به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 25 نخستنخست 123456789101112131424 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 243
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 19 اردیبهشت 94 [ 18:19]
    تاریخ عضویت
    1387-11-24
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    114

    تشکرشده 116 در 62 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    همه می پرسند:
    چیست در زمزمه ی مبهم آب
    چیست در همهمه ی دلکش برگ
    چیست در بازی این ابر سیاه
    روی این آبی آرام بلند
    که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال
    چیست در خلوت خاموش کبوتر
    چیست در پرسش بی حاصل موج
    چیست در خنده ی جام
    که تو چندین ساعت
    مات و مبهوت به آن می نگری

    "فریدون مشیری"

  2. کاربر روبرو از پست مفید نها 65 تشکرکرده است .

    نها 65 (شنبه 12 اردیبهشت 88)

  3. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 19 اردیبهشت 94 [ 18:19]
    تاریخ عضویت
    1387-11-24
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    114

    تشکرشده 116 در 62 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    تنها دلیل من که خدا هست و ،
    این جهان
    زیباست،
    وین حیات عزیز و گرانبهاست:
    لبخندِ چشمِ توست!
    هرچند با تبسم شیرینت،
    آنچنان
    از خویش می روم،
    که نمیبینمش درست!
    لبخندِ چشمِ تو
    در چشمِ من ، وجودِ خدا را آواز می دهد.
    در جسمِ من تمامی روحِ حیات را
    پرواز می دهد
    جانِ مرا، که دوریت از من گرفته است
    شیرین و خوش،
    دوباره به من باز می دهد.

    "فریدون مشیری"

  4. کاربر روبرو از پست مفید نها 65 تشکرکرده است .

    نها 65 (شنبه 12 اردیبهشت 88)

  5. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 اردیبهشت 88 [ 18:22]
    تاریخ عضویت
    1386-8-14
    نوشته ها
    194
    امتیاز
    6,224
    سطح
    51
    Points: 6,224, Level: 51
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    176

    تشکرشده 192 در 78 پست

    Rep Power
    38
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    بلدم كه مثل دانه بنشينم و برويم..
    بلدي پرنده باشي بروي به جستجويم..
    بلدم ستاره باشم....بدر خشمو ببيني..
    بلدي مرا دوباره تو از اسمان بچيني..
    بلدم به اسمانها به ستاره پا گذارم..
    بلدي به من بگويي كه از اسمان ببيارم..
    بلدم كه مثل ماهي بروم به حوض تنها
    بلدي مرا بگيري ببري كنار دريا..
    بلدم كه مثل چشمه بروم به جستجويت..
    بلدي مرا ببيني لب بام ارزويت..


