تشکرشده 742 در 286 پست
تشکرشده 279 در 146 پست
شادی خانوم من این توضیحات رو دادم چون بعنوان 1 مرد به نظرم خیلی تاثیرگذاره رو مردا و مهم که روش کارکنید
نمیخاستم رو نقایص و مشکلاتتون زوم کنید شما رو اعتماد به نفس و نکاتی که بنده و سایر دوستان گفتن کار کنید ایشالا حتما به نتیجه میرسید
1 طرف مشکل شما هستید و 1 طرف همسرتون پس مسلما هم شما و ایشون و هر انسانی نقایصی داره و گل بی خار خداست
منتها بحث ظرافت زنانه و لطافت زنانه و سیاست های خانومانه ( که اینجا هم در موردش زیاد بحث شده سرچ کنید تاپیکاش رو کامل بخونید ) و بحث اعتماد به نفس تو ساده ترین چیزها تاثیر گذاره چه برسه به رابطه همسرداری
رو اعتماد به نفستون کار کنید
1 خانوم اگه قیافه سطح بالاو تحصیلات و اصالت و شخصیت بالایی باشه ولی اعتماد به نفس وظرافت و لطافت خانومانه نداشته باشه یا سطح پایینی داشته باشه دافعه داره جاذبه ای برا مردا و حتی خانوم ها نداره ( حتی اگه آنجیلاجولی باشه)
و 1 خانوم میبینید نصف مشخصات بالا رو نداره و تو سطح پایینی قرارداره ولی با اعتماد به نفس و لطافت خانومانه تاثیرگذاره و جاذبه زیادی برای همه ایجاد میکنه/
ببینید 1 مثال ساده میزنم شما حتی برا چند لحظه تو خانوم 1 خانوم همجنس خودتون رو با اعتماد به نفس و ظرافت میبینید براتون جالبه و جذابیه داره و دوست دارید باهاش ارتباط برقرارکنید ( حتی خودتون هم شاید علت ارتباط و جذابیت رو ندونید )ولی به نسبت بهشون کشش دارید
امیدوارم منظورم رو خوب تونسته باشم برسونم
حالا حساب کنید چه برسه به جنس مخالف
_______
مردا معمولا از خانومای که بشاش ( لبخند لایت رو لباشونه ) و خوشرو و مهربون و لطیف و نازن و شیطون و یکمی هم لوس خوشش میاد ، از خانومی که خیلی خشک و زمخت و محکم و مبارزه گره حرف میزن یا رفتار میکنن خوششون نمیاد و ازشون دوری میکنن
به قول معروف سرمردا با پنبه میبرن1 عزیزه دلم آقای من میگن ، از انورش کارت به کارت میکنن میره
منظورم اینکه با جملات و رفتار لطیف و سیاست های زنانه خیلی راحت میشه مدیریت کرد به خاسته هاشون رسید و سربالایی و سرپایینی هارو طی کرد (حالا هر مردی 1 سری چیزا حساسه و 1 سری چیزا براش کمتر اهمیت داره ، این دیگه هنر خانومشه )
در مورد یاد گرفتن سیاست های زنانه و عشوه و...
از جملات (البته یکم سلیقه ای هستش ) و تناژ صداتون کار کنید و شروع کنید تا بقیه رفتار رو کم کم شروع کنید و الگو بگیرید ، از همه جا میتونید مهارتتون رو بالا ببرید تو خیابان و دوست اطراف گرفته تا بقیه ( مثلا خیلی جملات که امروز به کار میره عجیجم عزیزه دلم ، هرچی آقامون بگه ، چشم عجیجه دلم و...)
