به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 27 بهمن 97 [ 21:44]
    تاریخ عضویت
    1397-11-13
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    249
    سطح
    4
    Points: 249, Level: 4
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    4

    تشکرشده 13 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستامن یه مشگل دیگرم دارم فکر میکنم همه دروغ میگن... اگر مردی بگه من دنبال راه خلاف نیستم فکر میکنم خلافکاره.

    مردم بازیگرای خوبی شدن دیگه نمیشه فهمید کی خوبه کی بد.

    قربون خدا ... دیگه مگه آدم خوبی باقی مونده برای دل ما؟

    دوست دارم ازدواج کنم اما نه با هر کسی. از بین صدتا پسر شاید فقط دو نفر بدلم بشینه که اونم یا دنبال من نمیاد یا مشکلات زیادی دارن.

    میخواستم ازدواج کنم پسره آدم خوبی بود اما اصلا قیافشو دوست نداشتم بهش گفتم برنامه ای برای ازدواج ندارم. خیلی ناامید شد. اگر باهاش راه میومدم در حقش جنایت میکردم چون هیچ احساسی بهش نداشتم گفتم بره دنبال زندگیش نابودش نکنم. وجدانم نذاشت.

    خیلی وقت پیشا یه مهندس ثروتمند خواستگاریم کرد از تنهایی گفتم باشه. تو زمان آشنایی خوشم از ظاهرش نمیومد ، از قیافش. تو دلم نمیرفت . تو همون آشنایی با هزار بدبختی ازش جدا شدم خدا ببخشه منو و اونو خوشبخت کنه. مقصر من بودم که اصلا چرا وارد شدم.

    یه آقای دیگه بود وضع مالیش افتضاح بود خداوکیلی بهمم گفت ولی من فکر میکردم زندگی بهتر میشه البته اونم تقصیر زیادددد داشت. اما هر چی جلوتر اومدم دیدم با این اوضاع فجیع اقتصادی بیفایدس و دیگه هر دو خسته بودیم تو آشنایی بهم زدیم.

    یه وقتایی حسی بهم میگه تو تا ابد مجرد میمونی و آرزوی همسر و فرزند رو دلت میمونه.

    مگه من کیم اصلا؟ یه دختر فوق معمولی . نه بابام پولداره بگن بریم دختر فلانیو بگیریم ، نه خوشگلی آنچنانی و اندام عالی دارم، نه موقعیت و ...... .. در واقع تجردم قطعیه و خیلی میترسم از تنهایی آینده.
    اییییی خدااااااااااااااااا

  2. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 آذر 98 [ 12:00]
    تاریخ عضویت
    1394-4-21
    نوشته ها
    108
    امتیاز
    5,584
    سطح
    48
    Points: 5,584, Level: 48
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 166
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 199 در 73 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام عزیزم
    امیدوارم از حرفهام ناراحت نشی
    فقط می خوام بدونی لحنم دلسوز اما منطقیه
    عزیزم این دلدادگی های مجازی
    دل دادن بدون دیدن و شناختن
    باور کردن دروغهای شیرین
    فهمیدن دروغگویی فرد مقابل و نادیده گرفتنش

    این ها همه و همه از دخترها و پسرهای نوجوون که تازه به سن بلوغ رسیدن
    دیده میشه.

    عزیزم شما به بلوغ کامل فکری رسیدی واقعا نباید به اینجور ادمها اعتماد کنی دل ببندی


    از اول این راه این اشنایی این ارتباط اشتباه بود خودت هم میدونی
    همش سرکاری بوده عزیزم

    امیدوارم درسی بوده باشه که دیگه وارد اینجور رابطه ها نشی و وقتت رو بزاری روی
    خاستگارهای واقعیت

    از صمیم قلب احساس ناراحتیت رو میفهمم من هم یک زنم و امیدوارم زودتر حالت خوب بشه

  3. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 27 بهمن 97 [ 21:44]
    تاریخ عضویت
    1397-11-13
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    249
    سطح
    4
    Points: 249, Level: 4
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    4