    بيا در كوچه باغ شهر احساس
    شكست لاله را جدي بگيريم

    اگر نيلوفري ديديم زخمي
    براي قلب پر دردش بميريم

    بيا در كوچه هاي تنگ غربت
    براي هر غريبي سايه باشيم

    بيا هر شب كنار نور يك شمع
    به فكر پيچك همسايه باشيم

    بيا ما نيز مثل روح باران
    به روي يك رز تنها بباريم

    بيا در باغ بي روح دلي سرد
    كمي رويا ي نيلوفر بككاريم

    بيا در يك شب آرام و مهتاب
    كمي هم صحبت يك ياس باشيم

    اگر صد بار قلبي را شكستيم
    بيا يك بار با احساس باشيم

    بيا به احترام قصه عشق
    به قدر شبنمي مجنون بمانيم

    بيا گه گاه از روي محبت
    كمي از درد ليلي بخوانيم

    بيا از جنگل سبز صداقت
    زماني يك گل لادن بچينيم

    كنار پنجره تنها و بي تاب
    طلوع آرزوها را ببينيم

    بيا يك شب به اين انديشه باشيم
    چرا اين آبي زيبا كبود است

    شبي كه بينوا مي سوخت از تب
    كنار او افق شايد نبوده ست

    بيا يك شب براي قلبهامان
    ز نور عاطفه قابي بسازيم

    براي آسمان اين دل پاك
    بيا يك بار مهتابي بسازيم

    بيا تا رنگ اقيانوس آبيست
    براي موج ها ديوانه باشيم

    كنار هر دلي يك شمع سرخست
    بيا به حرمتش پروانه باشيم

    بيا با دستي از جنس سپيده
    زلال اشك از چشمي بشوييم

    بيا راز غم پروانه ها را
    به موج آبي دريا بگوييم

    بيا لاي افق هاي طلايي
    بدنبال دل ماهي بگرديم

    بيا از قلبمان روزي بپرسيم
    كه تا حالا در اين دنيا چه كرديم

    بيا يك شب به اين انديشه باشيم
    به فكر درد دلهاي شكسته

    به فكر سيل بي پيايان اشكي
    كه روي چشم يك كودك نشسته

    به فكر سيل بي پايان اشكي
    كه روي چشم يك كودك نشسته

    به فكر اينكه بايد تا سحرگاه
    براي پيوند يك شب دعا كرد

    ز ژرفاي نگاه يك گل سرخ
    زماني مرغ آمين را صدا كرد

    شاعر: ؟؟؟؟؟
    [size=medium]

  6. کاربر روبرو از پست مفید بهاره تشکرکرده است .

    بهاره (شنبه 12 اردیبهشت 88)

  7. #34
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    دوباره ميسازمت وطن، اگر چه با خشت جان خويش
    ستون به سقف تو ميزنم، اگر چه با استخوان خويش
    دوباره ميشويم از تو خون، به سيل اشک روان خويش
    دوباره می بويم از تو گل، به ميل نسل جوان تو
    به شعر خود رنگ ميزنم، ز آبی آسمان خويش
    دوباره يك روز روشنا، سياهی از خانه ميرود
    که بردرم قلب اهرمن، زنعره آنچنان خويش
    اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ايستاد
    چو کوه می بخشدم شکوه، به عرصه امتحان خويش
    کسی که "عزم رميم" را، دوباره انشا کند به لطف
    جوانی آغاز ميكنم، کنار نوباوگان خويش
    اگر چه پيرم ولی هنوز، مجال تعليم اگر بود
    که جان شود هر کلام دل، چو بربرگشايم دهان خويش
    حديث "حب الوطن" زشوق، بدان روش سازميكنم
    گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دودمان خويش
    هنوز در سينه آتشی به جاست، کز تاب شعله اش
    دوباره ميبخشم توان، اگر چه شعرم به خون نشست
    دوباره ميسازمت به جان، اگر چه بيش از توان خويش

    شعري ناب از سيمين بهبهاني بانوي شعر ايران زمين

  8. کاربر روبرو از پست مفید ani تشکرکرده است .

    ani (شنبه 12 اردیبهشت 88)

  9. #35
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 بهمن 00 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1387-1-30
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    26,364
    سطح
    97
    Points: 26,364, Level: 97
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 986
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,578

    تشکرشده 1,607 در 499 پست

    Rep Power
    67
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    رهرو ان نیست که گه تند گهی خسته رود
    رهرو ان است که اهسته وپیوسته رود

  10. #36
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    اين ابرهاي سوخته سوگوار
    تابوت آفتاب را به كجا مي برند؟
    اين بادهاي تشنه , هار و حريص وار
    دنبال آبگون سراب كدام باغ
    پاي حصارهاي افق سينه مي درند؟

    اكنون , درخت لخت كوير
    پايان نا اميدي
    و آغاز خستگي كدامين مسافر است؟

    مرغان رهگذر
    مرگ كدام قاصد گمگشته را
    از جاده هاي پرت به قريه مي آورند؟

    اي شب! به من بگو
    اكنون ستاره ها
    نجواگران مرثيه عشق كيستند؟
    و گاه عصر بر سر ديوار باغ ما
    باز آن دو مرغ خسته چرا مي گريستند؟

    شعري ناب از مرحوم منوچهر آتشي

    اسب سفيد وحشي

    بر آخور ايستاده گران‌سر

    انديشناك سينه ي مفلوك دشت هاست
    اندوهناك قلعه ي خورشيد سوخته است
    با سر غرورش ، اما دل با دريغ ، ريش


