به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 73
  1. #51
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    سلام. نمیدونم گفتن این حرفا کمکی بهتون میکنه یا خیر چون حس میکنم در مسیر جدایی دارید پیش میرید ولی به نظرم قبل از تصمیم نهاییتون یکبار از طرف دیگه ای هم این مسئله رو نگاه و آنالیز کنید. و البته قبل از هرچیز بگم من پیشنهاد فراری که بهتون دادن رو به هیچ عنوان تایید نمیکنم و درست نمیدونم ولی با توجه به رخدادهایی که نوشتید و زمانی که گذشته به نظرم چندان هم عجیب و غیرقابل درک نیست که به اینجا کشیده شده.

    دلیل اینکه تعداد معدودی از دوستان و البته مشاوری که رفتید اشاره به معطلی و هدر رفتن عمر ایشون در رابطه تون کردن و نه هدر رفتن عمر شما فقط به این جهته که این مخالفت ها از سمت خانواده شما سدسازی کرده نه از سمت خانواده ایشون یا خودش. وگرنه عمر و جوونی شما هم مهمه و حتی بیشتر از طرف مقابلتون که پسره و فرصت های بیشتری داره.

    بحث پول ها و سکه ها هم من فکر میکنم دوستان دارن خیلی بزرگش میکنن. آیا این پسر به زور ازتون پول میگرفت شما خودتون مایل به کمک به ایشون نبودین؟ من نمیگم پول قرض گرفتن پسر از دختر کار درستیه ولی فکر میکنم پول دادن شما به ایشون از روی علاقه و احساس خودتون بوده و اجباری برای اینکار نداشتید. اگه شمارو مثلا از نظر عاطفی برای گرفتن پول تحت فشار یا حتی رودربایستی میذاشته بحثش فرق میکنه و حرف دوستان میتونه صحیح باشه.

    شرایط شما شباهت های بسیاری به شرایط پیش از ازدواج من و همسرم داره و من حال الان این پسر رو میتونم درک کنم با در نظر گرفتن اینکه اگر خودم هم اون موقع حمایتهای عاطفی خانمم رو نداشتم احتمالا به همین راه ها و حتی بدترش متوسل میشدم از سر ناچاری... حتی الان که ازدواجم کردیم من بازم به حمایت ها و همراهی خانمم نیاز دارم و وقتی همراهیم نمیکنه شدیدا احساس دلشکستگی بهم دست میده و منو عصبی و مستاصل میکنه که مجوز استفاده از هر روش حتی خطرناکی پس دارم (هرچند این فکر صحیح نیست) همونطور که زن حمایت مرد رو میخواد مرد هم حمایت زن رو نیاز داره.... اگر ایشون خواستگار سنتی شما بودن شما میتونستید بگید که یک طرفه باید تلاش کنه تا من رو بدست بیاره ولی شما درست یا غلط درگیر یک رابطه عاطفی هفت ساله شدید و هردو در این مسیر سهم و مسئولیت دارید.

    مطلب مهم بعدی، این ذات اکثر مردهاست که وقتی چیزی رو خیلی بخوان باید به هر طریقی شده به دستش بیارن چه عشق باشه چه قدرت و پول و موقعیت چه هرچیز دیگه ای... این پسر ممکنه به زودی کم بیاره و رابطه رو همینطور که شما میخواید تمومش کنه که البته واکنش های بعدیش ممکنه در اون حالت هم خیلی خوشایند نباشن ولی به نظر میاد میخواد خیالش راحت بشه که تمام تلاششو کرده و داره به هر در و دیواری میزنه دیگه....

