]
سلام پاییزه عزیزم چقدررر دلم تنگ شده خوبی؟
تو هم از خودت بگو از همسرت دوتا بچه داری؟
«ممنونم عزیزم منم خوبم خداروشکر@@
اوتیسم شدیده، میدونی اصلا پیشبینی نمیشه کرد،
فعلا که روند پیشرفتش خیلی زیاد کنده...
بله خوابش به خاطر بیماریشه و داروهای دکترا
میان مثلا داروهای تقویت ذهن و حافظه میدن بعد به شدت بی قراری میاره
دیروز یک داروشو خودم قطع کردم ولی دیر خوابیدنش سرجاشه فقط ناارومی تو خوابش کمتر شد
@تا چه زمانی این داروها رو باید مصرف کنه؟منظورم @داروهای هستش که اختلال خواب داره واسش؟
راستی دخترت الان چند سالشه؟@
افتادم رو تخت اصلا حال هیچی ندارم حتی وقتی دخترم میخوابه از سردرد نمیتونم بخوابم مثل الان...
@میدونی شمیم من با همین کار دارم ،وگرنه بیماری دخترت که میدونیم چطوریه و تقریبا از آینده اش خبر داریم و...
مهم تویی که انگار هنوز نپذیرفتی!هنوز تسلیم نشدی!@
تفریح دوتایی خارج خونه هم گهگاهی میریم با پسرم
ولی تو خونه باهاش هرروز بازی دونفره دارم...
@خیلی خوبه که واسش وقت میزاری اما حتما این شرایط اذیتش میکنه،بی قراری مادر همه اهل خونه رو بی قرار میکنه
حتما باید پدرش هم واسش وقت بزاره@
دوتا دوست دارم بچه هاشون مثه دختر منن ولی یکیشون متوسطه و الان مدرسه استثنایی میره و مادره خیلیییی برنامه واس خودش داره هربار میحوام ببینمش میگه نیستم و کلا علاقه ای انگار نداره بامن ارتباط بگیره
@@همین،من دنبال اینم،باید آه وناله رو بزاری کنار ،داری زجر میکشی قبول!به خودت حق بده خسته بشی اما ناامید نشو!
من مطمئنم تلاشت به نتیجه میرسه و یه روز تو هم میای و میگی راضی هستی از وضعیت خودتو دخترت!@@
قربون خدا برم... من از،شوهرم مینالیدم بهم نشون داد دردای بزرگتر هم هست
هرچند بازم شوهرم به تنهایی توان اینو داره حال بد پنجاه درصد منو به صد برسونه
به خاطر گرفتن پرستار دیگه به شدت منت میذاره و حتی یک ثانیه سمت دخترم نمیره
و منم واقعا انتظار ندارم واس کمک و دیگه گذاشتم شوهرمو کنار
@@به نظرم بهترین کار رو کردی که پرستار گرفتی،واقعا احسنت بهت پس رفتاربد همسرت رو تحمل کن تا بالاخره @@کنار بیاد
راستش ازبنکه گفتم بهزیستی بذارم خیلی ناراحت شدم یکچیزی گفتم امکان نداره اینکارو کنم
@@عزیزم اصلا ازاین فکرت ناراحت نباش،تو هم انسانی،حق داری خسته بشی،به هیچ وجه برای این فکرها عذاب وجدان نگیر،ممکن هم هست واقعا یه روز دیگه نتونی و خودت بیشتر به مراقبت احتیاج داشته باشی پس خودتو سرزنش نکن
البته شمیمی که من میشناسم خیلی قوی تر ازاین حرفهاست@@
تو خونه هم باید زیاد باهاش کار بشه که من و پرستارش هرکدوم مقداری کار میکنیم ولی من خیلی سختمه واقعا
چون نمیذاره بیقراری میکنه خسته میشه و ازون طرف شوهرم همش میگه خودت باید کار کنی باهاش اینقد پول تده به کاردرمانی...
@@به نظرم تا جایی که توان داری @@کارکن،بیشتر ازحد توانت کار نکن
هیچ گفتاری نداره و گفتاردرمانی فعلا اثر نداشته تنها اتفاف مثبت همین راه افتادنش بود که البته خیلی بی تعادله
یک سال و نیمه در حد بچه ده ماهه تلو تلو میخوره و اصلا بهتر نمیشه راه رفتنش... واس همین بیرون نمیشه باهاش راه رفت باید یا بغلش کرد یا دو طرف دستشو گرفت وگرنه هی میخوره زمین
@@عزیزم اینوکه نوشتی دلم واسش غنج رفت، دلم میخواست بغلش کنم محکم،از طرف من محکم بغلش کن و @@ببوسش البته اگه اجازه میده
سوال چقدر به خدا امید داری متوجه نشدم.یعنی به معجزه شفای خدا؟ راستش نه خیلی کم
چون این چندسال خیلی دعا کردم زیر قبه امام حسین رفتم دیگه هرکی بگی توسل کردم، امیدی به شفا حقیقتا ندارم
@@منظورم از امید داشتن به خدا شفا و معجزه نبود
منظورم داشتنِ خداست که خداروشکر از پست هات متوجه شدم خدارو داری و کنارته،اینو باید تقویتش کنی
به نظرم اگه ارتباطت رو با خدا خیلی قوی کنی بیشترِ این خستگی هات ازبین میره@@
ولی اصلا از خدا گله ندارم اصلا، دلش خواسته بچه سالم امانت نده، مال من نیست که ایراد بگیرم... کلا رابطم با خدا و اهل بیت ع بد نیست
ممنون از دعاهای خیرتون، راستش اصلا قبول ندارم مشکل من بزرگه، ظرف من کوچیکه کم طاقت شدم... میدونی چون ته نداره، مثلا سرطان میدونی بلاخره درمان میشه یا فوتی داره ولی این مرض ته نداره کلا...