    عطر قصيل تازه نمي گيردش به خويش
    اسب سفيد وحشي ، سيلاب دره ها
    بسيار از فراز كه غلتيده در نشيب
    رم داده پر شكوه گوزنان
    بساير در نشيب كه بگسسته از فراز
    تا رانده پر غرور پلنگان



    اسب سفيد وحشي با نعل نقره وار
    بس قصه ها نوشته به طومار جاده ها
    بس دختران ربوده ز درگاه غرفه ها



    خورشيد بارها به گذرگاه گرم خويش
    از اوج قله بر كفل او غروب كرد
    مهتاب بارها به سراشيب جلگه ها
    بر گردن سطبرش پيچيد شال زرد
    كهسار بارها به سحرگاه پر نسيم
    بيدار شد ز هلهله ي سم او ز خواب
    اسب سفيد وحشي اينك گسسته يال
    بر آخور ايستاده غضبناك
    سم مي زند به خاك
    گنجشك اي گرسنه از پيش پاي او
    پرواز مي كنند
    ياد عنان گسيختگي هاش
    در قلعه هاي سوخته ره باز مي كنند
    اسب سفيد سركش
    بر راكب نشسته گشوده است يال خشم
    جوياي عزم گمشده ي اوست
    مي پرسدش ز ولوله ي صحنه هاي گرم
    مي سوزدش به طعنه ي خورشيد هاي شرم
    با راكب شكسته دل اما نمانده هيچ
    نه تركش و نه خفتان ، شمشير ، مرده است
    خنجر شكسته در تن ديوار
    عزم سترگ مرد بيابان فسرده است



    اسب سفيد وحشي ! مشكن مرا چنين
    بر من مگير خنجر خونين چشم خويش
    آتش مزن به ريشه ي خشم سياه من
    بگذار تا بخوابد در خواب سرخ خويش
    گرگ غرور گرسنه ي من



    اسب سفيد وحشي
    دشمن كشيده خنجر مسموم نيشخند
    دشمن نهفته كينه به پيمان آشتي
    آلوده زهر با شكر بوسه هاي مهر
    دشمن كمان گرفته به پيكان سكه ها



    اسب سفيد وحشي
    من با چگونه عزمي پرخاشگر شوم
    ما با كدام مرد درآيم ميان گرد
    من بر كدام تيغ ، سپر سايبان كنم
    من در كدام ميدان جولان دهم تو را



    اسب سفيد وحشي ! شمشير مرده است خالي شده است سنگر زين هاي آهنين
    هر دوست كو فشارد دست مرا به مهر
    مار فريب دارد پنهان در آستين



    اسب سفيد وحشي
    در قلعه ها شكفته گل جام هاي سرخ
    بر پنجه ها شكفته گل سكه هاي سيم
    فولاد قلب زده زنگار
    پيچيد دور بازوي مردان طلسم بيم



    اسب سفيد وحشي
    در بيشه زار چشمم جوياي چيستي ؟
    آنجا غبار نيست گلي رسته در سراب
    آنجا پلنگ نيست زني خفته در سرشك
    آنجا حصارنيست غمي بسته راه خواب



    اسب سفيد وحشي
    آن تيغ هاي ميوه اشن قلب اي گرم
    ديگر نرست خواهد از آستين من
    آن دختران پيكرشان ماده آهوان
    ديگر نديد خواهي بر ترك زمين من



    اسب سفيد وحشي
    خوش باش با قصيل تر خويش
    با ياد مادياني بور و گسسته يال
    شييهه بكش ، مپيچ ز تشويش



    اسب سفيد وحشي
    بگذار در طويله ي پندار سرد خويش
    سر با بخور گند هوس ها بيا كنم
    نيرو نمانده تا كه فرو ريزمت به كوه
    سينه نمانده تا كه خروشي به پا كنم



    اسب سفيد وحشي
    خوش باش با قصيل تر خويش



    اسب سفيد وحشي اما گسسته يال
    انديشناك قلعه ي مهتاب سوخته است
    گنجشك هاي گرسنه از گرد آخورش
    پرواز كرده اند
    ياد عنان گسيختگي هاش
    در قلعه هاي سوخته ره باز كرده اند