    من هم یکی از جرم هام موقع خواستگاری کورد بودنم بود که بخاطرش مورد نفرت خانواده همسرم بودم (هنوزم هستم و رفع نشد) فقط خانم من از شما سمج تر بود و باعث شد ما بعد سه سال تونستیم بهم برسیم وگرنه شاید اگر خانمم تلاش نمیکرد اوضاع ما انقدر بد بود که ده سالم میکشید نمیذاشتن بهم برسیم. درخواست هایی که این پسر در جهت حمایت شما از ایشون داشته رو همسر من خودجوش بدون اینکه من بخوام انجام میداد. چندبار اعتصاب غذا کرد تهدید کرد رگشو میزنه به خانواده ش گفت با من فرار میکنه من هیچ وقت نه گفتم همچین کارایی بکن نه تاییدش کردم باهاش دعوا هم میکردم سر اعتصاب غذا. ولی نمیتونم منکر بشم این رفتارهای هیجانیش تاثیر مثبتی در استقامت من یا تسریع ازدواجمون نداشت تاثیر داشت چون میدیدم دوستم داره و واقعا منو میخواد منم بیشتر به تکاپو می افتادم رضایت خانواده شو بگیرم خانواده ش هم به همین منوال میدیدن ما هردو مصر هستیم و مجموع این مسائل به تدریج اثرگذار شد. (منظورم اصلا این نیست شما هم همچین اقدامات احساسی ای در این سطح انجام بدید ولی به نظرم باید راه هایی جهت حمایت عاطفی از ایشون در برابر خانواده تون پیدا کنید و تسلیم شرایط سخت فعلی نشید)... طبیعتا این پسر هم وقتی بازم حمایت قلبی شمارو ببینه خیالش راحت میشه دوستش دارید و براتون محکم تر میجنگه یا حاضر میشه بازم صبر کنه و از ترفند نخ نمای تحریک حسادت هم دیگه نمیخواد استفاده کنه. من آخرین مرحله که هرچی خانواده ش شرط و شروط گذاشته بودن انجام داده بودم ولی بازم باهام بیخودی مخالفت کردن خودم دیگه مجبور شدم خانواده شو تهدید کنم بگم از ایران میریم ازدواج میکنیم و دیگه م برنمیگردیم و همین باعث شد خانواده ش کوتاه بیان چون میدونستن اگه بخوام همچین کاری بکنم دخترشون با من همراه میشه اگر حمایت همسرم نبود مسلما اونا اعتنایی به تهدید من نمیکردن ولو اینکه من قصد عملی کردن تهدیدم رو واقعا هم نداشتم و بازم راه های دیگه ای داشتم اگر موافقت نمیکردن ولی حمایت و همراهی همسرم باعث شد تهدید من جدی گرفته بشه.
    این از بحث حمایت که به نظر من خیلی مهمه و شما هرچند این چندساله اینکارو کرده باشید ولی در این مقطع گویا دارید کم لطفی میکنید و ایشون تاحدودی حق داره دنبال راه های دیگه بیفته. شما میتونید حمایت ایشون رو هم بیشتر جلب کنید که دنبال راه های مسالمت آمیزتری برای زندگی با شما بیفته با توضیح راجع به تبعات فرار و ناامنی ها، نگرانی ها و دلتنگی هایی که برای خودتون به عنوان یک دختر پیش میاد اگر دوستتون داشته باشه امنیت و آرامش شمارو اولویت قرار میده و همچین درخواست هایی دیگه نمیکنه.

    مطلب بعدی وقتی رفتار پدر و مادر دختری در این حد غیرمنطقی باشه و مخالفتشون بخاطر قومیت و مذهب و دو کوچه اونورتر بودن و امثالهم باشه لزومی نداره کوتاه بیاید و اطاعت کنید تصمیم گیرنده اصلی برای ازدواج هم شما دو نفر باید باشید نهایتا مشاور هم بتونه بهتون یه دورنمایی از رابطه تون بده که اونم هیچ کس نمیتونه آینده رابطه ای رو پیش بینی کنه بهرحال شما مشاوره پیش از ازدواج هم رفتید اگر این پسر مورد کاملا به دردنخور یا نامتناسبی با شما بود قطعا بهتون میگفتن. در هر حال هم این شما دو نفر هستید که باید حق تصمیم گیری نهایی داشته باشید نه پدر و مادرهاتون و نه هیچ کس دیگه ای. شما دو نفر هستید که میخواید با هم زندگی بکنید/نکنید.

    همونطور که احساسی رفتار کردن شما و ایشون در این مقطع منطقی و معقول نخواهد بود پیروی و پذیرش بی منطقی دیگران هم منطقی نیست و لزومی هم نداره. برای آدمی که منطق نداره شما صدها ساعت هم دلیل و برهان بیاری یا صدها سال هم صبر کنی بی فایده ست و گاهی نه اقدام واقعی به یک عمل خطرناک یا پرریسک که تهدید به اون عمل هم کافیه که دست از مواضع خشک و غیرمنطقیش برداره. صحیح و منصفانه نیست وقتی دو نفر میخوان با هم ازدواج کنن و با هم تناسب و تفاهم دارن و از رشد عقلی کافی هم برخوردارن در این حد غیرمنطقی سر راهشون سنگ انداخته بشه یا حتی در ازدواجشون بیش از حد دخالت بشه بخصوص وقتی دختر سنش خیلی کم نیست که نتونه برای خودش تصمیم بگیره.