1 خاطره ای براتون تعریف کنم شاید بد نباشه ، ما 1 منشی داشتیم تو شرکتمون 1 خانومی بود که چاق و سنگین وزن بودو قیافه و اخلاق و سیستم ضعیفی داشت ولی صداش فوق العاده سنسیتیو و تاثیرگذار و لطیف و گرم بود
بنده خدا متعهل بود و بچه هم داشت ولی روزی چند نفر میومدن شرکت ما برا دیدن این خانوم و خاستگاری و... (با گل و شیرینی و تحقیقات میومدن بعضی ها)
شوهرش هم بنده همش شاکی بود که نباید کار کنی و باید خونه نشین باشی و همیشه استرس داشت بنده خدا
1 نکته دیگه هم بگم شما خیلی عجله میکنی ، من متوجهم که به ایشون علاقه داری و کنترلش سخته منتها باید این علاقه و احساس رو مدیریت کنید وگرنه کاردستتون میده که نمونش هم دیدید
مثل این میمونه که 1 ماشین خیلی لوکس داشته باشید و برای اولین بار بدون هیچ تجربه ای بندازید تو جاده چالوس از اول جاده تخته گاز برید ، جاده ای که نیاز به تجربه و صبر و دانش داره ، پس اگه عجله کنید نتیجه خوب نخواهد بود
به نظر من احساس و رابطتون رو کنترل کن و کمتر سمت همسرتون برو و ارتباطتون رو کم کن تا جای ممکنه و رو خودتون کار کنید( البته با کمک مشاوره ) شما با مراجعه و پیگیری زیادتون باعث شدید که همسرتون واقعیت رو درک نکنه و فکر میکنه و سرش بدجوری کلاه رفته و فکر میکنه شما کاملا سرتاپاایرادید و ایشون هیچ ایرادی نداره و به همین خاطر ازتون دورتر میشه و حتی عنوان آخرین فرصت رو میده
صبر داشته باشید اعتماد به نفس و سیاست و لطافت های خانومانه و تماس کم تا ایشالا به نتیجه برسد
در مورد انتقادپذیر نبودن و دروغ گفتن و... 1 بعد اینکه هر آدمی 1 سری خصایص داره که نمیشه تغییرشون داد و باید قبولشون کرد و باهاش کنار اومد/
1 مطلب مهم دیگه هم اینکه وقتی شوهرتون شما رو تو جبهه حریف و رغیب و دشمن ببینه باهاتون مبارزه میکنه انتقاد قبول نمیکنه و دروغ میگه زیرابی میره و پنهون کاری میکنه و... ولی وقتی بهش اعتماد به نفس بدید و قبولش کنید و در اعتماد و دوستی و نزدیکی و صمیمیت و دوستی و صادقانه وارد شیدو مسلما رویکردش فرق میکنه
مثل رابطه دوست صمیمی و دوست رغیب و...
یا علی التماس دعا
من پیگیر تاپیکتون هستم اگه بتونم کمکی بکنم دریغ نمیکنم
destiny2 (دوشنبه 13 اردیبهشت 95), ارغنون (پنجشنبه 22 مهر 95), ستاره زیبا (دوشنبه 13 اردیبهشت 95), شادی ظهوریان (دوشنبه 13 اردیبهشت 95)
تشکرشده 43 در 27 پست
باسلام و احترام خدمت آقای mercedes62
واقعا ازتون ممنونم که با محبت و دلسوزانه پیگیر کارم هستید. من پیام شما و همینطور پیام قبلی تون را چند بار خوندم و واقعا بهشون فکر میکنم. مرورشون میکنم.
چشم از تاپیکای اینجا در مورد لطافت ها و سیاست های زنانه میخونم. همینطور راجع به اعتماد بنفس.
پس نکاتی که باید رعایت کنم و روشون زوم کنم :
1- تلاش کنم برای صبر داشتن (توسل به ائمه و بازم مطالعه و تفکر )
2- تلاش کنم برای افزایش اعتماد بنفس (مطالعه و تفکر مثبت فکر کنم مفید باشه)
3- سیاست و لطافت های خانومانه (فکر میکنم مطالعه و با سرچ توی نت دیدم بعضیا گفته بودن فیلم ببین یا توی مترو و اینا)
4- تماس کم (در این مورد دیروز امتحان کردم مثلا از صبح که پیامک صبح بخیر کوتاه زدم. یکی دیگه از قرارهای معمول مون سر ظهر خداقوت گفتنه. نگفتم تا اینکه شوهرم ساعت دو احوالمو پرسید. باز هیچی نگفتم تا شب. خودش دید هیچ پیامکی نزدم هم زنگ زد هم توی تلگرام پیام داد. ولی میدونین چیه همش استیکرایی میذاره که عنوانش اینه وابستم نشیدا!!!!! وقتی این استیکراشو میبینم بیشتر به حرف شما و مشاور پی میبرم که گفتید جای من و شوهرم عوض شده. در کل راهتون را در پیش گرفتم و واکنش شوهرم هم جواب داد. البته اون الان خیلی سرد و سرسنگینه چون میگه من هنوز ازت ناراحتم. )
5- روی نقاط منفی تمرکز نکنم. و حواسم به رشد خودم باشه. (این افکار منفی هم کنترلشون سخته .....)