    وباز هم شعري ديگر از مرحوم منوچهر آتشي

  11. #37
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    پیش از اینها فکر میکردم خدا

    خانه ای دارد کنار ابر ها

    مثل قصر پادشاه قصه ها

    خشتی از الماس خشتی از طلا

    پایه های برجش از عاج و بلور

    بر سر تختی نشسته با غرور

    ماه برق کوچکی از از تاج او

    هر ستاره پولکی از تاج او

    اطلس پیراهن او آسمان

    نقش روی دامن او کهکشان

    رعد و برق شب طنین خنده اش

    سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

    دکمه ی پیراهن او آفتاب

    برق تیر و خنجر او ماهتاب

    هیچ کس از جای او آگاه نیست

    هیچ کس را در حضورش راه نیست

    پیش از اینها خاطرم دلگیر بود

    از خدا در ذهنم این تصویربود

    آن خدا بی رحم بود و خشمگین

    خانه اش در آسمان دور از زمین

    بود ،اما میان ما نبود

    مهربان و ساده و زیبا نبود

    در دل او دوستی جایی نداشت

    مهربانی هیچ معنایی نداشت

    ... هر چه میپرسیدم از خود از خدا

    از زمین از اسمان از ابر ها

    زود می گفتند این کار خداست

    پرس و جو از کار او کاری خطاست

    هر چه می پرسی جوابش آتش است

    آب اگر خوردی جوابش آتش است

    تا ببندی چشم کورت می کند

    تا شدی نزدیک دورت میکند

    کج گشودی دست ،سنگت می کند

    کج نهادی پا ی لنگت می کند

    تا خطا کردی عذابت می دهد

    در میان آتش آبت می کند

    با همین قصه دلم مشغول بود

    خوابهایم خواب دیو و غول بود

    خواب می دیدم که غرق آتشم

    در دهان شعله های سرکشم

    در دهان اژدهایی خشمگین

    بر سرم باران گرز آتشین

    محو می شد نعره هایم بی صدا

    در طنین خنده ی خشم خدا ...

    نیت من در نماز ودر دعا

    ترس بود و وحشت از خشم خدا

    هر چه می کردم همه از ترس بود

    مثل از بر کردن یک درس بود ..