    به نظر من به جای اینکه به این آقا بگید صبر کن چندسال دیگه که واقعا دیگه بعد 7 سال، صبر معنی خودشو از دست میده و میشه زجر و هر کسی باشه عصبی میشه برید حداقل دادگاه. اگر دادگاه نتونه پدرتون رو راضی کنه قاضی میتونه به نیابت از پدرتون اجازه ازدواجتون رو بده. هم از اقدام به فرار منطقی تر و آبرومندانه تره هم از جدایی بعد از هفت سال بهتره. معمولا روابط دوستی به این همه سال کشیده نمیشه الان عمر ازدواج ها هم انقدر نیست. وقتی دو نفر مدت طولانی تونستن با هم دوست بمونن یعنی احتمالا رابطه شون چیز باارزش و خاصی بوده و حیفه بخاطر مخالفت های غیرمنطقی خانواده ها از بین بره. پدر و مادرتون هم در نهایت کوتاه میان اونارو میشه راضی کنید بعدا. بهرحال دخترشون هستید و دوستتون دارن ولی عشق هفت ساله ای که از دست بدید رو دیگه شاید با هیچ کسی نتونید جایگزین کنید.
    این انتظار رو هم باید در خودتون از بین ببرید که پدر و مادری که بی جهت بخاطر قومیت مادر پسر یا مثلا سطح مالی یکم پایین تر پسر با ازدواج شما مخالفت میکنن بتونن شیفته این پسر بشن و با رضایت کامل با وصلت شما موافقت کنن. نهایتا میشه مجابشون کرد که این آقارو به عنوان داماد "اجبارا" بپذیرن همین نه اینکه دوستش داشته باشن یا تاییدش کنن. ممکنه به مرور زمان نظرشون کمی عوض بشه ولی نمیشه دل خوش کرد.

    در مورد داستان های جنایی ای هم که دوستان گفتن به نظر من این آقا هفت سال فرصت داشته و در سنین نوجوانی شما میتونسته همچین اعمال شرارت باری رو خیلی راحت تر اجرایی کنه. من فکر میکنم ایشون فقط ناامیدانه و یکطرفه و البته از راه نادرست داره سعی میکنه آخرین تلاش هاشو بکنه.

    اینکه حرف دختر دیگه ای رو هم زده به نظر من وجود خارجی نداره همچین دختری یا به این حالتی که تعریف کرده حداقل نیست اگر واقعا چیزی بود حداقل هنوز که کاملا کات نکردین نمیگفت. احتمالا از سر استیصال یا ناراحتی زیاد که حس کرده شما زیاد بهش علاقه ندارید خواسته با تحریک حس حسادتتون آخرین تلاششو هم بکنه (بازم تایید نمیکنم کارشو ولی به نظر من از سر ناپختگیه کاراش نه خباثت). چنگ زدنش به ریسمان دروغ نشانه ضعف و اوضاع اسف بارشه هم باید خانواده تون رو راضی کنه هم انگار شمارو. اگه زیاد دوستش ندارید یا نظرتون واقعا تغییر کرده که هیچی بذارید بره کسیو پیدا کنه که متقابلا دوستش داشته باشه ولی اگر دوستش دارید بازم براش بجنگید و هرچند خودتونم خسته هستید و حق دارید ولی این مسیر دو نفره ست و باید حمایتتون رو ادامه بدید.
    ویرایش توسط Amir A : سه شنبه 08 خرداد 97 در ساعت 23:31

  2. 4 کاربر از پست مفید Amir A تشکرکرده اند .

    a.sadeghiani (چهارشنبه 09 خرداد 97), mercedes62 (چهارشنبه 09 خرداد 97), میس بیوتی (چهارشنبه 09 خرداد 97), آوای بهشت (یکشنبه 03 تیر 97)

  3. #52
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 خرداد 01 [ 02:25]
    تاریخ عضویت
    1396-9-29
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    5,314
    سطح
    46
    Points: 5,314, Level: 46
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 144 در 79 پست

    Rep Power
    30
    Array
    موردی رو سراغ دارم که بعد هشت سال همکلاسی و همکار و دوست بودن بالاخره موافقت خانواده ها رو جلب کردن و عقد کردن اما به سالگرد عقد نرسیده بود که طلاق گرفتن. یا خانمی که یازده سال با آقا دوست بود و حالا که ازش بچه هم داره مدام خودش رو شماتت می کنه از ازدواجی که کرده. می خوام بگم هفت سال ادامه دادن هیچ تضمینی برای تفاهم داشتن نیست. دوستی یا هر رابطه دیگه ای زمین تا آسمون با زندگی زناشویی فرق می کنه.

