فارسی شده ی متن بالا
با سلام .
من مدتی صبر کردم تا نظر بقیه دوستان را هم بخونم که مثل اینکه نظری نداشتند.
بنابر این اگر جناب نقاب هم صلاح بدانند روی همین ها، راه کار ها رو بررسی می کنیم.
در مورد اینکه آیا فاکتور زمان، فاکتور خوبی هست یا نه، باید بگم من به این موضوع شک دارم.
به خاطر اینکه، به دلایل گفته شده در اکثر حالات، پدر و مادر اجازه ی انتخاب به فرزند نمی دهند. زیرا احساس می کنند آینده ی آنها و حاصل تمام عمرشان ( زیرا رابطه خانوادگی به صورت "فرزند و مادر(پدر)" بوده، و رابطه "مادر و پدر" بسیار ضعیف تر بوده) دارد انتخابی جدا از انتخاب آنها می کند.
راهکار ها:
1) در برخی موارد که پدر (مادر) منطقی تر هستند، گفتن محسنات (خوبی ها) دختر (پسر) مورد انتخاب، روی نتیجه گیری آنها تاثیر می گذارد.
2) در این حالت با توجه به اینکه صرفا انتخاب خود را قبول دارند (زیرا فکر می کنند اگر همسر آینده فرزند آنها، توسط فرزند معرفی شود، این اولین قدم دور شدن از مادر (پدر) است که انتخابی بدون مشارکت آنها انجام داده. بنابراین حتی اگر بهترین فرد هم باشد، باز هم قبول نمی کنند.
3) در این حالت با توجه به این که دنبال بهترین شخص برای فرزندشان هستند (یا مثلا کسی که خصوصیت خاصی داشته باشد) و کسی که فرزند انتخاب کرده آن خصوصیت را ندارد، به شدت مخالفت می کنند.
در شرایطی که گفتن محسنات راه گشا نمی شود (2و3) به نظر می رسد (با توجه به تاپیک های این انجمن) صرف گذشت زمان و پافشاری روی فرد مورد نظر، هیچ فایده ای ندارد.
در این حالت باید چند مورد را به خانواده یاد داد.
)اگر کسی بودید که تا به امروز "نه" به پدر (مادر) خود نمی گفتید، یا مسیر زندگی خود را با توجه به نظر آنها تنظیم می کردید، سعی کنید استقلال شخصیتی خود را (که از دست رفته) به دست آورید.
از نکات کوچک شروع کنید. مثلا اگر شما را از کاری نهی می کنند و منطقا شما نیاز دارید آن کار را انجام دهید، این بار منطقی با آنها صحبت کنید.
سعی کنید آنها را قانع کنید (این برای موردی هم که جناب نقاب فرمودند مناسب است؛ این که خانواده به صورت واضح دلیل را نمی گوید. با بحث منطقی پیرامون همین موضوعات کوچک زندگی، خانواده بزرگ شدن، منطقی شدن و پذیرای شنیدن حقیقت شدن را در فرزندشون می بینند.)
اما اگر قانع نشدند دختر (پسر) بیست و چند ساله که به بلوغ عقلی رسیده، دلیلی ندارد تمام موارد زندگی شخصیش کاملا طبق خواسته ی والدین باشد.
به این صورت دامنه ی اختیارات بیش از حد آنها در زندگی شخصی شما کم می شود و زمانی که شما کسی را انتخاب می کنید، از اون به عنوان یک شک و اولین قدم جدا از خواسته ی آنها عمل کردن، برداشت نمی شود.
2) در این حالت مادر دچار توهم "همسرگونه" نسبت به فرزند خود است. که اصولا بین مادر و پسر ها اتفاق می افتد. من فکر نمی کنم حتی "نه" گفتن ها هم در این حالت موثر باشد، زیرا این وابستگی بیشتر به صورت عاطفی است و نه به خاطر حرف شنوی بیش از حد.
در این حالت به نظر من بهترین راه این است که این نوع وابستگی و توهم از بین برود. شاید یکی از راه ها برای حل این مشکل داشتن فاصله با خانواده، برای مدتی طولانی، باشد.
مثلا برای تحصیل یا کار به شهر یا کشور دیگری رفتن.
اگر این وابستگی و توهم در میان باشد، بدانید که نه تنها هنگام انتخاب همسر دچار مشکل می شوید، بلکه پس از ازدواج نیز مشکلات فراوانی خواهید داشت. زیرا مادر(پدر) شما نمی توانند قبول کنند اکنون اختیار کامل در مورد شما ندارند.
این ها مواردی بود که من به ذهنم رسید.
ممنون می شم از دوستان که نظراتم را اصلاح و تکمیل کنند.









علاقه مندی ها (Bookmarks)