با سلام
شما مطمئنید که مثل یه مرد با همسرتون برخورد کردید؟
ببخشید که این سوال رو مطرح می کنم، اما به نظرم میاد که شما تنها با احساس با همسرتون برخورد کردید در صورتی که هیچ منطق و فکر عقلانی در مورد تصمیماتتون توی زندگی نداشتید! درسته که دوست داشتن یه مرد توی زندگی فوق العاده تاثیر میگذاره اما به قول قدیمی ها " برای کسی بمیر که لااقل برات تب کنه!" من احساس می کنم که همسر شما متوجه یه جور، چه طور بگم اعتماد به نفس پایین شما یا احساسات بیش از حدتون شده بودن و این در جایی بوده که ایشون آنچنان علاقه ای به رفتارها و نظرات و درک و پیشنهادهای شما مبنی بر رفتن به دانشگاه و این جور چیزها نداشته اند!
به هر حال من فکر می کنم که شما باید یه کم قاطع تر برخورد کنید و ابتدا به فکر تغییر خودتون باشید تا با اعتماد به نفس بیشتری و با منطق بهتری به فکر ادامه ی این زندگی مشترک باشید، بعد حتما حتما اگر واقعا می بینید که همسرتون ارزش این زندگی و محبت های شما رو داره، به فکر تغییراتی در ایشون باشید
باز هم از لحن صریح کلامم معذرت می خوام.







علاقه مندی ها (Bookmarks)