  4. 3 کاربر از پست مفید Parastou تشکرکرده اند .

    a.sadeghiani (چهارشنبه 09 خرداد 97), Quality (شنبه 26 خرداد 97), میس بیوتی (چهارشنبه 09 خرداد 97)

  5. #53
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    هیچ تضمین و اطمینان خاطر صد در صدی ای در هیچ زمینه ای از زندگی برای آینده هیچ کسی وجود نداره حتی نمیدونیم کی قراره بمیریم. نهایتا میتونیم با دانش امروزمون وقایع آینده رو تاحدودی پیش بینی کنیم همین. آدمیزاد با همین دانش محدود امروز برای فرداش تصمیم میگیره.

    منظور من اشاره مستقیم به تفاهم نبود و حرف شما متینه که بعد ازدواج شرایط خیلی متفاوت میشه. حرف من اشاره به خاص بودن و باارزش بودن زمان این رابطه بود. در رابطه با تفاهم آینده رابطه رو کسی نمیتونه پیش بینی کنه. از زمانی که گذشته میشه نتیجه گرفت که عدم سازش آنچنانی ای بین این دو نفر وجود نداشته که کنار هم موندن.
    غیر از تفاهم چند بار در زندگیمون این فرصت رو داریم که بتونیم رابطه هفت ساله ای بدون اجبار و تعهد محضری تجربه کنیم و متعهد بهش باشیم؟ میشه مکررا رابطه های هفت ساله برقرار کرد و بعدم مرتب ازشون گذشت یا همچین رابطه ای با این دوام ندرتا در زندگی کسی پیش میاد و خاصه؟ عمر آدمیزاد چقدره یا چندبار قراره رابطه هفت ساله تجربه کنه که به خاطر نظر دیگران نه حتی نارضایتی خودش قید رابطه شو بزنه؟

    شما دارید استدلال استقرایی میارید چون دو نفر که رابطه طولانی داشتن الان در زندگیشون احساس خوشبختی نمیکنن یا شکست خوردن دلیل نمیشه همه اینطور باشن همونطور که دلیل نمیشه برعکسش صادق بشه و همه ی رابطه ها و شناخت های کوتاه مدت قطعا به خوشبختی برسن!

  6. کاربر روبرو از پست مفید Amir A تشکرکرده است .

    a.sadeghiani (جمعه 11 خرداد 97)

  7. #54
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 تیر 98 [ 00:53]
    تاریخ عضویت
    1396-12-10
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,541
    سطح
    22
    Points: 1,541, Level: 22
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 59
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    30

    تشکرشده 36 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir A نمایش پست ها
    هیچ تضمین و اطمینان خاطر صد در صدی ای در هیچ زمینه ای از زندگی برای آینده هیچ کسی وجود نداره حتی نمیدونیم کی قراره بمیریم. نهایتا میتونیم با دانش امروزمون وقایع آینده رو تاحدودی پیش بینی کنیم همین. آدمیزاد با همین دانش محدود امروز برای فرداش تصمیم میگیره.

    منظور من اشاره مستقیم به تفاهم نبود و حرف شما متینه که بعد ازدواج شرایط خیلی متفاوت میشه. حرف من اشاره به خاص بودن و باارزش بودن زمان این رابطه بود. در رابطه با تفاهم آینده رابطه رو کسی نمیتونه پیش بینی کنه. از زمانی که گذشته میشه نتیجه گرفت که عدم سازش آنچنانی ای بین این دو نفر وجود نداشته که کنار هم موندن.
    غیر از تفاهم چند بار در زندگیمون این فرصت رو داریم که بتونیم رابطه هفت ساله ای بدون اجبار و تعهد محضری تجربه کنیم و متعهد بهش باشیم؟ میشه مکررا رابطه های هفت ساله برقرار کرد و بعدم مرتب ازشون گذشت یا همچین رابطه ای با این دوام ندرتا در زندگی کسی پیش میاد و خاصه؟ عمر آدمیزاد چقدره یا چندبار قراره رابطه هفت ساله تجربه کنه که به خاطر نظر دیگران نه حتی نارضایتی خودش قید رابطه شو بزنه؟