میبینم مامانایی که بچه بیست ساله سنگین پوشک میکنن... خودش پیر و فرتوته ولی بچشو اینجوری تر و حشک میکنه...
خداروشکر من هنوز اول راهم، اصلا معلوم نیست به اونجاها برسم یا کلا یک اتفاق دیگه بیفته...
کلا بین تسلیم شدن و تلاش من قاطی میکنم، مثلا کاردرمانی بردن حیلی انرژی میخواد، کلی تلاش میکنم تو خونه کار میکنم راهای دور و ترافیک کاردرمانی میرم امید میگرم بعد میگم حواست کجاست؟ شفا دست خداست اینقد اینور اونور نزن خدا بخواد معحزه میکنه...
باز شل میشم کمتر کار میکنم مثل ربات میشم که فقط ببرم و بیارمش...
اینجوری تعادل ندارم نمیدونم تونستم درست توضیح بدم
@@همین درسته دیگه،تو تلاشت رو بکن اتفاقا به این درو اون در بزن اما نتیجه رو بسپار به خدا،این یعنی ایمان
نه اینکه کلا بیکار بشینی و منتظر معجزه باشی
به نظرم روند درست و طبیعی ای رو داری پیش میری حتما خودت دیدی که مراحل درمان واسه همه تقریبا همینه پس شک نکن،مگه راه حل دیگه ای هم داره ؟مثلا اگه هیچکدوم این داروهارو نخوره چی میشه؟یا اگه گفتار درمانی و...نبری کار دیگه ای هم هست که بشه انجام بدی؟@@
واس طب سنتی هم این سبک طب سنتی عطاریا که خودشون سواد مدرسه ندارنو اندازه پرفسور ولی ادعا دارن اصلا سمتشم نمیتونم برم که یکی از دوستام به چشم دیدم بچش تا دم مرگ رفت سر داروهای بی خردانه اینا
ولی دکتر طب سنتی پیگیر شدم و گفتن هیچ درمانی تاحالا واسش پیدا نشده
یکسری پرهیزها هست که درمان نیست درحد جزیی اوضاع بهتر میکنه که رعایت میکنم و ویتامین ها که بهش میدم ولی اصلا فرقی نمیکنه
@@من یه نکته بگم که طب سنتی با طب اسلامی فرق میکنه
منظورت هر دوتاشونه؟@@
حرکت از طرف خودمو نمیدونم چقدر باید باشه
چون کلا جزو بیماری های ناشناختست هرکی از راه میرسه یک درمان میگه که هیچکدوم تاحالا ثابت نشده
خیلیارو دیدم از ژن درمانی، درمان با فرکانسها، درمان با تعادل حواس...
که هیچکدوم هم ثابت نشده ازینور به اونور میرن
و من موندم الان تلاشی که باید بکنم باید چقدر باشه
کاردرمانی میبرم ولی شوهرم راضی نیست هرچند وقت یک دعوا سرش داریم که میگه پولارو میریزی دور این بچه هیچ فرقی نمیکنه...
واقعا کار تو خونه هم خیلی فرق داره اصلا ما نمیتونیم مثل اونا کار کنیم
همش هم میگن سن طلایی سن طلایی زد بشه دیگه هیچ پیشرفتی نمیکنن و الان باید همه کار کنین...
@@به نظرم واسه این مورد بایه مشاوریا دکتر با انصاف صحبت کن ببین @@نظرش چیه؟
حرف خوبی زدی، نتیجه بامن نیست، راهایی که نمیدونم تهش چیه هم نمیتونم برم چون انرژی و هزینه زیادی میبره...
سرکار یکروز میرم، خیلی دوست دارم برم بیشتر ولی همسرم میگه مشکلات مردمو میشنوی حالت بدتر میشه همین تدریس بسه، شایدم درست میگه
دوست منم که بچش مدرسه استثنایی میره خیلی نتایج عالی گرفته ولی دختر من انگار طیف شدیده چون اصلا با کاردرمانی اونقدر پیشرفت نمیکنه واس همین نباید به نتیجه فکر کنم چون احتمالش زیاده کلا مدرسه استثنایی هم نتونه بره
@@فعلا پیش بینی و مقایسه رو بزار کنار
خودت میگی این بیماری ناشناخته ست و طیف های مختلفی داره،پس معلوم نیست چی پیش میاد،به آینده فکر نکن،به پیری خودت با دخترت فکر نکن اینا تورو از پادرمیاره،شمیم خواهش میکنم ،خواهش میکنم توی همین زمان حال باش فعلا
قبلا هم بهت گفتم جوری نگاهت و امیدت به خدا باشه که انگار جلوجلو جوابتو از خدا گرفتی،میدونم سخته اینجوری بودن توی این شرایط اما تمام تلاشت رو بزار روی این نگاه!
این که تو فقط داری نقشی رو که خدا ازت خواسته بازی میکنی،سعی کن بازیگر خوبی باشی،خدارو از خودت راضی نگه دار
فکرهای منفی رو اجازه ورود نده بهشون
محکم جلوی شیطان بایست
شمیم اگه این موردها رو تقویت کنی کلی از مشکلاتت حل میشه،مشکلات روحی که میگی داری،ناتوانی ای که الان احساس میکنی درست میشه
دیگه کم نمیاری
توسل و توکلت رو که میگی بد نیست به حد بالا برسون
اینقدر بالا که حس کنی داری پرواز میکنی@@
ببخشید نمیدونم امشب سایت چش شده!!دو رنگ نوشتم اما نشد کلا همه پاک شد وقت نشد ویرایش کنم با @جدا کردم







علاقه مندی ها (Bookmarks)