    تشکرشده 13 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سمیراه خانم انتخابی که من داشتم انتخاب یه دختر کم سنه حرف حق که جواب نداره. آدم ها با توجه به شرایطشون انتخاب میکنن. این شرایطشونه که واسشون تصمیم میگیره نه خودشون. اگر به خودم بودش هیچوقت این انتخابو نمیکردم ولی مجبور شدم.
    من یه آدمم که نیازای زیادی دارم فقط خوردن و پوشیدن نیست، فقط تفریح نیست. خیلی دوست داشتم علاقه داشتم یه آدم خوب تو زندگیم بیاد و مجبور شدم. اونم انصافا نقششو خوب بازی کرد غیر از جاهایی که از دستش در میرفت. همه چی قاطی شده بود. مادرم گاهی با طعنه و کنایه وارد ماجرا میشد و اگر نمیتونستم با اون آدم ارتباط خوبی داشته باشم میگفت خب تو از پس شوهر داری و زندگی بر نمیای. میخواستم ثابت کنم من میتونم ، بلدم همسرمو دوست داشته باشم. اما ناراحتم میشدم و نمیدونستم درست و غلط رابطم چیه. میخواستم ادامه پیدا کنه ولی نه به هر قیمتی. اون تا یه جاهایی موفق شد که به خواسته هاش برسه ولی برای رابطه جنسی موفق نشد و یه چند تا مورد دیگه.
    خیلی ناامید و غمگینم . شدید کسل و بی حوصلم چرا من.......ٔ............ فکر کن یه خواستگار اومده اونم سی و شش ساله بعد میگه شرایطتت چیه؟ میگم چیز خاصی نیست، از رابطه چی میخوای؟ میگم عشق . در میاد میگه نه خیلی شرایطتت سخته دنبال عشق نیستی!!!! یعنی اگه تیمارستانی چیزی دیونه میخواد چند نفر هستن معرفی میکنم بلکه خدا شفاشون بده.
    ویرایش توسط talaei : سه شنبه 16 بهمن 97 در ساعت 20:22

  4. کاربر روبرو از پست مفید talaei تشکرکرده است .

    سمیراه (چهارشنبه 17 بهمن 97)

  5. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 آذر 98 [ 12:00]
    تاریخ عضویت
    1394-4-21
    نوشته ها
    108
    امتیاز
    5,584
    سطح
    48
    Points: 5,584, Level: 48
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 166
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 199 در 73 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط talaei نمایش پست ها
    سمیراه خانم انتخابی که من داشتم انتخاب یه دختر کم سنه حرف حق که جواب نداره. آدم ها با توجه به شرایطشون انتخاب میکنن. این شرایطشونه که واسشون تصمیم میگیره نه خودشون. اگر به خودم بودش هیچوقت این انتخابو نمیکردم ولی مجبور شدم.
    من یه آدمم که نیازای زیادی دارم فقط خوردن و پوشیدن نیست، فقط تفریح نیست. خیلی دوست داشتم علاقه داشتم یه آدم خوب تو زندگیم بیاد و مجبور شدم. اونم انصافا نقششو خوب بازی کرد غیر از جاهایی که از دستش در میرفت. همه چی قاطی شده بود. مادرم گاهی با طعنه و کنایه وارد ماجرا میشد و اگر نمیتونستم با اون آدم ارتباط خوبی داشته باشم میگفت خب تو از پس شوهر داری و زندگی بر نمیای. میخواستم ثابت کنم من میتونم ، بلدم همسرمو دوست داشته باشم. اما ناراحتم میشدم و نمیدونستم درست و غلط رابطم چیه. میخواستم ادامه پیدا کنه ولی نه به هر قیمتی. اون تا یه جاهایی موفق شد که به خواسته هاش برسه ولی برای رابطه جنسی موفق نشد و یه چند تا مورد دیگه.
    خیلی ناامید و غمگینم . شدید کسل و بی حوصلم چرا من.......ٔ............ فکر کن یه خواستگار اومده اونم سی و شش ساله بعد میگه شرایطتت چیه؟ میگم چیز خاصی نیست، از رابطه چی میخوای؟ میگم عشق . در میاد میگه نه خیلی شرایطتت سخته دنبال عشق نیستی!!!! یعنی اگه تیمارستانی چیزی دیونه میخواد چند نفر هستن معرفی میکنم بلکه خدا شفاشون بده.
    درسته عزیزم حق باتوعه هممون نیاز داشتن یه همدم رو داریم من درک میکنم
    و البته بهت افتخار میکنم که پاسخ درخواست بی شرمانه ایشون رو در مقابل رابطه جنسی ندادی
    اولا که عزیزم مادر شما خیلی رو روحیه شما تاثیر بد گذاشته الان که گفتی متوجه شدم..
    و متاسف هستم ازین بابت ، اخه رابطه اشنایی ربطی به شوهر داری نداره!!!