    شما دارید استدلال استقرایی میارید چون دو نفر که رابطه طولانی داشتن الان در زندگیشون احساس خوشبختی نمیکنن یا شکست خوردن دلیل نمیشه همه اینطور باشن همونطور که دلیل نمیشه برعکسش صادق بشه و همه ی رابطه ها و شناخت های کوتاه مدت قطعا به خوشبختی برسن!
    اینکه افرادی مثل شما و خانم آوای بهشت که این شرایط منو داشتید نظراتتان میگید خیلی بهم کمک میکنه.ارتباط شما با خانواده همسرتون چه طوریه؟
    درمورد مسائل مالی که بعضی از دوستان میگن سکه هارو پس بگیر یا شکایت کن باید بگم من به خواست و رضایت قلبی اینکارو کردم وقتی ایشون تو شرایط سخت مالی بود من ایشونو از این طریق سوپرایز کردم و اصلا قبول نمیکرد اصلا هم برای پس دادنش مشکلی نداره من خودم دلم نمیاد این کارو کنم. و خودم با خواست خودم ماهانه به کارتش می ریختم.برای اینکه ایشونم با من در مسائل مالی خیلی یکی بود و دارایی هاشو ماله منم میدونست. راجع به قضیه فرار و عقد غیابی هم میدونم هیچ وقت این کارو نمیکرد چون مثلا ما بخوایم باهم یه جا بریم صد جور نقشه میچینه که کسی از آشناها مارو باهم نبینه. من روی پدرش خیلی حساب میکردم و اما با این صحبتا دیگه بهشون اعتماد ندارم و میدونم اگه پدرش درست راهنماییش میکرد شاید اینطوری بین ما دلخوری پیش نمیومد.اصلا دلم نمیخواد بعدها از پایان این رابطه پشیمون شم یا بگم اگه فلان کارو میکردم میشد. یا اینکه من در حق این آقا کوتاهی کردم.
    ویرایش توسط a.sadeghiani : چهارشنبه 09 خرداد 97 در ساعت 12:36

  8. #55
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 خرداد 97 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1397-3-09
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    14
    سطح
    1
    Points: 14, Level: 1
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام من امروز عضو شدم چطور میتونم موضوع بزارم تو انجمن

  9. #56
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط a.sadeghiani نمایش پست ها
    اینکه افرادی مثل شما و خانم آوای بهشت که این شرایط منو داشتید نظراتتان میگید خیلی بهم کمک میکنه.ارتباط شما با خانواده همسرتون چه طوریه؟
    تجربه مو به عنوان آدمی که ناک اوت شده میتونم بهتون بگم نه آدمی که برنده ست. من همه سعیمو کردم نظر خانواده همسرم رو عوض کنم. هرچی گفتن گوش کردم هرچی خواستن بیشترم انجام دادم خودمو کشیدم بالا که دیگه از نظرشون بی فرهنگ نباشم تحقیرهاشونو تا جایی که تونستم بی جواب گذاشتم مسافرت خارج از ایران بردمشون تماما با خرج خودم تا مشعل موتورخونه شونم میرفتم درست میکردم الان فهمیدم هیچ کدوم این کارا فایده ای نداشته و فقط بخاطر حمایت خانمم منو "تحمل" میکردن و به محضی هم که دیدن من و خانمم یک مشکل خیلی کوچیک پیدا کردیم از فرصت استفاده کردن و دارن سعی میکنن از آب گل آلود ماهی بگیرن بین ما جدایی بندازن. اگر میخواید با این پسر ازدواج کنید باید ازش در برابر رفتارهای غیرمنطقی خانواده تون حمایت کنید. باید مسائل و اختلافاتتون رو بین خودتون نگه دارید و نذارید خانواده تون متوجه بشن. باید در برابر بی احترامی ها و تحقیرهایی که خانواده تون بخوان به خاطر قومیت و خانواده یا وضع مالی این پسر بهش بکنن بایستید. وگرنه شاید این پسر هم مثل من براش مهم نباشه پدر و مادر زنش چی راجع بهش فکر میکنن یا حتی چه تیکه هایی بهش میندازن ولی اگر حمایت شما قطع بشه هر لحظه ممکنه با ورودشون به زندگیتون رابطه شما دو نفر رو بتونن بهم بزنن. خانم من از شما خیلی احساسی تر رفتار میکرد و من فکر میکردم دوستم داره ولی انگار خانم ها پدر و مادرشون رو به هر حال به همسرشون ترجیح میدن. اگر نمیتونید حامی این پسر باشید بذارید بره.

