به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 بهمن 91 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1388-11-01
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    2,343
    سطح
    29
    Points: 2,343, Level: 29
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    4
    تشکرشده 4 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    خواستن توانستن است؟

    خواستن توانستن است؟

    من مبتلا به نوعی معلولیتِ ژنتیکیِ جسمی هستم که علاجی نداره. البته برای درمانش وعده هایی از سوی سازمان های پزشکی اروپایی و آمریکایی برای سال های آینده داده شده که امیدی به اونها ندارم.
    26 سال سن دارم و در انجام کارهای شخصی خودمم مشکل دارم. حتی بدلین قرا داشتن لوله تراک استومی در مجرای تنفسیم قادر به صحبت کردن هم نیستم. ولی به لطف زحمات خانوادم احساس کمبود نمی کنم.
    تقریبا پنج سال پیش از دختری که یک سال از من کوچیکتر بود خوشم اومد ولی با توجه به وضعیتم ماه ها با خودم کلنجار رفتم و در نهایت از فکر کردن بهش منصرف شدم. حتی با خودم عهد کردم که دیگه به کسی فکر نکنم.
    تا این که تقریبا یک سال پیش دختر عموم به من اس ام اس داد و با من درد دل کرد. متاسفانه حرفام ( اس ام اس هام) آرومش کرد و این باعث شد تا هر وقت دلش می گرفت به من اس ام اس می داد. ماه ها به همین منوال گذشت، تقریبا سه ماه بود که نوع حرفاش عوض شده بود، به طوری که با خوندن اس ام اس هاش از فرط استرس دستام خیس میشد. طور دیگه ای از دوست داشتن حرف می زد. تا این که هفته گذشته ازش پرسیدم که به من علاقه داره یا نه. در واقع من هم به اون علاقه داشتم ولی روم نمیشد بهش بگم. متاسفانه یا خوشبختانه ما به هم علاقه مند شدیم. با توجه به این که ما با هم فامیل هستیم و مهمتر از اون با توجه به وضعیتم نمی تونم درباره علاقه ام به اون با کسی حرف بزنم. می ترسم از چشم همه بیوفتم.
    می خوام بهش بگم به من فرصت بده، شاید یه روزی بیماریم درمان بشه، لااقل تا زمانی که درساش تموم شه ولی بازم میترسم. احساس گناه می کنم.
    نمی دونم چطور بهش بگم، خواهش می کنم کمکم کنید.

  2. 4 کاربر از پست مفید abolfazl.a تشکرکرده اند .

    abolfazl.a (سه شنبه 10 فروردین 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: پنجشنبه 15 خرداد 93, 12:38
  2. وابستگی فرزندم حین رفتن به مهد آبا قابل رفع کردن است؟
    توسط کاغذ بی خط در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: سه شنبه 12 آذر 92, 20:16
  3. از کجا بفهمم خواستگارم سلطه جو است؟
    توسط asma66 در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: پنجشنبه 09 خرداد 92, 00:59
  4. نگران ازدواجمم:( حرف خاستگارم درست؟!:(
    توسط arameshe ziba در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 آبان 91, 20:52
  5. جدایی یا صبر و ادامه دادن (خواستن همیشه توانستن نیست)
    توسط sonic.quak در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: پنجشنبه 25 خرداد 91, 01:50

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.