6- مدیریت احساسات ( این یکی که واقعا گاهی من از دست خودم گریه میکنم. این خیلی بیشتر سخته. ولی خانم سوده 82 موفق شدن و خیلی های دیگه. میتونم بهترش کنم به امید خدا)
در این مورد که گفتید خانومای بی اعتماد بنفس حتی برای خانوما هم جذاب نیستن همینطوره. یه بار یکی از همکارام توی محل کار جدید باهام دوست شد و خیلی با هم دوست بودیم. اما بعد از مدتی بهم گفت چهره ت و رفتارت خیلی قوی تر نشون میده ولی ضعیفی. و رفته رفته رابطه مون از بین رفت. الان فقط دو تا همکاریم و خیلی تجربه های دیگه.
که امیدوارم بتونم خودمو با توکل به خدا و کمک گرفتن از راهنمایی های دوستان (که اونا هم لطف خدا هستن) اصلاح کنم. راستش توی محل کار و حتی جمع فامیل هم این اعتمادبنفسه اثرگذاره. البته الان با راهنمایی شما فهمیدم که ناشی از اعتماد بنفس بوده.
برادر دانای من آقای mercedes62 باز هم منتظر راهنمایی های شما هستم.
هزار مرتبه شکر که حداقل اولای راه اصلاح خودم هستم و تا حالا تا حدی به خودشناسی رسیدم.
mercedes62 (دوشنبه 13 اردیبهشت 95), ستاره زیبا (دوشنبه 13 اردیبهشت 95)
تشکرشده 953 در 325 پست
به نظر من احساس و رابطتون رو کنترل کن و کمتر سمت همسرتون برو و ارتباطتون رو کم کن تا جای ممکنه و رو خودتون کار کنید( البته با کمک مشاوره ) شما با مراجعه و پیگیری زیادتون باعث شدید که همسرتون واقعیت رو درک نکنه و فکر میکنه و سرش بدجوری کلاه رفته و فکر میکنه شما کاملا سرتاپاایرادید و ایشون هیچ ایرادی نداره و به همین خاطر ازتون دورتر میشه و حتی عنوان آخرین فرصت رو میده
صبر داشته باشید اعتماد به نفس و سیاست و لطافت های خانومانه و تماس کم تا ایشالا به نتیجه برسید
بااین قسمتای حرفای دوستمون به شدت موافقم
یا علی التماس دعا
من پیگیر تاپیکتون هستم اگه بتونم کمکی بکنم دریغ نمیکنم[/quote]
شادی ظهوریان (دوشنبه 13 اردیبهشت 95)
تشکرشده 43 در 27 پست
به نام خدا
باسلام دوستان عزیز
امیدوارم همه شیعیان از جمله اعضای تالار همدردی خوب و سلامت باشید.
دوشنبه وقت مشاور داشتم. حدود یه ساعت قبل به شوهرم پیام دادم که مشاور گفته میخواد یه سوالایی از خودت بپرسه. گفت نمیاد. بهش گفتم حتی اگر این آمدن برای بهبود من و رابطه مون خوب باشه هم نمیای؟ که زنگ زد و با حالت کلافگی گفت تو چرا اینطوری میکنی؟ الان دیگه فقط با اومدن من تو خوب میشی؟ مگه تو اصلاح شدی که من شرو کنم به اصلاح خودم؟
منم فقط میگفتم باشه نمیخواد بیای.