    نقل قول نوشته اصلی توسط فاطمه 69 نمایش پست ها
    سلام من امروز عضو شدم چطور میتونم موضوع بزارم تو انجمن
    وارد اون انجمنی که مربوط به مشکلتون هست بشید. مثلا انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر بالای صفحه سمت راست نوشته ارسال موضوع جدید.

  10. کاربر روبرو از پست مفید Amir A تشکرکرده است .

    میس بیوتی (چهارشنبه 16 خرداد 97)

  11. #57
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 تیر 98 [ 00:53]
    تاریخ عضویت
    1396-12-10
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,541
    سطح
    22
    Points: 1,541, Level: 22
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 59
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    30

    تشکرشده 36 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array
    [QUOTE=Amir A;445768]خانم من از شما خیلی احساسی تر رفتار میکرد و من فکر میکردم دوستم داره ولی انگار خانم ها پدر و مادرشون رو به هر حال به همسرشون ترجیح میدن. اگر نمیتونید حامی این پسر باشید بذارید بره.


    ممنون از وقتی که گذاشتید. در مورد اینکه میگید خانم ها خانوادشونو ترجیح میدن باید بگم این حرفتون اصلا درست نیست منم دقیقا عین همین حرفو شنیدم. پدر و مادر من ۲۳ سال منو بزرگ کردن و برام زحمت کشیدن‌. با اینکه این مخالفتشون اصلا و به هیچ وجه درست نیست اما گذشتن ازشون خیلی سخته. شاید خانوم ها به خاطر احساساتی بودنشون این موضوع رو بهتر درک میکنند. شما تصور کنید یه طرف کسیه که عاشقشم و میخوام باهاش زندگی کنم یه طرف خانواده ای که تابه حال با اونا زندگی کردم و از یک خون و ریشه ایم. از یه طرف باید سعی کنم استقلال خودمو تو خانوادم حفظ کنم و از طرفی باید ناراحتی ها و طعنه های کسی که دوسش دارم رو تحمل کنم. ناراحتش نکنم بهش امید بدم و همیشه بهش ثابت کنم دوسش دارم.
    پدر من گفت که بگو بیان خواستگاری ولی یه شب که من نباشم بگو بیان حرفاتونو بزنید ولی کلا دیگه دور منو خط بکشید عقد و عروسیشم نیستم، من نخواستم که اینطوری پیش بره برای اینکه غرور و شخصیتشون برام مهم بود و با خودم گفتم شاید با مرور زمان نرم تر شه و اگه همه راه ها رو رفتم و نشد این آخرین راه باشه. اگه تو خونه ناراحت باشم و گریه کنم خانوادم فکر میکنند این آقا منو اذیت میکنه. همون طور که مامانم جلو مشاور گفت این پسره به دختر من این چیزا رو یاد میده و گرنه دختر من خیلی حجب و حیا داشت هیچ وقت تو روی باباش واینمیستاد اینکارارو نمیکرد دخترمو اغفال کرده. انگار بدتر ایشون بده میشه و همه رفتارای منو از چشم ایشون میبینند. یا از طرفی اصلا این آقا نمیدونن پدر من با چیا مخالفه و حتی با کورد بودنشون مشکل داره من بهش اینارو نگفتم فقط بخشی شو گفتم که مشکل‌بابام سنه منه. باید با همه مسائل کنار بیام و بهترین رفتارو کنم. به نظر من وقتی خانواده احساساتی بودن بیش از اندازه و رفتارای خیلی احساسی رو ببینن بیشتر مخالفت میکنن اینو تجربه بهم ثابت کرده. این شرایط خیلی سخت و پیچیدس. واقعا درست رفتار کردن تو این شرایط مشکله.
    من به شما هم پیشنهاد میکنم که هیچ وقت اینطوری فکر نکنید. هرکسی از دید خودش به مسئله نگاه میکنه و خودشو میبینه. درسته غرور شما میشکنه اما این طوری فکر نکنید که ما خانوما خانوادمونو ترجیح میدیم. چون با این همه استرس و فشار و تلاش وقتی آدم اینارو میشنوه نا امید میشه و میگه این همه سختی آخه برای کسی که قدر منو نمیدونه و درکم نمیکنه؟ درسته پدر و مادر من اشتباه میکنن اما آیا مسئولش منم؟ من تو این شرایط نباید طعنه بشنوم بلکه همدردی میخوام.
    من به این آقا هم گفتم که لطفا دیگه تلاشی برای اینکه تو دل پدر یا مادر من برید نکنید مثل خرید کردن و اینا. خودتون باشید راه خودتونو برید. پدرو مادر من باید شمارو همین طوری که هستید بپذیرند. وقتی مادر من با ایشون تند برخورد کرد و گفت برامون نحسی آوردی از زندگیمون برو بیرون و زیادی حرف میزنیو از اینجور صحبتا، ایشون فقط باید میگفت من دخترتونو دوست دارم به خاطر احترامش بهتون چیزی نمیگم و این طوری رفتار کردنتون فقط بیشتر ناراحتش میکنه و این خوش بختیش که شما میخواید نیست. اما برعکس خودشو نگه نداشت و با مادر من بحث کرد. فکر میکنید تو این دعواها کی بیشتر صدمه میبینه؟ من. چون بعد از این بحثا من باید حرفای بعدیرو تحمل کنم و سعی در درست کردن اوضاع کنم. همین طورم خانم شما این حالو دارن. همه چیز خیلی پیچیده و سخته.

