عزیز سلام
خوشحالم که روز یکشنبه همه چیز خیلی خوب پیش رفته
خب ازحالا به بعد باید بدونی که زیر ذره بین قرار میگیری اما هیچ مهم نیست...فقط سعی کن خودت باشی
اگه از من بپرسی از حالا به بعد چیکار کنم من بهت میگم خیلی خیلی خیلی عادی برخورد کن...انگار نه انگار ...چیزی که خیلی مهم بود این بود که اون خانم از احساس واقعی ودرونیت باخبر باشه که دیگه الان هست...کاری که اون میکنه اینه که آشکار وپنهان(مثلا از طریق دوستاش) زیر نظرت خواهد داشت...خیلی طول نمیکشه که از نوع رفتار وکلامش متوجه میشی که چه احساسی نسبت بهت داره...اگه نظرش مثبت باشه که فرصت خیلی خوبی داری تا بیشتر باهاش آشنا بشی و زمینه رو برای چند ساله آینده مساعد کنی...درضمن خیالت راحت باشه اگه واقعا دوستت داشته باشه به بهترین خواستگار احتمالیش هم جواب رد میده واگه هم خدای نکرده نظرش مثبت نبود دیگه خیالت راحته که حداقل اعتماد و احترام وحمایت خونودات رو از دست ندادی...این بهترین وعاقلانه ترین کاری بود که میتونستی انجام بدی
فقط خواهشی که ازت دارم حالا که دیگه قسمت مشکل کار رو خوب انجام دادی خرابش نکن...اگه توضیح بیشتری خواستی بگو تا بهت بگم
آهان راستی یه چیز خیلی مهم!!!!! حتما بررسی کن ببین اون خانم دختر چند سالشه...امیدوارم ازت کوچکتر باشه ولو چند ماه...خانمها ترجیح میدن درآینده به کسی تکیه کنن که از خودشون بزرگتر وپخته تر باشه...چون خانمها ازنظر سنی زودتر به بلوغ فکری میرسن دوست دارن همسر آیندشون از خودشون بزرگتر باشه تا این اختلاف کمی پر بشه و بتونن نسبت به موضوعات مختلف به یه تفاهمی برسن
بله قضیه ماهم خیلی شبیه شما بود...من ترم اول بودم که متوجه شدم یکی از پسرهای کلاس احساسی نسبت بهم داره...با اینکه اون آقا خیلی مواطب بود تا من متوجه چیزی نشم وبتونه اول باهام یکم آشنا بشه وبعد مطرح کنه که قصدش ازدواجه ....اما من خیلی زود به قول معروف دوزاریم افتاد...البته اصلا رو خودم نیاوردم و ایشونم تا ترم 4 دراین مورد هیچ حرفی نزد ولی توی این مدت اون قدر اشتباه کاری کرد که ....
خلاصش کنم: خشت اول چون نهد معمارکج/ تاثریا می رود دیوار کج
دوست خوبم راستشو بخوای من زیاد وقت وب گردی و...ندارم اما چند روزپیش که فرصتی پیش اومد و چشمم به پستت خورد یه لحظه جاخوردم و همه خاطراتم تداعی شد...این شد که باخودم گفتم هرچی تجربه دراین زمینه دارم دراختیارش میذارم تا ازاول قدمهاش رو درست ومحکم بذاره...حقیقتش تو ماجرای ما اون پسر لطمه روحی شدیدی خورد ...درصورتیکه حقش نبود ...اون پسرپاک وسالمی بود ...جزء درسخونترین و باهوش ترین بچه های کلاس بود...همیشه سوالاتی میپرسید که هیچکس به ذهنش نمیرسید...از ادب و کمال پیش همه بچه ها زبانزد بود و خلاصه کلی خصوصیات خوب داشت که بخوام بگم طول میکشه...تنها اشتباهش بی تجربگی و ناشی گری هاش بود وگرنه درمقایسه باتو یه قدم هم جلوتر بود ...اون حتی با مادرش راجع به من صحبت کرده بود و نه تنها باهاش مخالفت نکرده بودن بلکه تشویقشم کرده بودن و..........
راستشو بگم خیلی دلم براش میسوزه...اشتباه کاریهاش باعث شد تا احساسش رو بذارم به پای بچه بازی واینکه حالا اومده دانشگاه چشمش به یه دختر خورده وازاین جور حرفا درصورتیکه بعداز4 سال فهمیدم عشقش حقیقی و پاک بوده اما روشش پر ازاشتباه....اولین وبزرگترین اشتباهش که خدارو شکر تو مرتکب نشدی این بود که بدون اینکه بامن حرفی بزن تا همون ترم یک جوابشو بگیره اونقدرتوی رویاهاش غرق شده بود که همه چیز رو تموم شده میدونست...ای کاش واسه یه لحظه هم که شده بود پیش خودش فکر میکرد این قضیه پنجاه پنجاست وفقط میتونه روی 50% خودش تصمیم بگیره وصدتا ای کاش دیگه
ببخشید که خیلی پرحرفی کردم...ایناروگفتم شاید به دردت بخوره ...به هرحال هرچی باشه من هم این دوران رو گذروندم وهم با روحیه وطرز تفکر هم جنس خودم آشنایی دارم
حتی اگه جزئیات بیشتری هم از ماجرای من بخوای مسئله ای نیست برات میگم البته اگه راجع به اشتباهات اون آقاست ترجیح میدم به صورت خصوصی برات پست کنم
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)