موبایلم چند روزه روی ضبط مکالمه ست. چون بهم کم زنگ میزد صداشو ضبط میکردم تا بشنوم صداشو.
بالاخره رفتم پیش مشاورم و ایشون توصیه های زیر رو داشت :
1- فکر کردن قبل حرف زدن
2- به تاخیر انداختن کارها و حرف ها ده مین
3- خود کنترلی
4- صبر کردن
5- خود گویی مثبت
6- پیله نکردن و گیر ندادن
7- عاقلانه عمل کردن
8- سطل پر از چیزای بد را بگذارم زمین. البته پا داره دنبالم میاد ولی بالاخره دیگه نمیاد. بخاطر این سطله دیگران ازت ناراضی ان.
9- خطاهای شناختی را حذف کن
10- قبل از هر کاری ببین به مصلحت رابطه هست یا نه. اگر هست انجامش بده و اگر نیست انجامش نده.
11- هر چه کاشتی همونو درو میکنی.
12- تو خیلی ایده آل را مینگری ولی الزاما دیگران مثل تو نیستن.
وقتی رسیدم خونه دیدم پدرشوهرم اس داده شب منتظر شما هستیم و تدارک دیدیم و همه هم هستن.
من هم چون با پدرشوهرم راحت ترم گفتم هنوز زوده من روم نمیشه چون همه خبردارن.
یه دفه دیدم شوهرم زنگ زد و گفت اینا (مامان و باباش) بهم میگن تو بهش زنگ نزدی که نمیاد. بیا آخر شب بر میگردونمت (اون میدونه من دوست دارم پیشش باشم برا همین پیش دستی کرد و اینو گفت که بگه نمیخوام شب پیشم بمونی) گفتم من هنوز روم نمیشه. باز گفت ببین تو به من میگی چرا اینجوری ای خودتو ببین و شروع کرد به بهانه گیری. از آخر گفت اصلا نمیخواد بیای و ... .
دیدم باز داره بهانه میگیره. منم اس دادم که میام و رفتم. برای بچه خواهر شوهرم هدیه تولدی گرفته بودم که بردم. مانتوی عیدی که خودم دوست داشتمو پوشیدم. با کفشایی که اخیرا گرفته بودم. و چادر و اینام که مثل همیشه. رفتم از راه با بچه خواهرش دم در بود ولی همش حواسش به اون بود نه من. منم با همه گرم احوال پرسی کردم و به اون سرد. رفتم وسایلامو گذاشتم توی جالباسی اتاقشو رفتم پیش بقیه. خلاصه اون بی محلی میکرد و منو نمیدید. منم سعی میکردم نسبت به همیشه همینطور باشم. اما اون منو توی اتاق مثلا بوس میکرد و باز بی محلی. نمیدونم ترحم میکنه به من؟ میام توی اتاق یه بار اصلا نمیبینه یه بار آدمو میبوسه. خلاصه شبش گفت منو خواهرش اینا رسوندن و منم وسایل محل کارمو نبرده بودم که فرداش بمونم. مادر شوهرم و خواهر شوهرم سوغاتی هایی رو که آورده بودن دادن بهم.
موقع رفتن پدرشوهرم کفشامو دید و تبریک گفت. (اگر یادتون باشه دعوای این دفه سر این بود که ازش خواستم یه کفش مهمونی بگیره ) شوهرم نگاه زیرچشمی بچه گانه ای به کفشام داشت و بازم سرد بدرقه م کرد.
دلم خون بود وقتی از خونشون اومدم. نشستم به گریه کردن. دلم واقعا داشت میترکید که بهش اس دادم چرا اینطوری رفتار میکنی باهام و زنگ زدم اون گفت با رفتاری که در مورد مشاور داشتی میخوای بهتر باشم. و اینکه دیده بود من صدای ضبط شدشو توی گوشیم دارم.
به نظر من از ترس مامان و باباش ظاهرا آشتیه ولی در باطن دلش میخواد آزارم بده.
صبح ترسیدم باز قهر کرده باشه. اس صبح بخیر دادم ببینم جواب میده یا نه. زنگ زد کلی بهانه گیری که تو چرا صدای منو ضبط کردی توی گوشیت؟ گفت از این به بعد اونقدر چیز بهت میگم که مدرک داشته باشی.