    مثل تمرین حساب و هندسه

    مثل تنبیه مدیر مدرسه

    تلخ مثل خنده ای بی حوصله

    سخت مثل حل صد ها مسئله

    مثل تکلیف ریاضی سخت بود

    مثل صرف فعل ماضی سخت بود

    تا که یک شب دست در دست پدر

    راه افتادیم به قصد یک سفر

    در میان راه در یک روستا

    خانه ای دیدیم خوب و آشنا

    زود پرسیدم پدر اینجا کجاست

    گفت اینجا خانه ی خوب خداست

    گفت اینجا می شود یک لحظه ماند

    گوشه ای ختوت نمازی ساده خواند

    با وضویی دست ورویی تازه کرد

    گفتمش پس آن خدای خشمگین

    خانه اش اینجاست ؟اینجا در زمین؟

    گفت :آری خانه ی او بی ریاست

    فرشهایش از گلیم و بوریاست

    مهربان و ساده و بی کینه است

    مثل نوری در دل آیینه است

    عادت او نیست خشم و دشمنی

    نام او نور و نشانش روشنی

    خشم نامی از نشانی های اوست

    حالتی از مهربانی های اوست

    قهر او از آشتی شیرینتر است

    مثل قهر مهربان مادر است

    دوستی را دوست معنی می دهد

    قهر هم با دوست معنی می دهد

    هیچ کس با دشمن خود قهر نیست

    قهری او هم نشان دوستی ست

    تازه فهمیدم خدایم این خداست

    این خدای مهربان و آشناست

    دوستی از من به من نزدیکتر

    از رگ گردن به من نزدیکتر

    آن خدای پیش از این را باد برد

    نام او راهم دلم از یاد برد

    آن خدا مثل خیال و خواب بود

    چون حبابی نقش روی آب بود

    می توانم بعد از این با این خدا

    دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا

    می توان با این خدا پرواز کرد

    سفره ی دل را برایش باز کرد

    می توان در بارهی گل حرف زد

    صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

    چکه چکه مثل باران راز گفت

    با دو قطره صد هزاران راز گفت

    می توان با او صمیمی حرف زد

    مثل یاران قدیمی حرف زد

    می توان تصنیفی از پرواز خواند

    با الفبای سکوت آواز خواند

    می توان مثل علف ها حرف زد

    با زبانی بی الفبا حرف زد

    می توان در باره ی هر چیز گفت

    می توان شعری خیال انگیز گفت

    مثل این شعر روان و آشنا

    تازه فهمیدم خدایم این خداست

    این خدای مهربان و آشناست

    دوستی از من به من نزدیک تر

    از رگ گردن به من نزدیک تر



    قیصر امین پور




  12. کاربر روبرو از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده است .

    فرشته مهربان (دوشنبه 08 تیر 88)

  13. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 بهمن 00 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1387-1-30
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    26,364
    سطح
    97
    Points: 26,364, Level: 97
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 986
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,578

    تشکرشده 1,607 در 499 پست

    Rep Power
    67
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    بزارین یه سرود تو ذهنم از دوره راهنمایی که عضو گروه سرود بودم
    براتون میگم

    پیشنهادم دارم که این هفته بخاطره هفته معلم شعر ها یی در قالب معلم نوشته شود

    تو با من دوره کردی کودکی را مرا بردی به باغ ارزو ها مرا بردی به باغ سبز ایمان بسوی ایه های نور قران
    برایم از شهادت گفتی ای دوست تو گفتی هرجه هست و نیست از اوست برایم از شهادت گفتی ای دوست تو گفتی هرچه هست و نیست از اوست
    معلم از تو هستم سبز و پر بار مرا در سایه ی لطفت نگه دار معلم از تو هستم سبز و پر بار مرادر سایه ی لطفت نگه دار

  14. #39
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    مست و هوشیار


    محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
    مست گفت این پیراهن است افسار نیست

    ***
    گفت مستی زان سبب افتان وخیزان می روی
    گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست

    ***
    گفت می باید ترا تا خانه ی قاضی برم
    گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست

    ***
    گفت نزدیک است والی راسرای آنجا شویم
    گفت والی از کجا در خانه ی خمار نیست

    ***
    گفت تا داروغه راگوییم درمسجد بخواب
    گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

    ***
    گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان
    گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست

    ***
    گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم
    گفت پوسیدست جز نقشی ز پود و تار نیست

    ***
    گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
    گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست

    ***
    گفت می بسیار خوردی زان چنان بیخود شدی
    گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست

    ***
    گفت باید حد زند هوشیار مردم مست را
    گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست
    [b][color=#8B4513]


    زنده یاد ، پروین اعتصامی

  15. کاربر روبرو از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده است .

    فرشته مهربان (دوشنبه 08 تیر 88)

  16. #40
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    بی تو طوفانزده دشت جنونم،صیدافتاده به خونم

    تو چنان می گذری غافل از اندوه درونم


    بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
    بی من از شهر سفر کردی و رفتی


    قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
    تا خم کوچه بدنبال تولغزید نگاهم
    تو ندیدی...........


    نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
    در خانه چو بستم ،دگر از پای نشستم
    گوئیازلزله آمد ، گوئیا خانه فروریخت سر من


    بی تو من در همه شهر غریبم
    بی تو ،کس نشنود از این دل بشکسته صدائی

    برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
    تو همه شعر و سرودی، تو همه بود و نبودی

    چه گریزی زبر من،که زکویت نگریزم
    گر بمیرم زغم دل ، با تو هرگزنستیزم

    من و یک لحظه جدایی؟ نتوانم ، نتوانم
    بی تو من زنده نمانم.......

    شعري ناب از " هما مير افشار " نازنين

  17. کاربر روبرو از پست مفید ani تشکرکرده است .

    ani (دوشنبه 08 تیر 88)


 
صفحه 4 از 25 نخستنخست 123456789101112131424 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.