    یه نکته ای اینکه چون نیازهایی داریم به طرف مقابل بگیم هیچ شرایطی ندارم جز عشق
    چیز جالبی نیست
    لازم نیست شرایط غیر عادی بگذاری عزیزم اما بلاخره همه به یه شرایط معمولی برای شروع زندگی نیاز دارن
    و اینکه بگیم هیچ شرایطی دید طرف مقابل رو نسبت بما بد میکنه
    (ایشون ادم نرمالی نبودو اصلا قصدش ازدواج نبود من در رابطه با مردهای نرمال اینو گفتم)

    عزیزم فقط شما نیستی باور کن سن ازدواج الان بشدت بالا رفته
    دوستهایی دارم 35/37 ساله که هنوز مجرد هستند میدونم شرایط بدیه اما کاریش نمیشه کرد
    خودت رو دست کم نگیر و بنظرم تا میتونی تو محیطهای اجتماعی شرکت کن بلاخره اون کسی که
    لایق شماست هم پیدا میشه

  6. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 مهر 04 [ 18:40]
    تاریخ عضویت
    1393-2-30
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    10,896
    سطح
    69
    Points: 10,896, Level: 69
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 354
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 337 در 127 پست

    Rep Power
    45
    Array
    سلام. من شما را درک می کنم عزیزم. فشارهایی در زندگی به ما وارد می شود که عادلانه نیست. بله بسیار دردناک است. باید خواهان حق خودمان برای زندگی سالم و داشتن کرامت و احترام باشیم. این حق اصلی است که خداوند برای همه انسان ها قرار داده است. دختری را می شناسم که خانواده اش او را برای ازدواج تحت فشار می گذاشتند. فکرش را بکن هر آدم سرکشی می آمد خواستگاری می گفتند همین خوبه باهاش ازدواج کن. استعدادها و اخلاق خوب و ایمان دخترشان را نادیده می گرفتند و درکش نمی کردند. حتی زنگ می زدند به دوستان دخترشان که بله شما زیر پایش نشسته اید که خواستگارش را رد کند. اما دریغ از اینکه راه حل خوب یا آموزش درست و آرامشی برای فرزندشان فراهم کنند. حالا فکر می کنی ماجرا به کجا رسیده است! دخترشان هنوز ازدواج نکرده و روز به روز افسرده تر و بیمارتر می شود. حتی یادمه درباره دختری که در یکی از رشته های پیراپزشکی تحصیل می کرد می گفتند آه خوب چرا شوهر نمی کنه !! الان اون خانم سالهاست که ازدواج کرده و سه تا بچه داره اما کسانی که اینگونه با مردم رفتار می کنند باعث شدند فرزند خودشان علی رغم میل باطنی اش به ازدواج مجرد بماند.
    عزیزم میل به استراحت و آرامش داری حتما این کار را بکن تا دوباره نیرویت برگردد. هیچ اشکالی ندارد که مدتی در خلوت باشی. مگر اینکه خودت حس کنی که تمایل به فعالیت در کنار استراحت داری.
    مدتی باید زمان بگذرد تا دوباره حالت خوب شود. احساست را شعله ور نکن اما سرکوبش هم نکن. دوره سوگواری بعد از سختی را خوب سپری کن.

  7. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 27 بهمن 97 [ 21:44]
    تاریخ عضویت
    1397-11-13
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    249
    سطح
    4
    Points: 249, Level: 4
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    4

    تشکرشده 13 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنونم از سمیراه و پرنیان عزیز. شاید میشه گفت دوران ناراحتی و غمم گذشته اگرچه این خبر ازدواج خیلی ناراحتم کرد اما فهمیدم این فرد بدردم نمیخورد و اون دختر قربانی بعد از من بود. زجر من روحیه ولی اون دختر هم زجر جسمی و هم زجر روحی ده برابرم خواهد کشید. این آدم هوسباز بود و خوب میدونم چقدر هوسش از عقلش جلو میزد. مطمئنم طلاق پایان زندگیشون هست مطمئنم . اینجا خب بهم لطف شد چون من اصلا توان طلاق رو نداشتم و دق میکردم.
    اما یه ارثیه ی شوم از این فرد واسم بجا مونده که افسردگی و ناامیدیم هر بار تشدیدش میکنه . اگر حالم خوب باشه نه واگر حال روحیم خوب نباشه بسمتش میرم. نمیدونم باید چیکار کنم. بی خیال، ناامید و درمانده. با یه ارث شوم...


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.