منم راستشو گفتم که چون میخواستم صداتو بشنوم . البته میگفت من باور نمیکنم.
چون جمعه قبلش فحش ناموسی داده بود و پدرم به پدرش گله کرده بود . ترسیده بود که من صداشو ضبط داشته باشم که البته نداشتم.
و باز گفت چرا کفش گرفتی به من نگفتی؟ چرا گوشی جدید گرفتی به من نگفتی؟
منم گفتم مگه کفش گرفتن خبر مهمه که باید میگفتم؟ گوشی هم بهش خبر داده بودم که گفتم.
میگه اگه کفش مهم نیست پس این دعوامون بخاطر چی بود
نگران بود که من کفش مهمونی خریده باشم که گفتش خوبه هر چی خودت میخوای میپوشی و اینا. گفتم این کفش محل کارمه نه مهمونی.
توی دلم گفتم من که ازت خواستم تو برام کفش بخری یک ماه دعوا راه انداختی هنوزم کوتاه نیومدی
بازم توی دلم گفتم انتظار داری یک ماه یک ماه بری ور دل مامانت قهر باشی اونوقت من هی گزارش بدم خدمت تون که آب خوردم یا نه؟ خب اگه مردی بالا سر زنت باش. نه عین این دختر بچه ها میره قهر بعدم شرو میکنه لوس بازی.
اون عصبانی بود من با این که حرف داشتم نگفتم چون فایده نداشت باید بذارم به موقعش حرفامو بگم. اون سر صبح زنگ زده بود بهانه گیری.
من رسیدم اداره خبر دادم بهش. اونم نسبتا خوب اس زد.
شوهرم یدفه اندکی خوب میشه و باز سرد و بی محله. نمیدونم از عذاب وجدان لحظه ایه. اون میگه مشاورم گفته تو دو قطبی هستی. (مشاوری که منو اصلا ندیده صرفا از روی حرفای اون گفته زنت ناسازگاره. دو قطبیه و بدرد نمیخوره)
شایدم به گمان خودش داره با خودم رفتار دو قطبی میکنه. آخه خیلی وقتا میگه دارم عین خودت رفتار میکنم مگه چیه؟
من هیچی نگفتم تا شش بعد از ظهر. از خواب پا شدم. گفتم اگر الان پیامی ندم ینی من قهرم. از شروع قهر میترسم و چقدر بده آدم از سر اینکه طرفش قهر نکنه اس بده. تحمل قهر ندارم. یه اس احوال پرسی کوتاه زدم. اونم جواب داد. منم سرد و معمولی جواب دادم. زنگ زد و دو دقیقه صحبت کرد. ( در این مواقع زنگ میزنه که با شنیدن صدام ببینه من توی حالت قهرم یا نه. منم یه جوری رفتار کردم که انگار توی حالت معمولی ام. ولی دلم از رفتار سردش واقعا عصبانیه)
من دیگه پیامی ندام که توی تلگرام دیدم باز دو تا عکس از خودش که قبلا گفته بودم بفرسته گذاشته و سرد شب بخیر و اینا.
چند بار ازش پرسیدم که چرا اینطوری رفتار میکنی که میگه من هنوز نتونستم ناراحتیمو فراموش کنم.
اونشبم بهش گفتم واقعا نمیبینی چقدر لاغر شدم. همه بهم میگفتم رژیم گرفتی؟ پوست و استخون شدی. چرا بازم اینقدر آزارم میدی؟
باز امروز صبح بهم اس زده که صبح بخیر و آخرش دوستت دارم.
من معمولی جواب دادم. اصلا دلم نمیخواست جواب بدم.
انگار میخواد این دفه خوب ادبم کنه تا دیگه ازش کفش نخوام.
از دوستانی که به من سر میزنین، مخصوصا آقایون تو رو خدا یکی بهم بگه این رفتاراش ینی چی؟ من گیج شدم. از بس فکری ام و میگرن هم که دارم سردردام زیاد شده. بی حالم و ضعف دارم. از بس فشار عصب دارم. مادر و پدرم برام جوش میزنن و باز من برای پدر و مادرم جوش میزنم.