  12. #58
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 خرداد 01 [ 02:25]
    تاریخ عضویت
    1396-9-29
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    5,314
    سطح
    46
    Points: 5,314, Level: 46
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 144 در 79 پست

    Rep Power
    30
    Array
    ببینید من فکر می کنم لپ مطلب همونه که آوای بهشت عزیز گفت. تو این وضعیت احتمال این که بشه همه چیز رو با هم به دست آورد خیلی خیلی خیلی پایینه. هفت سال رابطه خیلی با ارزشه به شرط این که ختم به خیر بشه.


    خانم صادقیانی عزیز شما می تونی بالاخره خانواده رو راضی به ازدواجت بکنی. حتی می تونی پدرت رو به مراسم ازدواجت هم بکشونی. اما نمی تونی مجبورشون کنی از ته دل از وضع موجود راضی باشن و این آقا رو از خودشون بدونن. در ضمن وقتی این آقا الان که هیچ اتفاقی نیفتاده و هنوز مجوزی نداره که بگه اختیار دار شماست به مادر شما جواب پس می ده باید آماده مواجه شدن با چیزهای بدتری هم باشی عزیزم. از همه این حرفا گذشته من همش فکر می کنم اگه پدرشوهرم یه زمانی در جایگاه یه بزرگتر به من پیشنهاد فرار و خرد کردن پدر و مادرم رو می داد الان باید چه حسابی روش باز می کردم؟ بالاخره ازدواج فقط صحبت زندگی با یه نفر دیگه نیست که...

  13. 2 کاربر از پست مفید Parastou تشکرکرده اند .

    Ye_Doost (جمعه 11 خرداد 97), آوای بهشت (یکشنبه 03 تیر 97)

  14. #59
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    شما میفرمایید حرف من صحیح نیست ولی بالافاصله پشتش میگید بیست و اندی سال زحمتمو کشیدن و...!... شاید حق با شماست من زیاد احساسات خانمهارو درک نمیکنم و نمیتونم بفهمم چطوری یک نفر میگه عاشقه ولی بخاطر پدر مادرش حاضره از عشقش دست بکشه. البته من در این مورد الان دچار اختلاف با همسرم هستم و شاید نمیتونم نظر منصفانه ای بدم. ولی احساس خانمها واقعا پیچیده هست و دامنه عاشق بودنشون خیلی گسترده خانم ها به یه گربه هم گاهی چنان ابراز عشق و علاقه میکنن که برای آدم قابل درک نیست چه برسه پدر مادرشون.