تشکرشده 62 در 22 پست
سلام
شما باید خودتو کنترل کنی پست اقایmercedes62خیلی خوب توضیح دادن تا زمانی که نتونی بر احساساتت غلبه کنی وضعیت به همین منوال پیش میره شوهرت میبینه تو خیلی خیلی دوسش داری و عاشقی شاید اینجوری رفتار میکنه با این فکر که من هر کار انجام بدم شادی دنبالمه و ازم کنده نمیشه میدونم غلبه بر احساس خیلی سخته اینکه ادم بخواد به کسی که واقعا دوسش داره کم محلی کنه سخته امابعضی وقتها لازمه ادم عاشق کور و کر میشه نه بدیهارو میشنوه و نه زشتهارو میبینه فقط فقط طرفشو به حد پرستیدن میبره باید افراط و تفریط کنار بزاری غم و غصه هیچ فاییده جز این که خود و خانوادتو اذیت کنی نداره فقط فقط به خدا توکللل کن ان شالله به لطف خدا مشکلت حل بشه حاجت همه روا بشه![]()
mercedes62 (دوشنبه 20 اردیبهشت 95), ارغنون (پنجشنبه 22 مهر 95), شادی ظهوریان (شنبه 18 اردیبهشت 95)
تشکرشده 183 در 100 پست
متاسفانه صبرت خیلی کمه ، نباید انتظار داشته باشی اون رابطه ای که اونطوری خراب شد ، یهو خیلی زود درست بشه مثل اون روزای اول ، یکم تحمل کن عزیزم.
میگم شاید میخواد اقتدار از دست رفتشو با این ناز کردن ها برگردونه.
صبر کن ،همه چی سر وقتش درست میشه ، خدا خودش همه چی رو بهتر میدونه ، البته خودت دختر خیلی خوب و مذهبی هستی و این چیزا رو بهتر میدونی.
امیدتو از دست نده ، باز هم میگم صبر و تحملتو بیشتر ببر بالا.
برای تمام رنج هایی که میبری صبر کن ، صبر اوج احترام به حکمت خداست.
همچنان این فاصله رو حفظ کن ، اون شب از مهمونی اومدی بهش اس نمیدادی بهتر بود ، سر موضوع مشاور که باید باهات میومد ، همون اول که میگفت نه ، ای کاش تو هم قبول میکردی و میگفتی باشه اشکالی نداره و. . . .
حالا اشکال نداره ، گذشت و تموم شد ولی خب یکم بیشتر دقت کن ، همونطور که مشاورت هم گفت ، قبل از حرف زدن و کاری انجام دادن فکر کن.
بالاخره شوهرت هم که دلش از سنگ نیست ، اونم انسان هست ، فقط احساس میکنم یکم زده تو فاز مغرور بازی و لجبازی ، چون فهمیده چقدرررررررر دوستش داری.
تازه مطمئن باش آدم از کسی خوشش نیاد ، اصلا بوسش نمیکنه ، ولی تو گفتی شوهرت بوست کرد.