    راجع به پدرتون ولی چیزی که نوشتید بسیار عالیه نمیدونم چرا دارید تعلل میکنید؟ در سکوت که چیزی حل نمیشه. اینکه پدرتون اجازه دادن این پسر بیاد خواستگاری ولو اینکه خودشون بخوان قهرآمیز رفتار کنن یا اصلا جلوی پسر در برخوردهای اول ظاهر نشن بازم یک حرکت رو به جلو هست. نمیتونید انتظار داشته باشید برای این پسر فرش قرمز پهن کنن بخصوص که رابطه دوستی داشتید حتی اگر هیچ مشکل دیگه ای هم وجود نداشت همین یک مورد غرور پدر دختر رو معمولا جریحه دار میکنه. ولی لازم نیست تسلیم بشید یا بازم صبر کنید چون دلایل خانواده تون تا اینجای کار که منطقی نیستن باید اجازه بدن صحبت بشه بعد حداقل یک ایراد معقول بیارن. من در سه سال کلا سه بار تونستم برم خواستگاری اجازه نمیدادن برم صحبت کنم تا توانایی هامو نشونشون بدم. این یک فرصت برای خواستگار شماست که بتونه خودشو نشون بده و نظر خانواده تون رو تغییر بده یا حداقل متعادلش کنه. به نظر من همین اجازه ای که برای خواستگاری دادن رو بپذیرید و غنیمت بدونید از فشارهایی که یک طرفه الان دارید تحمل میکنید هم کم میشه وقتی جلسه رسمی خواستگاری در منزلتون برگزار بشه. چه پدرتون حضور داشته باشه چه نداشته باشه بهرحال در منزل ایشون و یه جورایی زیر سایه و اجازه پدرتونه و همین برای شروع کافی و امیدوار کننده ست.

    قبل از خواستگاری حتما به پسر بگید پدرتون با چه چیزهایی مخالفه که بتونه در جلسه جلوی مادرتون از خودش دفاع کنه و مادرتون جواب هارو به پدرتون انتقال بده. مثلا کورد بودن واقعا ایراد محسوب نمیشه برای خود کوردها که افتخار هم هست. من اولین بار که خواستگاری رفتم و همچین برخوردی دیدم خیلی تعجب کردم و با اینکه آدم حاضرجوابی هستم چندثانیه موندم چی بگم وقتی نژادپرستیشونو دیدم. کوردها آدم های قوی و زرنگی هستن و در عین حال خیلی ساده و بدون دوز و کلکن اینا امتیازه. اگر این پسر الان بدونه خانواده تون با کورد بودنش مشکل دارن راحت تر میتونه تو جلسه از خودش دفاع کنه.

    مسائلی که برای خانواده تون و بخصوص پدرتون مهم هست رو باید به پسر یاد بدید خودش در جلسه مطرح کنه. مثلا به فرض اگر پدرتون با سیگار خیلی مخالفه و این پسر سیگاری نیست تو جلسه باید خودش حتما اشاره کنه که من اهل دود و دم نیستم و تاحالا لب به سیگار نزدم یا اگر پدرتون وضع اقتصادی خیلی براش مهمه این پسر باید حتما تو جلسه از این جهت خیلی خوب ظاهر بشه و مثلا از برنامه های کاری پنج سال آینده ش مفصل حرف بزنه و سایر مسائل به همین ترتیب. به جای اینکه الان روی دلخوری هاتون با هم فوکوس کنید بشینید با هم صحبت کنید که جلسه های خواستگاری رو چطور پیش ببرید که خانواده تون مجاب بشن.

    کم کم باید نظر پدرتون رو تغییر بدید ولی شرایط این تغییر رو هم باید ایجاد کنید با سکوت و دوری کردن به نظر من نمیشه.

  15. کاربر روبرو از پست مفید Amir A تشکرکرده است .

    آوای بهشت (یکشنبه 03 تیر 97)

  16. #60
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 07:36]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    18,255
    سطح
    85
    Points: 18,255, Level: 85
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,913

    تشکرشده 953 در 325 پست

    Rep Power
    101
    Array
    دوست عزیز جدااز راضی کردن خانواده تا حالا پیش مشاور رفتین که ببینین اصلا ازلحاظ تیپ شخصیتی به هم میخورین یانه؟بقول مشاورتون اینقدر درگیر راضی کرون خونواده ودیدارهاتون باهم بودین که به شناخت ازهم نرسیدین.
    اینم یادآوری کنم اگه ازدواجی صورت بگیره راه خیلی سختی پیش رو دارین چون خونواده ای دارین به اجبار راضی شده وازطرف دیگه همسری که فکرمیکنه تحقیرشده.تنش رابطه این دونفر همیشه تو زندگیتون خواهدبود به طوریکه ممکنه پسربگه اگه منو میخوای باید باخونوادت قطع ارتباط کنی پدر بگه بدون شوهرت پیش ما بیا واین زندگی قطعا زندگی ایده آل شما نخواهد بود

  17. 4 کاربر از پست مفید tavalode arezoo تشکرکرده اند .

    minno (شنبه 12 خرداد 97), Quality (شنبه 26 خرداد 97), میس بیوتی (چهارشنبه 16 خرداد 97), Ye_Doost (جمعه 11 خرداد 97)


 
صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.