mercedes62 (دوشنبه 20 اردیبهشت 95), tavalode arezoo (پنجشنبه 16 اردیبهشت 95), شادی ظهوریان (شنبه 18 اردیبهشت 95)
تشکرشده 767 در 424 پست
سلام عزیزم ایرادات رو تا جایی که متوجه شدم میگم
وقتی پدر شوهرت اس داد خوب ج دادی ولی وقتی همسرت زنگ زد باید میگفتی که من روم نمیشه .........اما باشه بخاطر اینکه تو میگی میام اینجوری شوهرت حس غرور و اعتمادبنفس میکرد و شما میشدی زن دوست داشتنی
بعد که رفتی طبیعی بود ایشون یکم خودشو بگیره شما باید خیللللللیییی عادی برخورد میکردی انگار که متوجه نشدی ایشون سردی کرده دراینصورت اون میفهمده اصلا سردی کردنش برا شما اهمیت نداشته و این یعنی شما قوی هستی
باید خوب وخوش وقوی و خندان ظاهر میشدی انگار که اتفاقی نیفتاده
وقتی ایشون تو اتاق گاهی میبوسه گاهی سرده برا اینه که خیلی دلش تنگته ولی میخاد خودش حفظ کنه تا فکر نکنی ایشون دلش تنگ شده
شما اصلاااااا نباید گلایه میکردی چرا سردی چون باید فکر میکرد اصلا شما متوجه این سردی نشدی یعنی برات سردشدنش مهم نبوده پس اونوقت دیگه تکرارش نمیکرد
وقتی اس میده خوب ج بده اما دیگه اصلا اس نده تا خودش بده و اصلاهم نترس که قهر میکنهاگه شما خودت رو به کوچه علی چپ بزنی یعنی هیچ واکنشی به قهرهاش ندی ایشون کم کم ازسرش میفته این تجربه خودمه
اصلابه رو خودت نیار و بخاطرقهر اس نده بذار دلتنگت بشه وقتی دلتنگ میشه که شما شاد و خندون باشی و بی خیال نه حساس و غرغرو
دعای ستشیر و عدیله خیلی خوبه حرم رفتی التماس دعا
ویرایش توسط ستاره زیبا : پنجشنبه 16 اردیبهشت 95 در ساعت 11:16
maral569 (پنجشنبه 16 اردیبهشت 95), tavalode arezoo (پنجشنبه 16 اردیبهشت 95), شادی ظهوریان (شنبه 18 اردیبهشت 95)
تشکرشده 43 در 27 پست
دوستای خوبم از راهنمایی های خوب تون ممنونم.
صبرم واقعا کمه . از نقطه ضعف برخورد کردم همش. کاش همونطور که ستاره زیبا جونم گفتن برخورد میکردم. ینی اصلا به روم نمیاوردم که اون داره چی کار میکنه و خیلی عادی رفتار میکردم.
کاش صبرم بیشتر بشه و بتونم در مقابل بی اعتنایی ها و سردی هاش همینطور بی تفاوت باشم تا این عادت از سرش بیفته. چرا من از بی اعتنایی اون اینقدر از ته دل زجر میکشم. واقعا خیلی حس بدیه. از خودم بدم میاد اینقدر ضعیفم. وقتایی که مثل الان میشینم به رفتارای خودم فکر میکنم از خودم بدم میاد.
رابطه تلفنی مون داره کم کم نزدیک میشه به اونوقتایی که عادی بودیم.باتوجه به این و حرفای ستاره جون تصمیم گرفتم یه رابطه معمولی مثل اونوقتا داشته باشم و شب روزهای تعطیل هم اون اگر به زبون آورد برم پیشش اگرم نه که نرم؟ خوبه؟
تشکرشده 43 در 27 پست
دوستای گلم یه چیز دیگه یادم اومد بپرسم ازتون. توی صحبتایی که بالاخره توی این دو روز داشتیم شوهرم برای دومین بار توی عمر رابطه مون گفت من اون شادی مهربون اون اولا رو میخوام. نه اون از هفت هشت ماه پیش تا حالا. جالبه اینجا توی گفتن این حرفش ظاهرا غرورشو کنار گذاشته.
خب من همیشه خیلی مهربون بودم باهاش. اینکه بهش واقعا احساس بیشتری داشتم. خب اونم اون موقع اینطوری سرد نبود. اینکه عمدا بی محلی میکنه. با این کاراش هم برای من کینه میشه هم اون. یه چیز اینکه میگین به طرفش نرم. اون خیلیییییییییییی لج بازه و مغرور و کله شق. ینی اصلا براش مهم نیست چند وقت از هم دور باشیم. میترسم اصلا نیاد.
تازه تا یه پیامک مثلا صبح ندم زود اونم مقابله به مثل میکنه و ظهر پیامک نمیده.
این حرفاش ینی میگه تو باید بهم محبت کنی؟ توجه کنی؟ خب به زور؟
اما منم خب توقع دارم. و باتوجه به احساسات و وابستگیم اونم میدونه و عمدا منو تحریم میکنه؟
خلاصه آیا این حرفش نکته ی خاصی داره؟
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)